دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

سلام من رضا هستم ، چند مدت پیش خواهر زنم با یک پسر ه دوست می شه به نام وحید که باشگاه سوار کاری داشتند. بعد از مدتی که از دوستیشون می گذره توسط زنم متوجه می شم که شادی (خواهر زنم ) داره اسب سواري ياد مي گيره . زنم شيوا قد بلند هست و باسن و پاهاش خيلي ورزيده و سكسي اند ، سينه هاش انگار مال اين هيكلش نيست ، از بس كه بزرگ هستند دگمه مانتوهاش همش بازند. شيوا بعد از مدتي گفت كه با شادي ميخواد بره سوار كاري . من هم پذيرفتم . يك هفته ايي گذشت يك روزغروب از پنجره ديدم ،زنم، شيوا و خواهرش شادي از يك لگزوز دم در آپارتمان پياده شدن و اومدن بالا اما يارو نرفت و همونجا منتظر موند. شيوا و شادي كه اومدن بالا شيوا گفت كه وحيد دوست شادي _هموني كه پيشش كلاس مي رفتن _،رسوندتشون و منتظر كه شادي يه دوش بگيره و برن با هم شام بيرون . من هم گفتم پايين كه خوب نيست ميرم دعوت كنمشون بيان بالا .


يكدفعه شيوا گفت آخه يكي از دوستاش هم باهاشه . گفتم خواب چه اشكالي داره اونم مياد بالا و يك شربتي ، ميوه ايي مي خوره تا شادي اماده بشه. نزديك ماشين كه شدم صداي صحبت مي امد.. شنيدم كه يكي شون داشت مي گفت : وحيد چه كسيه اين شيوا ؟ ببين كيرم چيجوري واسش شق شده ؟ وحيد هم گفت : از تو اييبنه حواسم بهتون بود . ديدم داري سينه هاشو مي مالوني …../ مهدي (اسم دوستش): عجب سينه هايي داشت بزرگ و سفت …جون مي ده كيرت رو در بياري بكني لاش…. وحيد : خوش بحال شوهر كس كشش..!!! كم كم جلو رفتم و دعوت كردمشون بالا . اونها هم پذيرفتن و اومدن . موقع پياده شدن كير مهدي رو ديدم شق شده بود واز شلوارش معلوم بود .رفتيم بالا و نشستيم . شادي حموم بود . زنم هم كه با يك تاپ و يك شلوارك تنگ و چسب همش به بهونه پذيرايي كردن خم ميشد جوري كه سينه ها و كونش رو مهدي خوب بتونه ببينه . مهدي هم يك پسر 33 _34 ساله با هيكل اندامي و دستها و بازوهاي كلفت كه انگار ساخته شده بودند واسه گاييدن زنه من . بعد از اينكه شادي اومد بيرون گفت : خسته ام و امشب نمي يام بيرون .


وحيد هم گفت عزيزم هر جور تو مايلي . كه با اسرار من و شيوا ثرار شد شام دور هم تو خونه ي ما باشيم كه شادي هم بتونه با وحيد بيشتر باشه .من بعد از كمي تعارف رفتم كه از بيرون شام بخرم . تو راه همش فكر برگشتن بودم و دلم مي خواست گلييده شدن زنم رو ببينم. زود شامو خريدم و برگشتم كه ديدم كسي تو سالن و پذيرايي نيست . صداي اب حموم ميومد . يه كم ديگه متوجه شدم كه شادي و وحيد توي اتاق خواب هستن اهسته جلو رفتم ديدم اووووففففف اووووووووف…. وحيد روي تختخواب به پهلو دراز كشيده و شادي هم تو بغلش و وحيد هم داره تلمبه ميزنه و با سينه هاي شادي هم همزمان با تلمبه زدن بازي مي كرد . كيرم راست راست شد . اومدم در حموم از قفل در نگاه كردم ديدم جوووون …. مهدي با دوتا دستاش از پشت شونه ها و موهاي سر شيوا رو گرفته ، و كيرش رو از عقب كرده تو كس زنم شيوا و داره تلمبه هاي ضربه ايي به داخل كوس شيوا مي زنه و جوري كه وقتي كيرش رو با ضربه تو كس زنم مي كرد برخورد رونهاي پاش با رونهاي پاي زنم شژصداي عجيبي مي داد . كون زنم رو كاملا در بر گرفته بود و به سمت كير خودش مي فشرد و زنم رو مي گاييد و مي گفت : “جوون.. مي كنمت .. جلوي شوهرت هم مي كنمت …شيوا جووون” . مهدي خم شد روي شيوا در همون حالت و با دودست محكم سينه هاي زنم رو مي فشرد ، دقيقا مثل يك نفر كه روي اسب سوارشده و دار ه با سرعت به جلو مي تازه.


در همين حال يكدفعه مهدي با يك حركت خيلي آروم آخرين ضربه رو تو كس زنم زد و نعره ايي كشيد. شيوا هم كه چشمهاشو از شدت لذت به هم نزديك كرده بود يك آهي كشيد . و گفت :” آب كيرت رو توي كسم خالي كن عزيزم” …مهدي هم همونطور قوي زنم رو محكم به خودش فشار مي داد و دو طرف باسن بزرگ زنم رو محكم گرفته بود ، در حالي كه تمام آب اون كير وحشت ناك بزرگش رو توي كس زنم خالي مي كرد ، مي گفت : ” …چشم …حتما … تمومش رو توي كوس نازت مي ريزم ….آخ…” من هم داشتم صحنه گاييده شدن زنم رو مي ديدم ، كه با ديدن رگهاي دست و سينه ها و بدن لخت مهدي كه از شدت لذت گاييدن زنم داشتن بيرون مي زدن ، يك لحظه آبم با شدت تمام پاشيد توي شورتم و اونو خيس خيس كرد …… چه حالي كردم … اروم رفتم بيرون و بعد از 20 مين ، برگشتم خونه كه ديدم همه چي مرتبه . من هم به روي خودم نياوردم . الا ن يك ماه و اندي از اون ماجرا كي گذره و همچنان زنم رو ، مهدي مفصل مي كنه من هم لذت مي برم . البته خودم و به نفهميمي زدم ، شيوا هم اصلا نمي دونه من خبر دارم كه مهدي كون و كس زنم رو حسابي مي كنه .

2 نظرات

ناشناس
۱۰ مرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۱۴:۵۹ Balas

خیلی قشنگ و مختصر و مفید بود.

دم نویسنده اش گرم...

ناشناس
۳ مهر ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۵:۴۵ Balas

خاک بر سر بی غیرتت بکن کس کش احمق

ارسال یک نظر