شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

من و بهزاد و پرویز سه تا همکلاسی و رفیق صمیمی و همسایه بودیم و از اون شیطونا . از مدتها پیش به رفتار مامانامون مشکوک شده بودیم . با خوندن داستانهای سکس با مامان دوست داشتیم که یه جورایی با مامانمون سکس کنیم . به همین راحتی . کی میگه تو ایران خودمون نمیشه ؟/؟ وقتی یه مامان بد داشته باشی که بره به غریبه ها بده تو یا باید بذاری زیر گوشش که نمی تونی یا باید بری به بابات بگی که طلاق و طلاق کشی میشه و اون وقت معلوم نیست پول تو جیبی خودتو از کی باید بگیری .. آدم چندشش میشه از بکن مادرش پول تو جیبی بگیره . راحت ترین راه اینه که به جای این که با کف دستمون یه سیلی بذاریم زیر گوش ننه جنده مون با کیرمون یه سیلی بزنیم به کسش . هنوز اطمینان نداشتیم که اونا اهلش باشن .. ولی به پیشنهاد خانوما شب جمعه ای سه قسمت شدیم . مردا رفتند خونه بهزاد اینا .. ما پسرا گفتیم تو خونه بهروز اینا باشیم و زنا هم خونه ما رو که جای شیک تری بود قبول کردند . همیشه بهترین ها باید مال خانوما باشه .. البته هر کدوم از ما پسرا یه داداش بزرگتر از خودمون داشتیم که همه شون بودند سر بازی . مامانامون هم همشون بین چهل تا چهل و پنج بودند ولی اون جوری که تیپ می زدند ده سالی رو جوونتر نشون می دادند . زنا پیشنهاد داده بودند که واسه تنوع هم که شده یه شبی رو هر کسی با گروه خودش دور هم جمع باشه .. آخه ما رفت و آمد خانوادگی داشتیم . مردا که مست می کردند دیگه هیچی جلو دارشون نبود . و چرتی می شدند و می خوابیدند . خونه ویلایی ما هم دو تا در داشت و راحت می شد خلافی ها رو رد کرد .. ما دور خونه رو کشیک وایساده بودیم . شب بود و کسی متوجه ما نبود . پشت تیر برقها و گوشه و کنار اونم با فاصله سنگر گرفته بودیم .. .. حدس ما درست بود . چهار تا پسر گردن کلفت از در اصلی وارد خونه مون شدند .. دو تا رو می شناختم . بچه های کافی نت محله مون بودند . -بهزاد میگی چیکار کنیم -نمی دونم امید -من میگم دو تا کار میشه کرد .. اگه قراره ما به نوایی برسیم سعی می کنیم اونا کارشونو شروع کنند میریم توی خونه و غافلگیرشون کرده تر تیب مامانامونو میدیم ولی اگه بحث غیرته می تونیم همین الان بریم مانع شیم . اما من میگم حالت اول بهتره .. چون این مامانای فانتزی و خوشگل و خوشگذرون ما اولین بارشون نیست و آخرین بارشون هم نخواهد بود .. میگم بهترین کار اینه ده دقیقه دیگه آروم میریم داخل خونه . وقتی کارشونو شروع کردند میذاریم مقدمه رو بچینن لقمه که آماده شد ما هم میریم لقمه آماده رو نوش جون می کنیم . فقط یادتون باشه از اونجایی که واسه مون عقده شده اول هر کی میره سراغ مامان خودش بعد سکس ضربدری و گروهی رو پیاده می کنیم . ببینم بچه ها مخالفتی که ندارین هر کی از ما مامان اون یکی رو بگاد ؟/؟ من گفتم چه ایرادی داره . تازه ما با هم رفیقیم و ندار .. غریبه ها که مامانامونو میگان ما از اونا چی کم داریم .. بهروز : فدای مرامتون .. پس دست برادری بدین که با هم اتحاد داشته باشیم . روبوسی کرده و پیمان بستیم .. آروم رفتیم داخل خونه و فقط از یکی از پنجره ها می شد دید . اونم باید یه نردبونی چیزی می آوردی می رفتی بالا .. همه شون بودند توپذیرایی . چهار تا مرد و سه تا زن .. کاملا لخت بودند .. -امید چی داری می بینی .. -لعنتی دو تا مرد رفتن سراغ مامان من .. مامانم دو تا کیر رو با هم گذاشت توی دهنش و اونا هم دارن با سینه هاش و تنش ور می رن .. پرویز یکی داره کس مامانتو ساک می زنه .. بیتا خانوم هم قمبل کرده و جابر داره از پشت کون و کسشو می لیسه .. من میگم الان بریم . -اگه مردا باهامون در گیر شن چی .. -گوشه حیاط چند تا شاخه میله گرد یک متری افتاده .. نفری یکی بگیرین تو دستتون .. فقط بچه ها یه فرصتی هم باید بهشون بدیم که حداقل شورتشونو بپوشن که بتونن فرار کنن از خونه برن بیرون .. ..حمله رو شروع کردیم با رمز یا کس مامان . -به نام قانون درو باز کنید .. زنا جیغ کشیدند .. -این صدای پسرمه .. -زود باشین در برین .. مردا سریع شورت و شلوارشونو پاشون کردند ولی ما سریع رفتیم تو تا زنا رو لخت گیر بندازیم .. صحنه خنده داری شده بود بعضی ها پیر هنشونو دستشون می گرفتند و معلوم نبود کجا می خواستند در برن . ترسو تر از اونی بودند که فکرشو می کردم . پرویز : بچه ها مرحله دوم عملیات . مانور یا رزمایش .. سه تایی دستامونو بردیم هوا .. -یا کس مامان ... پرویز رفت جلو در خروجی وایساد تا زنا فرار نکنن . ما دو تا خودمونو لخت کردیم و رفتیم جلو در حالا پرویز لخت شد و هر کدوم رفتیم طرف مامانامون .. ساکت شده بودند . نمی دونستند چیکار کنن . الان در بهترین موقعیت قرار داشتیم . دیگه به این فکر نمی کردیم که اونا مادرمون هستند . اونا از نظر ما یک زن بد کاره حشری تنوع طلب بودند که کیر هایی تازه می خواستند .. کمر مامان الهامو با یه دست گرفته اونو به طرف خودم کشوندم .. دست و پا می زد و می گفت که نکن آشغال زشته .. من مامانتم .. -کیرمو چند بار به کون خوشگلش کوبیدم و گفتم ببین این باباته باید دستور باباتو گوش کنی من که خودم دیدم چه جوری زیر کیر اونا دست و پا می زدی . ببینم بابا می دونه شما ایتجا سکس پارتی داشتین ؟/؟ اون بیچاره ها فقط بساط عرق خوری دارن . من که می بینم شهوت داره از سر و روت می باره .. سرو صدا نکن . اونو قمبل نشان وسط هال نشوندمش .. . خشم و هوس امونم نمی داد . می خواستم کسشو بلیسم باهاش ور برم و سر حال ترش کنم . ذهنشو آماده تر کنم که زیر کیر پسرش قرار بگیره . ولی حس کردم زنایی که این جور سر شوهرشون کلاه می ذارن در چند لحظه می تون خودشونو قانع کنن که این گونه عشق ها واسشون مفهومی نداره . همون جوری که منو وادار کرد برم طرفش .. . بهروز و پرویز در حال گاییدن ماماناشون بودند . اونا دیدند که چاره ای جز تسلیم ندارن . وبهترین کار اینه که با پسراشون کنار بیان و از طرفی می ترسیدن که لو برن . ولی مامان هم هنوز یه خورده تردید داشت .. یه اشاره ای به بهروز کرده که کیرو از کس مادرش بیتا بیرون بکشه بیاد طرف ما و در واقع کمکم .. -بهروز جان ببخش منو که مزاحم می شم . جبران می کنم .. دوزاریش افتاد .. کیرشو نزدیک دهن مادرم کرد . -الهام خانوم شنیدم خوب ساک می زنی دهن باز کن بینم .. مامان انگار غریب نواز بود . با اشتها دهنشو باز کرد تا کیر بهروزو واسش ساک بزنه منم در جا از پشت گذاشتم توی کسش .. . از کنار ها و نیمرخ به قیافه اش خیره شده بودم . داشت حال می کرد . نباید فقط از ساک زدن بوده باشه .. کسش خیس خیس بود .. حالا می تونستم هر چی دلم بخواد حرف بزنم و جوابی نشنوم .. بهروز دستاشو آروم گذاشته بود دو طرف صورت مادرم .. از اون طرف بیتا رفته بود سراغ پرویز و پری .. تلمبه زدن من ادامه داشت . سینه های درشت و سفت مادرمو با جفت دستام فشارش می گرفتم . روز به روز سفت تر و درشت تر می شد . -مامان فدای اون پاهای کشیده و شکم لاغر و کون بر جسته ات بشه امید .. قول میدم اگه چند بار دیگه بکنمت کیرم از اینی که هست کلفت تر و تیز تر شه .. در حال گاییدن الهام جونم بودم که دیدم اون دستشو گذاشت رو دست من که چسبیده به سینه هاش بود . و با فشار رو سینه هام می غلتوند .. حس کردم طوری لذت برده که آبش داره میاد . بازم خوب شد که ما سه نفرمون قبل از این که حمله رو شروع کنیم جق زده بودیم و از فشار آبمون کم کرده بودیم . اما با چند دقیقه گاییدن مامان جون آبم دوباره بر گشت .. با این حال با چند ضربه فشاری کیرمو کوبوندم به ته کس الهام و الهام دستاش شل شد و پس از چند لحظه دیدم فرمون میده .. یعنی بریزم توکسش .. -بهزاد جان تو هم می تونی خالی کنی تو دهنش -نه نگهش داشتم واسه کونش . هنوز خیلی کار داریم می ترسم کم بیارم .. -بهزاد جان فعلا بعد از من کسشو بکن .. برای کون بازم وقت داری .. -مامان بیا بگیر جوووووون فدای اون کسسسسسست .. زیر گوشش گفتم یه خورده گشاده ولی برای من تنگ ترین و ناز ترین و بهترین کس دنیاست . در حالی که خودمو بهش چسبونده بودم و با دستام با موهای سرش بازی می کردم حس کردم که آبم داره میاد . . بدون هیچ حرکتی کیرمو تا ته کس رسونده ثابت نگهش داشتم . فقط به لذت و جایگاه کیر داخل کس الهام جون فکر می کردم . تا لحظاتی دیگه کیر بهزاد جانشین کیر من می شد .. بهزاد رفته بود زیر .. منتظر بود من کارم تموم شه بعد شروع به کار کنه .. -داره میاد .. جوووووون جوووووون خیلی رووووون داره میاد مامان جون .. این کیرو داشته باش عشق کن .. کیرم توی کس مامان کاملا شل شده بود باید شقش می کردم . آبمو با لذت توکس الهام جونم خالی کرده بودم . درجا کیرمو بیرون کشیدم .. بهزاد حالا می تونی فرو کنی تو کس مامانم . اون زیر دراز کشید تا من در حالت قبلی خودم فرو کنم تو کون مامان .. کیرمو درجا گذاشتم توی دهن الهام جون .. -مامان مامان جون ساک بزن بقیه آبمو بخور .. با ساک زدن مادرم کیرم دوباره شق شد . با لذت چند تا قطره آبی رو که توی کیرم جمع شده بود خورد . دوباره شق کرده بودم . کون مامان چه حالی می داد واسه گاییدن . -مامان فدای اون چین های دور سوراخ کونت .. دلم می خواد به اندازه اون چینها تو رو بکنم.. مامان دهنش آزاد شده بود .. -امید هر کاری دوست داری بکن .. بکن .. دارم به کیرت عادت می کنم -مامان چی داری میگی تو که باهاش به عرش رسیدی . -فقط به بابات چیزی نگی .. -به شرطی که ... -باشه باشه هر چی تو بخوای و بگی .. قول میدم .. البته ما سه تا دوست هم پیمان دیگه حسابمون از سایرین جدا بود .. -امید جان اگه میشه یه دستی به سر و گوش مامان بکش . من تازه اشتهاشو باز کرده بودم که اومدم این ور . نگاه ! پرویز داره مامانش پری رو می کنه طفلک مامان بیتا چه جوری زل زده با زار و التماس بقیه رو نگاه می کنه -نوکرتم بهزاد جان -فدای مرامت امید خان .. -با اجازه مامان الهام . ..کیرمو از توکون مامان بیرون کشیده و تا رفتم طرف بیتا اون با یه سرعتی خودشو رسوند طرف من و بدون این که کیرمو تو دستش بگیره اونو گذاشت توی دهنش که تعجب کردم . کف دستمو گذاشته بودم رو کسش وانگشتامو فرو کرده بودمش داخل -جووووووون امید جون .. بهزاد که رفت .. کسسسمو ولش کرد و رفت حالا من ازت کیر می خوام -نترسین نترسین . ما همه با هم هستیم . وقت وسیعه .. رو زمین نشستم پاهاشو انداختم رو شونه هام اونو به طرف خودم کشیده کیرمو فرو کردم تو کوسش و حالتمون طوری شد که رفتیم توی هم . کمرشو گرفته اونو به خودم چسبوندم و در حال کردنش اونو می بوسیدم .. مادر بهزادو راحت تر می کردمش . از این نظر که واسه جلو گیری زیاد به خودم فشار نمی آوردم . یه دستم دور کمرش بود .. نیمساعت کردمش تا اونو هم به ار گاسم رسوندم . حالا من و پرویز جا به جا کردیم . اون اومد سراغ بیتا ..من رفتم سراغ مامان پری اون . هر سه تا زن انگار اندامی شبیه به هم داشتند . شاید به خاطر این بود که می رفتند ورزش .. -ببینم امید جون با این دو نفری که گاییدی وقتشو داری که به ما یکی حال بدی ؟/؟ -ببینم کیر پسرت سیرت نکرد ؟/؟ -چرا هر غذایی یه مزه ای داره ؟/؟ -اگه چند مدل غذا بخوری رو دل می کنی .. . سوراخ کون پری منو به هیجان آورده بود . اول انگشتمو کردم توش تا یه قلق گیری حسابی بکنم . -آهههههههههه دردم گرفت ..آخخخخخخخخخ . ولم کن .. -انگشتو در آورده این بار کیرمو یه ضرب و خشک کردمش تو کون پری .. پرویز فقط می خندید .. -امید جان هر جور راحتی می تونی رومادرم سوار شی . این یه تیکه رو حقش بود . راستش من دلم می خواست خودم تنبیهش کنم .. دلم نیومد .. ولی امید جان یه خورده که کونشو گاییدی کسشم بی نصیب نذار . . یه سوراخ کون تنگ و چسبناکی داشت که بیشتر از کون مامانم بهم کیف داد -امید دردم میاد .. ولی بکن حالتو بکن .. فقط تو رو جون مامانت تو رو به اون کیرت قسم فقط آبتو نگه داشته باش واسه کسم . این جوری به من حال بده .. -فدات میشم پری جون فکر نکن من جلادم .. چند دقیقه ای که کون پری رو گاییدم رفتم سراغ کسش .اون طرف بهروز و پرویز جاشونو عوض کرده بودند .. و دو به یک هم کار می کردند .. منم پس از دقایقی کیرمو از کون پری فرستادم سراغ کسش .. این که کسشم مثل کونش از اون دو نفر دیگه تنگ تر بود -پرویز عجب مامان توپی داری .. یه چند شب بهمون قرض می دادی بد نبود -اونو باید اجازه شو از بابام بگیری ما پسرا شروع کردیم به خندیدن .. لب و سینه های پری رو می بوسیدم و از روبرو اونو که طاقباز وسط حال افتاده بود تند تند می گاییدم .. -آخخخخخخ ...اووووووفففففف .. امید جون .. بازم دارم اون جوری میشم .. پرویز : امید جان ولش نکن که اگه آبش نیاد خلقش تنگ میشه .. واسه همین بود که خونه همش خلقش تنگ بود .. بابا زیاد اهمیت نمی داد که اون ار ضا شه . خودم چند بار پشت در حرفاشونو شنیدم .. پری حرفی واسه گفتن نداشت ولی من با فشار و سرعت بیشتری اونو می گاییدم تا مزه و طعم و لذت بخشی کیر من از یادش نداره .. -آههههه نهههههه امید داره میاد .. دستشو به کسش مالیده و همراه با ارضا شدنش منم دیگه خودمو خالی کردم و افتادم روش .. لحظاتی بعد 6 تایی در هم شدیم و تا صبح از هم کام گرفتیم . از اون به بعد قرار گذاشتیم که هر چند وقت در میون یه بر نامه 6 نفره داشته باشیم .. هرچند اگه کار خاصی پیش نمیومد تمام شب جمعه ها بر قرار بود . من و مامانی علاوه بر اون هر وقت که بابا خونه نبود خودمونو کاملا لخت می کردیم و هر گوشه ای از این خونه یه سکسی از خودمون به یاد گار می ذاشتیم . سکس توی حموم خیلی حال می داد . ماساژکمر و کون مامان .. بعد کیرو فرو کردن از طرف کون به داخل کس .. بهزاد و پرویز هم با مامانشون از این کارا انجام می دادند .. حالا دیگه حق نداشتیم به مامانامون بگیم جنده چون اونا دیگه خلاف نمی کردند و خانومای خوبی شده بودند .... پایان

ارسال یک نظر