پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

سلام … من الهام هستم و 23 سال دارم ميخواستم اولين باري رو كه كون دادم رو واستون تعريف كنم كه برميگرده به موقعي كه من 21 سالم بود … همسايه ديوار بديوار ما يه دختر 21 ساله و يه پسر 25 ساله داشت كه اسم دختره مريم و اسم پسره خسرو بود … مريم با من همكلاس بود و من بعضي وقتا ميرفتم خونشون تا با هم درس بخونيم … خسرو خيلي با من شوخي ميكرد و بعضي وقتا جلوي مريم دستش رو ميزد به سينه من و بعدش يه جوري وانمود ميكرد كه مثلا اتفاقي بوده … يه روز مريم دفترم رو گرفت كه از رو جزوه هام بنويسه … چند روز بعد رفتم كه ازش بگيرم … وقتي زنگ زدم خسرو در رو باز كرد … چون خونه هاي ما تو يه كوچه خلوت و چسبيده به هم بود من با يه بوليز بلند و يه شلوار ميرفتم خونشون … وقتي رفتم تو خسرو تو حال و جلوي تلويزيون بود سلام كردم . پرسيدم مريم كجاست ؟ گفت تو اتاقش … رفتم جلو در اتاقش و در رو باز كردم ولي مريم نبود … يكم تو اتاق رو نگاه كردم و وقتي خواستم برگردم و برم بيرون و از خسرو بپرسم كه مريم كجاست كه يهو برگشتم و محكم خوردم به خسرو ( پشت سر من وايساده بود ) و يه لحظه رو كسم يه چيزه قلنبه حس كردم … وقي خودم رو پيدا كردم … يه نگا به لاي پاي خسرو انداختم … كيرش شق كرده بود …

گفتم چكار ميكني چرا پشت سرم وايساده بودي ؟ گفت ديدم كسي خونه نيست گفتم با هم يه كمي هال كنيم … من كاملا منظورش رو فهميدم و گفتم برو كنار ميخوام برم بيرون … و خسرو خيلي راحت كنار وايساد … من خيلي جا خوردم … آخه دلم ميخواست سكس داشته باشم ولي ميترسيدم و فكر ميكردم خسرو الان كلي منت كشي ميكنه كه منو راضي كنه و بعد هم منو بكنه … ولي اينكار رو نكرد و راه رو واسه بيرون رفتنم باز كرد … من يكم به خسرو و كيرش نگا كردم و اومدم برم بيرون كه خسرو منو از پشت بغل كرد و كيرش رفت لاي كونم و يه دستش رو گزاشت رو كسم و محكم فشار داد و يه دستشم گزاشت رو سينم و فشار داد … من يهو بي اختيار دستاش رو بغل كردم و پاهام رو به هم چسبوندم و يه كم كونم رو عقب دادم و چشمام رو بستم و بلند گفتم آخ … و خسرو هم كيرش رو به كونم ميماليد و با دستي كه سينم رو ميماليد رو سريم رو باز كرد و گردنم رو ميخورد … حسابي هال ميكردم … بعد منو يهو ول كرد … چشمام رو باز كردم و برگشتم طرفش … باز هم ميخواستم و تو دلم التماسش ميكردم كه منو بماله ولي نمي تونستم حرف بزنم و تو چشاش نگاه ميكردم … دستم رو گرفت و برد تو اتاق مريم و منو انداخت رو تخت و خوابيذ روم و ازم لب ميگرفت … لباسم رو زد بالا و سينم رو از تو سوتين در آورد و شرو كرد خوردن … داشتم از لذت ميمردم … بعد شلوارم رو تا زير زانوم كشيد پايين … و كسم رو ماليد … گفتم من دخترم … و ديگه چيزي نتونستم بگم و همش ميلرزيدم … گفت ميدونم و كسم رو تند تر ماليد … و من هم چشمام رو بستم … خيلي هال ميداد … دلم ميخواست كسم رو بخوره … و يهو زبونش رو لاي كسم حس كردم و همين كه 2 بار بالا پايين كرد من ارضا شدم … خيلي بيحال شده بودم …

بعد از 5 دقيقه خسرو كامل لباسش رو در آورد و من واسه اولين بار چيزي روكه دلم ميخواست رو ديدم … اومد طرف صورتم و دستم رو گرفت و گزاشت رو كيرش … من هم با كيرش بازي ميكردم و همه جاش رو نگا ميكردم … سرش رو … تخماش رو … همه جاش رو و آروم همه جاش رو لمس ميكردم و باكير خسرو بازي ميكردم ولي خسرو رو يادم رفته بود و حواسم پيش كيرش بود كه يهو گفت ميخوري ؟ من به چشماش نگا كردم و گفتم نه و بعد از يكم جر و بحث كه اون ميگفت بخوذ من ميگفتم نه … اون منو رو شكمم خوابوند و به كونم كرم ماليد يه عالم كرم ماليد به لاي كونم و سوراخ كونم و بعد پاهام رو از تخت گزاشت پايين … جوري كه شكمم رو تخت بود و زانوهام رو زمين بود خسرو رفت پشتم و كيرش رو ماليد لاي كونم … خيلي خوشم اومد … كيرش رو گزاشت دم سوراخ كونم و آروم فشار داد … بد جوري دردم اومد دردم اومد حس كردم دارم جر ميخورم … خواستم از رو تخت بلند شم كه محكم منو به تخت فشار داد و پاش رو گزاشت رو شلوارم كه تا زير زانوم بود و من ديگه نتونستم تكون بخورم و هي قربون صدقه من ميرفت و ميگفت كه الان خوب ميشه و كيرش رو فشار ميداد … من خيلي دردم اومد و گريم گرفت و گفتم ولم كن ولي اون بازم كار خودش رو ميكرد و فشار ميداد و ميگفت الان خوب ميشه … تا اخر كرد تو كونم و من هم حسابي گريه ميكردم … كيرش رو تو كونم نگه داشت و موهام رو ناز ميكرد … و كمرم رو ميماليد … كم كم دردم كم شد و بعد از يه چند دقيقه تقريبا دردي نداشتم … و خسرو هم آروم كيرش رو ميكشيد بيرون و دوباره فشار ميداد … يكم درد داشت ولي قابل تحمل بود …

كم كم داشت خوشم ميومد از اينكه يه كير كلفت تو كونم بود … خيلي هال ميداد … خسرو عقب جلو ميكرد و منم آه و ناله … خيلي خوشم اومده بود … خسرو سرعتش رو بيشتر كرد و منم داشتم كسم رو ميماليدم … يهو تا ته كرد تو و يه آه بلند كشيد و لرزيد و منم ارضا شرم و حس كردم خسرو يه چيزي تو كونم ميريزه … و بعد كيرش رو كشيد بيرون و كنارم خوابيد … من ديگه حال نفس كشيدن نداشتم … يهو چشم به ساعت افتاد … نيم ساعت بود كه از خونه ومده بودم … سري لباسام رو درست كردم … كونم درد داشت … خسرو لخت رو تخت بود و كيرش شل و ول شده بود … خيلي بهم هال داده بود … بوسيدمش و سري اومدم خونمون و خوشبختانه كسي چيزي نپرسيد و منم رفتم تو اتاقم و خوابيدم
پایان

ارسال یک نظر