دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

سلام بچه ها من دوباره اومدم که بنویسم.از آشغالی که به بدترین شکل بهم بشت با زد.اون موقع 16 17 دسال بیشتر نداشتم زود به همه اعتماد می کردم.یادمه تو راه مدرسه که میرفتمو میومدم یه نفر که بچه ها میگفتن به هیچکی محل سگ نمیزاره هر روز میوفتاد دنبالم .اصلا جوابشو نمی دادم چون یه جورایی خجالت می کشیدم حتی تو چشم بسر جماعت نگاه کنم.هر روز قضیه رو واسه دوستم نرگس تعریف می کردمو بهش می گفتم که طرف چی می گفت و وقتی میوفتاد دنبالم چه زمزمه هایی می کرد.یه روز نرگس گفت دیوونه اون به هیچکدوم از دخترا کاری نداره فقط از تو خوشش اومده باهاش رفیق شو ستاره.اون روز تو راه برگشت بازم افتاد دنبالم و بازم تحویلش نگرفتم.ظهر رسیدم خونه مامانم گفت ستاره تو خودتی اتفاقی افتاده ؟گفتم نه مامان یکم سرم درد میکنه.طفلی مامانم نگران شده بود.بعدش بدون اینکه چیزی بگم رفتم طبقه بالا و تو اتاقم رو تخت دراز کشیدم.اون روز تا شب به حرف نرگس فکر کردمو تصمیم گرفتم ایندفعه که یارو افتا دنبالم بهش با بدمو باش رفیق شم.وقتی زنگ خورد از نرگس جدا شدمو به سمت خونه راه افتادم.تو راه هر طرفو نگاه می کردم نمیدیدمش .انگار آب شده بود رفته بود زمین .بیخیال شدمو راهمو ادامه دادم.محله ی ما یک کوچه داره که همیشه از اون کوچه میام تا زودتر برسم خونه.رفتم تو کوچه که یه دفعه دیدمش.انگار میدونست که تصمیم گرفتم دست دوستیشو رد نکنم .گفت صبر کن.با حالن غرور خاصی گفتم چیکار داری اینجا همه منو میشناسن لطفا برو تا آبرومو نبردی.گفت بخدا اگه امروز باهام رفیق نشی نمیرم.گفتم اوکی شمارتو بده بعدشم برو تا کسی مارو باهم ندیده.شماره خونشو روی یک برگه از قبل نوشته بود از جیبش در اوردو داد به من.گفت فردا نری حاجی حاجی مکه.گفتم برو دیگه.داشت میرفت گفتم راستی اسمت چیه؟گفت رضا.

گفتم نمی خوای اسممو بدونی؟گفت ستاره خانوم آمارتو خیلی وقته که دارم.بعدشم یه لبخند زدو رفت.فوری شمارشو حفظ کردمو کاغذو باره کردمو انداختم تا کسی نبینه.یه روز مامانم لباساشو بوشید گفت ستاره جون دارم میرم بیش اقدس نمیای؟(اقدس خالمه)گفتم نه درسم مونده باید بخونمم گفت باشه عزیزم من بعد از ظهر برمی گردم.مامان که رفت شروع کردم به درس خوندن یه دفعه یادم اومد به رضا زنگ بزنم.رفتم سمت تلفنو شمارشو گرفتم.یه نفر گفت الو .خودش بود صداشو شناختم.گفتم سلام شناختی ؟گفت چطوری خانومی؟سرتونو درد نیارم بعد از کلی فک زدن گفت تنهایی گفتم آره گفت بیام خونتون گفتم نه آشنا داریم.گفت بس آماده شو با موتور بیام دنبالت بیا اینجا خونمون طبقه بالاش خالیه مال مادر بزرگمه.گفتم قول میدی بهم کاری نداشنه باشی؟گفت من دوستت دارم مگه میشه اذیتت کنم؟گفتم الان آماده میشم وقتی اومدی برو نزدیک مدرسم نیا تو محله گفت باشه من میرم اونجا منتظرت می مونم آماده شدی بیا گفتم باشه.تلفونو قطع کردمو آماده شدم دیدم یه دفعه تلفن زنگ خورد برداشتم مامان بود از اوضاع خونه برسیدو با خونسردی کامل جواب دادمو خدافظی کردم.خیالم راحت شد که دیگه مامان زنگ نمیزنه.با اشتیاق بیشتری آماده شدم تا زودتر برم بیش رضا.حاضر شدم در خونه رو بستمو راه افتادم سمت مدرسه رسیدمو رضارو دیدم که منتظره.سوار موتور شدمو گازو گرفت رفت سمت خونشون.کلیدزدو درو باز کرد گفتم تنهایی گفت نه مامانم طبقه بایینه.دستمو گرفتو گفت نترس گلم رفتیم بالا با یه صحنه ای مواجه شدم که به خریت خودم بی بردم.چند نفر از دوستاشم اونجا بودن.به رضا گفتم اینا کین؟با یه لبخند موزیانه گفت دوستامن دیگه.ما که غریبه توخونه راه نمیدیم.همونجا دستمو ازرضا ول کردمو به سرعت رفتم بایین که برم بیرون دیدم در قفله دیدم رضا داره میاد بایین رفتم در طبقه بایینو زدمو گفتم خانوم نجاتم بده.رضا خندیدو گفت بیخود خودتو خسته نکن کسی اینجا نیست گفتم مادرت که اومد بیرون نشونت میدم گفت کدوم ننه بابا من ننه ندارم اون خونه هم هیچکی نیست گفتم بس چرا گفتی مامانم اونجاست گفت اگه اینو نمی گفتم که اعتماد نمیکردی بیای.با صدای بلند گفتم خیلی آشغالی.رضا که فقط می خندیدو من با صورت رنگ بریده فقط بهش بدو بیراه می گفتم اخرین فحشو که دادم اومد جلو یه سیلی به صورتم زد که چشام تار شد.بعدش بغلم کردو همینطور که از بله ها میرفت بالا گفت مثل بچه آدم به هرکدوممون 2 دست کون میدی و بعدم میری وگرنه تا شب همینجایی.

تقلا می کردم که دستاشو از دور کمرم باز کنم اما فایده نداشت.منو برد بالا و جلو دوستای عوضیش انداخت رو مبل کمرم درد گرفت.اومد جلو شالمو که رو گردنم افتاده بود باز کرد دوستاش داشتن نگاه میکردن.یکی از دوستاش گفت رضا از کون میکنی یا کوس؟رضا بهش گفت خفه شو فقط نگاه کن.دکمه ی مانتومو با شهوت خیلی زیاد به سرعت باز کرد گریم گرفته بود گفتم توروخدا ولم کن.گفت دهنتو ببند یه جماعت تو صفن منم ولت کنم اونا میکننت. مانتومو انداخت یه کنارو لباشو گذاشت رو لبام دستشو هردو دستشو گذاشته بود بشت سرم نمی تونستم سرمو تکون بدمو لبامو از رو لباش بردارم یه دفعه دستشو بست.موهام رفته بود لای دستش.نمی دونستم چیکار بایید بکنم فقط گریه می کردم .قربانی اون نامرد شده بودمو تو دلم نفرینش می کردم.دیدم دستشو از زیر سرم برداشتو گفت ستاره اگه ادم نشی مثل سگ میزنمت .شلوارتو دربیار.بعدم به دوستش گفت کامران برو یه چاقو از آشبزخونه بیار.گفتم چاقو بره چی باشه هر چی تو بگی و اشکام دوباره شروع به ریختن کرد.سوتیانمو در اوردو دستشو گذاشت رو شلوارم زیبشو کشید بایینو گفت شلوارتو در بیار کامرانو دیدم که با یه چاقو تو دستش اومد .شلوارشو در اورد وکیرشوتا ته گذاشت دهنم.داشتم خفه میشدم.بعد کیرشم تو دهنم بالا بایین کرد نفسم در نمی اومد.از یه طرف حواسم به رضا بود که شلوارو شورتمو باهم کشید بایینو طوری سینه هامو مالید که جیغم رفت هوا.تو دلم گفتم وای به حال اینکه منو بکنه.دیدم داره شلوارشو درمیاره به کامران گفت کیرتو دربیار برش گردونم.برم گردوندو دیدم یه دفعه بلند شد رفت تعجب کردم.بعد از 2دقیقه دیدم تو دستش روغن جامده. قشنگ کونمو رو به خودش کردو زد به سوراخ کونم.انگار کار بلد بود با یه مالش یه دفعه انگشت شصتشو فرو کرد تو بعد در اورد.کامران رفت کنار بیش بچه ها نشست جفتشون شلواراشونو در اورده بودنو داشتن کیرشونو می مالیدن.تا به خودم اومدم دیدم رضا سه تا از انگشتاشو کرده تو کونم خیلی درد می کشیدم بعد دستاشو در اوردو کیرشو گذاشت تو کونم.اینقدر تند تند تلمبه زد که داشتم جر می خوردم.جیغم رفته بود هوا.رضا به کامران گفت بیا کیرتو بزار دهنش اعصاب برام نزاشت با اون جیغاش آه آه نمیکنه حال کنیم در گوشم جیغ میزنه کیری.یه دفعه دیدم ارضا شدو ریخت تو کونم.سوزش شدیدی احساس کردم بعدم گفت بیاین بچه ها حسابی براتون بازش کردم جرش بدین.چه کون قمبلی هم داره فقط واسه کردن خوبه.همین کونو دیدم افتادم دنبالت.

حیف سینه هات کوچیکه.بعد بلند شدو رفت.دوستاشم هر کدوم یه تیکه از بدنمو گرفتن.اون روز نه تنها کونمو باره کردن کثافت کامران بردمو زد.کار همشون که تموم شد دیگه از درد نمی تونستم از جام بلند شم.بعدها فهمیدم که رضا همیشه دختر میزده میاورده خونه با دوستاش حسابشو میرسیدن.رضا اومدو گفت لباساتو باشو ببوش برو تا یه دفعه دیگه هوس کونتو نکردم.اینو که گفت با چشای گریونو صورت زردو کون سوخته مثل چی از جام بریدم لباسامو بوشیدمو رفتم خونه و به حال خودم زار میزدم .احساس بدی داشتم.از خودم بدم می اومد.وقتی رسیدم خونه خدارو شکر هنوز مامانم نیومده بود .تا یک هفته نرفتم مدرسه و الکی سرفه می کردم که مامانم فکر کنه حالم بده و نمیتونم برم.اما یک هفته نمی تونستم ار درد کونم از جام تکون بخورم.لاشی زیاده دخترا اگه از شهوت هم مردین به هیچکس زود اعنماد نکنین.چون واسه اینکه اعتماد آدمو جلب کنن ممکنه خیلی حرفا بزنن .

ارسال یک نظر