دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

اکثر دوستان داستانای تخیلی مینویسن اما مال من کاملا واقعیه …قصه از اونجا شروع شد که من چند سال قبل عاشق خواهر زن داداشم شده بودم که اسمش نرگس بود. فوق العاده خوشگل و خوش اندام بود . مدتی مخفیانه با هم حرف میزدیم و بیرون میرفتیم اما اون قبل از اینکه اصلا من بتونم برم خواستگاریش یهو شوهر کرد و من سرم بی کلاه موند.. چند وقت ازش خبری نداشتم و تلفنم رو جواب نمیداد.. یه چند ماه بعدم کلا شمارش قطع شد هرچی زنگ میزدم در شبکه موجود نبود..
دو سال بر این منوال گذشت . منم بیخیال شده بودم تا اینکه یه روز با زن داداشم اومده بودن خونه ما… تا دیدمش جا خوردم . اونم همینطور .. سلام و احوالپرسی کردم . جلو خونواده نمیتونستم خیلی رک باهاش حرف بزنم واسه همین یه کم از وضع و اوضاع همیگه پرسیدیم و من رفتم تو اتاقم.. راستش اون روز که دیدمش خیلیییی خوشگل تر از قبلش شده بود.. یه مانتو کوتاه و چسبون تنش بود و من با دیدن اندامش دوباره رفتم تو نخش… چند ساعتی نشسته بودن و بعد با خواهرم رفتن بازار.. من و میگی!!!!! یه لحظه از فکرش بیرون نمی رفتم.. شب دوباره زن داداشم خودش تنها اومد خونمون.. چند تا لباس شب خریده بود داشت با خواهرم تو اتاق لباسارو پرو میکرد که من فورا رفتم سراغ موبایلش و شماره نرگس رو برداشتم … فردای اون روز یه اس ام اس دادم بهش . جواب داد شما؟.. منم یه کم سر به سرش گذاشتم اما اون شماره منو میشناخت. چون شماره فوق العاده رندی دارم.. بعد از چند تا اس ام اس گف : تویی شهرام؟ چه خبر و این حرفا.. منم گفتم که یه مدت خبری ازت نداشتم و تو بی خبر شوهر کردی و رفتی!! لااقل باید بهم میگفتی.. اونم کلی عذر خواهی کرد که همه چیز یهویی اتفاق افتاد و نمیتونستم باهات در تماس باشم.. اون روز کلی با هم حرف زدیم و گفت که بچه دار شده .. اینو که گفت کلی دپرس شدم .. اخه هنوز دلم بدجوری میخواستش..
کم کم رابطمون بیشتر شد. اس ام اس میدادیم. زنگ میزدیم . شبا چت میکردیم اونم با وبکم… کلی حرف میزدیم .. بعضی وقتا حتی بیرون میرفتیم.. یه روز تماس گرفت باهام و گفت که اگه یه روز شوهرم نباشه ناهار دعوتت کنم میای؟ ذوق مرگ شده بودماا.. گفتم خوب آره اما مگه شوهرت جایی میخواد بره؟ گفت آره بعضی وقتا واسه پروژه ساخت و ساز میره اینور اونور.. باورم نمیشد که بتونم باهاش تنها باشم اما واقعا داشت این اتفاق می افتاد..

خلاصه روز موعود فرا رسید و گفت فردا ناهار میتونی بیایی؟ گفتم معلومه که میتونم.. آدرس گرفتم و رفتم خونشون.. اس ام اس دادم گفتم من پشت در هستم.. اونم درو باز کرد.. یه تونیک پوشیده بود با شلوار لی .. خیلیییی ناز شده بود.. دست دادم و رفتم تو. نشستیم یه کم حرف زدیم و خونه و اتاقا رو نگاه کردم یکمم با بچش بازی کردم . گفت میرم بچه رو میخوابونم و بعد میام.. با اینکه واقعا دوستش داشتم اما بدجوری سیخ کرده بودم آخه باورم نمیشد دوباره بهش رسیده باشم.. بچه اش رو خوابوند و اومد ناهارو بکشه.. یه ماکارونی خوشمزه درست کرده بود .. ناهار که تموم شد رفتیم تو پذیرایی نشستیم و شروع کردیم به حرف زدن .. بهش گفتم شوهرت کی میاد گفت فردا پس فردا! گفتم خوب شب تنها نمیترسی؟ گفت نه چطور؟ گفتم اگه میترسی میخوای من بیام پیشت؟ گفت اگه تو مشکلی نداری میتونی بیای اما من به این وضع عادت دارم.. اون واقعا به من اعتماد داشت ..تو دلم گفتم امشب به آرزوی دیرینم میرسم.. رفتم خونه خودمون به مامانم گفتم من امشب با دوستام میرم بیرون.. شب نمیام.. شب که شد رفتم خونشون.. یه بلوز شلوار ست پوشیده بود .. باور نمیکنید چقدر خوشگل و خوش اندام بود.. چند ساعتی با هم بودیم و حرف میزدیم تا اینکه گفت خوابت نمیاد گفتم نه تو خوابت میاد؟ گفت اره من خسته هستم.. میرم بخوابم.. گفتم من چیکار کنم؟ گفت جاتو میندازم تو هم بخواب.. گفتم خوب بیا همینجا بخواب .. گفت اینجا خوابم نمیبره .. گفتم باهم حرف میزنیم اونقدر خسته میشی تا خوابت ببره.. خندیدو گفت باشه.. چند دقیقه حرف زدیم دیدم چشماش داره میره .. گفتم نرگس میخوای ماساژت بدم. گفت مگه بلدی گفتم آره؟ یه لبخند زد .. همونجوری که دراز کشیده بود شروع کردم به ماساز دادن شونه هاش.. یه که که ماساژ دادم گفتم اینجوری نمیشه! آخه رو لباس اصلا فایده نداره.. باید لباستو در بیاری! گفت : نه بابا!! دیگه چی؟ گفتم بخدا منظوری ندارم خوب آخه کی رو لباس ماساژ میده.. گفت پس دستت رو بکن توی لباسم اما لباسمو بیرون نیار.. یه کم انجام دادم گفتم : اینجوریم نمیشه.. باید لباستو بیرون بیاری؟ گفت نه.. اصلا نمیخواد گفتم خیلی خوب باشه.. همینجوری انجامش میدم اما باور کن فایده نداره.. یه تکنیک تایلندی بلد بودم اونو انجام دادم .. پوستش رو میکشیدم و آروم میومدم تا پایین .. خیلی خوشش اومد.. دوباره آروم تو گوشش گفتم لباستو در بیارم؟ گف باشه.. لباسو زدو بالا ….

سوتین بنفش روی بدن سفیدش فوق العاده بود.. کم کم داشتم به آرزوم میرسیدم.. نشستم روی کونش و حسابی کمر و بازوهاشو ماساژ دادم.. کونش خیلی نرم بود سیخ کرده بودم در حد بنز…!! کمرش تمیز تمیز بود.. بدون حتی یه دونه خال .. کمرو که تموم کردم اومدم سمت پاهاش.. شروع کردم به مالیدن کونش.. رونش… و ساق پاهاش.. کونش رو از رو شلوار میمالیدم.. نرم و ب گنده بود همونجوری تا لای پاش و روی کسش رو مالیدم .. میدونستم دخترا روی کسشون خیلی حساس هستن و وقتی باهاش بازی کنی زود رام میشن .. کلی واسش مالیدو با هزار تا تکنیک ماساژ دادم اما هنوز شلوار پاش بودد!!!! یه کم شلوارشو کشیدم پایین .. شرت سفیدش معلوم شد.. تااینجا چیزی نگفت.. تاخواستم کامل از پاش در بیارم بآروم گفت : شهرام..!! گفتم آخه شلوارت مزاحمه.. چیزی نگفت.. شلوارو کشیدم بیرون .. یه شرت سفید پوشیده بود دقیقا وسط کونش هم عکس یه دونه خرس بود .. کیرم اومده بود تو دهنم.. کونش رو به آرومی ماساژ دادم.. آروم میومدم تا نوک پاش.. دیگه نمیتونستم تحمل کنم .. دستم رو کردم تو شرتش .. حسابی کونش رو مالیدم از همونجا کسش هم میمالیدم خیلی گرم بود.. صاف و تپل بو .. یه کوچولو فقط مو در اومده بود .. دیگه خودم فهمیده بودم که رفته تو یه فاز دیگه.. شرتشم از پاش بیرون کشیدم…!! باور کردنی نیود.. نرگس لخت لخت جلوم خوابیده بود.. فقط یه سوتین تنش بود.. برجستگی کونش مستم میکرد.. من عاشق کونم … قفل سوتینشو باز کردم شروع کردم از گردن تا نوک پاش رو ماساژ دادن.. دیگه واقعا نمیتونستم تحمل کنم.. چشماشو کاملا بسته بود.. لباسامو در آوردم.. کیرم مثل آنتن بنز سیخ شده بود.. همونجوری که خوابیده بود خوابیدم روش.. همینکه کیرم رو گذاشتم لای کونش ماهیچه هاشو سفت کرد… گردنش رو بوسیدم با دستم رفتم سراغ سینه هاش… دیگه تموم بود… نرگس کاملا آماده و مهیا بود.. یه کم با کیرم لای کونش بازی کردم .. گفت شهرام داری چیکار میکنی؟ گفتم فقط میخوام یه کم آروم بشم گلم.. کیرم رو گرفتم کشیدم روی شکاف کونش .. خیلی حال میداد.. چند بار اینکارو کردم و با دستامم داشتم سینشو میمالیدم ..

دورو بر کسش خیس شده بود و فوق العاده گرم.. تا اومدم شکمم رو بچسبونم به کمرش کیرم لیز خورد رفت تو کسش.. همین که کیرم رفت تو کل بدنش شل شد.. فهمیدم که دیگه وا داده و خودشم بدجوری حشری شده.. شماها حتما حمتون کس کردید اما این یه چیز دیگه بود.. خیلی تنگ و لیز بود .. خیلی هم گرم بود.. من عاشق سکس از پشت هستم.. کیر من تو کسش بود و فقط باید تلمبه میزدم.. آروم شروع کردم به عقب جلو کردن اما لیزی کسش امونم رو بریده بود.. تند تر و تندترش کردم.. صدای شالاپ شلوپی که به کونش ضربه مبزدم تو کل سالن پیچیده بود.. بینهایت لذت بخش بود.. آنچنان عقب جلو میکرم تو کسش که کیرم داغ شده بود.. از پشت دست کردم و چوچولش رو گرفتم .. یهو گفت : آاااااه ه ه ه ه ه … همین که صداشو شنیدم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم.. آنچنان میکردمش که کمر مثل فنر شده بود .. به اوج لذت رسیده بودم داشتم کسشو جر میدادم که دیدم داره آبم میاد… اونقدر حال کرده بودم که تا اومدم کیرم رو بکشم بیرون همون دم کسش آبم خالی شد … انقدر آبم زیاد بود که ریخت رو فرش منم که کیرم غرق منی شده بود اونم کسش پر از منی بود دوباره خوابیدم روش و همونجوری با کیرم کسش رو میمالیدم… آبم که خالی شد بیحال افتادم روش.. نیم ساعت همونجوری بودیم که پا شد گفت واقعا خسته نباشی!! میخواستی ماساژ بدیاا.. بیبن به کجا کشید.. پا شدیم بریم حمام.. توی حمام هم دوتایی دوش گرفتیم.. یکساعتی از سکسمون میگذشت که دوباره کیرم بلند شد..سینه هاش مثل هلو بود.. سر بالا و نرم .. نوک سینه هاشو کردم تو دهنم و مک میزدم… اونم کیرم رو گرفته بود و با شامپو میمالید.. کثافت جوری ماهرانه میمالید که از کس کردن بیشتر بهم حال میداد .. تو بغلم گرفتمش و بلندش کردم انداختمش کف حموم .. خوابوندمشو ایندفه از جلو کردم تو کسش. کف صابون و شامپو و ابو همه چی قاطی شده بود.. لیز بازاری بو که نگوو.. اونم از پشت دست کرده بود تو کونم منم شلاقی میکردمش.. طولی نکشید که دوباره ابم اومد و کل ابمو ریختم رو سینش… دوباره پا شدیم یه اب تنی کردیمو رفتیم دوتایی کنار پسرش خوابیدیم تا صبح..

ارسال یک نظر