چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

اتفاق بد برای من و مامانم

من یه خاطره تلخ دارم که برای من و مامانم اتفاق افتاد.بلایی بود که عمه هام سرمون اوردن.یه روز من و مامانم توی خونه خونه بودیم و عمه هام باید میومدن پیش ما.خلاصه ساعت های ۵ بعد از ظهر بود که اومدن و بعد از ۱۰ دقیقه با مامانم بحثشون شد.عمه فاطمم که خیلی بد اخلاق و بدجنسه به اون دو تا عمم گفت باید یه درسی به اینا بدیم.من که نمیخواستم خودم رو وارد این درگیری کنم بلند شدم برم که عمه مریمم من رو گرفت و خوابوند رو زمین و با کف پاهاش نشست روی صورتم.جوراب پاش نبود و کف پاهاش توی کف عرق کرده بود و بوی پا میداد.در همین حین دیدیم که عمه فاطمم و عمه صدیقم مامانم رو گرفتن و عمه فاطمم با کف پاش میزد توی صورت مامانم.گاهی کف پاش رو روی صورت مامانم نگه میداشت تا مامانم از بوی پاش خفه شه.اخه اونم جوراب نپوشیده بود و کف پاش یه کم سیاه و چرکی بود.خلاصه سه تا عمم با پاهاشون تا میتونستن ما رو خفه کردن.من که صورتم پر از عرق پاهاشون شده بود و بو و مزه پاهاشون رو حس میکردم.مامانم هم همینطور.هر چی به عمه هام میگفتم من چی کار کردم ولم کنید ولی فایده نداشت.خلاصه بعد از بو کردن,پاهاشون باید لیس میزدیم.داشت حالم به هم میخورد.مامانم که بیچاره گریه شده بود و از ناچار پاهاشون رو لیس میزد.حدود ساعت ۶ شده بود که عمه هام شلواراشون رو در اوردن.من حدس زدم که میخوان چی کار کنن.یک دفعه عمه مریمم لای کونش رو باز کرد و نشست روی صورت مامانم.عمه فاطمه هم با کون بد بوش نشست روی صورت من.داشتم خفه میشدم.خلاصه من و مامانم رو مجبور کردن لای کونشون هم بخوریم و تمیز کنیم.صورت من ومامانم بوی عرق کون عمه هام رو گرفته بود.من ومامانم حسابی کون عمه هام رو خوردیم.ساعت های ۷ بود که عمه هام خداحافظی کردن و رفتن.مامانم بهشون گفت خدا لعنتتون کنه.عمه فاطمم هم گفت کاری نکن دوباره بدم کونم رو بخوری.خلاصه اون روز تموم شد و ما رفت و امدمون با عمه هام کمتر شد. بعد از این ماجرا ما رابطمون با عمه هامون خیلی کم شد و حدود ۲ ماهی همدیگر و ندیدیم تا اینکه پای من شکست و عمه هام برا عیادت اومدن خونه ما.بابام اون روز باید اضاف کار وایمیستاد و شیفت شب بود.خلاصه عمه هام اودن و من و مامانم احوال پرسی تلخی باهاشون کردیم و هیچ کدوممون به روی همدیگه نمیوردیم که ۲ ماه پیش چه اتفاقی افتاده.تا این که عمه مریمم خیلی پررو گفت دفعه پوش کون و پاهامون خوشمزه بود؟من و مامانم داشت کفرمون در میومد.مامانم گفت بلند شید گمشید از خونه من برید بیرون.همین حرف رو که زد عمه مریم بلند شد.مامانم نسبت به عمه هام هیکل کوچیکتری داشت و جسش ضعیف بود.ولی عمه هام هیکل بزرگ و کون های واقعا بزرگی داشتن.خلاصه عمه مریمم بلند شد و مامانم رو گرفت و خوابوند رو زمین.در همین حال عمه صدیقم هم بلند شد و رفت کمکش.

من موندم و عمه فاطمه!من بیچاره که پام شکسته بود و کاری نمیتونستم بکنم.فقط به عمه فاطمم محش میدادم.مامان بیچارم رو میدیدم که سرش به طور کامل توی کون عمه مریمه و صورتش پر از اشک و عرق کونه عمه مریمه و عمه صدیقم هم میگفت از کونش بخور تا سیر شی!واقعا خیلی عمه های کثافت و اشغالی دارم.ارزو میکردم پام نشکسته بود و سه تاشون رو به زور میکردم.در همین حین عمه فاطمه دست های من رو به زور با روسریش بست و جوراباش رو در اورد و کرد توی دهن من.بعد کف پاهاش که به نظر میومد تمیزن رو گذاشت روی دهن و دماغ من وگفت بو بکش.باورتون نمیشه پاهاش چه بوی عرقی میدادن!خلاصه من رو مجبور کرد کف پاهاش رو لیس بزنم.منم که با کراحت زیاد لیس میزدم.بعد از مدتی عمه فاطمم بلند شد و شلوارش رو کشید پایین و کون بزرگ و بد بوش رو گذاشت روی صورت من.بعد لای کونش را باز کرد طوری که سوراخ کونش روی دماغ و دهن من بود.بعد گفت این کون و بخور و سر شو که هیچ این جور کونی گیرت نمیاد.خلاصه منم که سیخ کرده بود حسابی!با ولع سوراخ کونش رو میخوردم و میلیسیدم.هر چند که خیلی بد مزه بود.بعد عمه فاطمه از روی صورت من بلند شد و رفت بالای سر مامانم.همون موقع عمه مریم داشت با کف پاهاش مامانم رو خفه میکرد.پاهای عمه مریمم یه کم سیاه بودن و مامانم همه کف پاش رو لیس زده بود و خیس شده بود.همین که عمه فاطمم رسید بالای سر مامانم با کف پاش کوبید توی صورت مامانم بعد روی صورت مامانم وایساد.صورت مامانه بیچارم زیر کف پاهای کثیف و عرقی عمه فاطمم له شد.بیچاره مامانم نفسش در نمیومد و عمه هام هر بلای سرش میخواستن میوردن.خدا رو شکر دیگه کاری به من نداشت و من فقط داشتم تماشا میکردم.خلاصه عمه فاطمم تا تونست با پاهاش روی صورت مامانه من وایساد و صورتش رو له کرد. بعد که عمه فاطمه از روی صورت مامانم اومد پایین دیدیم صورت مامانم قرمز و له شده بود و داشت از حال میرفت.بعد عمه فاطمم کون بزرگش رو گذاشت روی صورت مامانم.مامانم هم کونش رو میخورد.عمه مریمم که دید بیکاره اومد و من رو خوابوند رو زمین و روی صورت من وایساد.حالا میفهمیدم مامانم چی میکشید.صورتم با کف پاهاش له شد و منم داشتم از حال میرفتم.واقعا دیگه خسته شده بودم و نمیدونستم چی کار کنم.بعد از روی صورتم اومد پایین و عمه صدیقم رفت روی صورتم!دیگه صورت من کاملا داشت له میشد.بلاخره از روی صورتم اومد پایین.عمه مریمم کف پاهاش رو اورد جلوی صورت من وگفت لیس بزن.مامانم قبلا لیس زده بود و یکم تمیز تر شده بودن ولی مزه شور میدادن.در همین حین میدیدم که مامانم با ولع تمام داره کون عمه فاطمه رو میخوره.عمه صدیقه هم مسخرش میکنه میگفت بست نیست؟سیر نشدی؟ولی مامانم دیگه عادت کرده بود وفقط کون عمه فاطمه رو میخورد.هر از گاهی مامانم خسته میشد و میخواست دیگه نخوره ولی عمه فاطمه دست بردار نبود.من که حسابی کف پاهای عمه مریم رو تمیز کردم.عمه مریم همین جور که پاش جلوی صورتم بود شروع کرد با کف پاش ضربه زدن به صورت من و هر از گاهی کف پاش رو روی صورت من نگه میداشت رو صورت من و با پاش میمالوند.این داستان حدود ۳ ساعتی طول کشید.عمه هام بلاخره بلند شدن و رفتن.مامانم در حین رفتنشون بهشون فحش میداد و میگفت شما ها جنده این! مامانم گفت فردا صبح یه نقشه ای برای این عمه هات بریزم که درس عبرتی براشون بشه. بعد از این ماجرا مامانم تصمیم گرفت که حال عمه هام رو بگیره.ولی نمیدونست چه جوری!اخه تنهایی نمیتونستیم کاری کنیم.وقتی کسی در خونمون در میزد میترسیدم دوباره عمه هام باشن و بخوان ما رو اذیت کنن.مامانم میگفت باید عمه هات رو تنهایی گیر باریم چون وقتی با هم هستن کاری نمیتونیم بکنیم.من گفت اگه میشد چند نفر از همکارات یا دوستات رو میتونستی راضی کنی بیان خوب میشد.

مامانم گفت نه نمیشه خیلی زشته و ابرومون میره. ما چند تا زن همسایه داشتیم که مامانم باهاشون دوست بود و میتونست جریان رو بهشون بگه.خلاصه من اینقدر پیله کردم تا مامانم راضی شد به یکی از زن های همسایمون که هیکل بزرگ و کون بزرگی داشت و اسمش اکرم بود بگه تا اکرم خانم هم به دو تا از زن های همسایمون به اسم های فرشته و زهرا بگه و راضیشون کنن که بیان.مامانم گفت وقتی عمه هات اومدن تو نمیتونی توی خونه باشی اخه میدونم اگه تو باشی اکرم خانم راضی نمیشه.منم گفتم من توی اتاق کناری میمونم و از پنجره بالا اتاق تماشا میکنم.این قدر خواهش کردم که قبول کرد. بالاخره مامانم اکرم خانم رو راضی کرد.اکرم خانم هم فقط تونست فرشته رو راضی کنه و زهرا خانم نیومد.بالاخره روز موعود فرا رسید و مامانم به عمه هام زنگ زد و دعوتشون کرد خونمون.اولش که نمیخواستن بیان ولی بالاخره راضی شدن که بیان.عمه مریمم پشت تلفن به مامانم گفته بود که نکنه میخوایی کونمون رو دوباره بخوری؟مامانم هم به خاطره این که شک نکنن گفته بود دفعه پیش خیلی حال داد و دوباره میخوام کونتون رو بخورم. خلاصه منم رفتم توی اتاقم و داشتم از بالای شیشه اتاقم زن همسایه هامون رو میپاییدم.این جوری تعدادشون مساوی بود.مامانم و اکرم و فرشته خانم بودن.نمیدونستم زورشون به عمه هام میرسه یا نه! بالاخره عمه هام اومدن و وقتی که اکرم و فرشته رو دیدین جا خوردن.همین که عمه هام کون بزرگشون رو گذاشتن رو مبل مامانم بلند شد و گفت امروز نوبت شماست که کون ما سه تا رو بخورین.همین حرف رو که زد عمه هام و فرشته و اکرم و مامانم افتادن به جون هم.هر کدومشون سعی داشتن اون یکی رو بکشونن زیر کون خودشون.مامانم که زورش به عمه مریمم نرسید و دوباره کونش رفت توی کون عمه مریمم.فرشته و اکرم خانم داشتن خیلی تلاش میکردن ولی فرشته خانم که با عمه صدیقم گلاویز شده بود نتونست کاری کنه و عمه صدیقه کف پاش رو گذاشته بود روی صورت فرشته و خوابونده بودش روی زمین.هر جور بود فرشته خانم از زیر پای عمه صدیقه بلند شد و از خونه رفت بیرون.اما اکرم خانم تونسته بود عمه فاطمم رو بکشه زیر کونش ولی چون عمه صدیقم رفت کمک عمه فاطمه و اکرم خانم هم گرفتار کون بزرگ عمه فاطمه شد.من خیلی کفری شده بودم و دوست داشتم کاری کنم ولی با پای شکسته کاری ازم بر نمیومد.اکرم خانم خیلی التماس کرد و گفت من تسلیمم و با شما هام.حالا دیگه اکرم خانم هم رفت جزو عمه هام.شلوارش رو در آورد و صورت مامانم رو برد توی کونش.وای که عجب کونی داشت.یه کون سفید و بزرگ.دوست داشتم جای مامانم بودم.شوهر اکرم خانم چه حالی میکنه با کون زنش! خلاصه مامانم زبونش رو به کار انداخته بود و لای کون اکرم خانم رو لیس میزد و عرق لای کونش رو میخورد. مامانم اینقدر کون اکرم خانم رو خورده بود که سوراخ کونش خیس شده بود.زبون مامانم رو میدیدم که شیار کون اکرم خانم رو تمیز میکرد.عمه هام هم داشتن تماشا میکردن و مامانم رو مسخره میکردن و بهش متلک مینداختن. عمه مریم میگفت لیاقتت همینه که کون زن همسایتون هم بخوری.مامانم هم به خوردن ادامه میداد.انگار کون اکرم خانم رو خیلی دوست داشت و با ولع تمام لای کونش رو لیس میزد.گاهی اوقات مامانم زبونش رو میزاشت روی سوراخ کون اکرم خانم و مک میزد!انگار که سیر نمیشد.حدود نیم ساعتی کون اکرم خانم رو لیس زد.



بعد اکرم خانم جوراب هاش رو در اورد و کف پاش رو گذاشت روی صورت مامانم.کف پاهاش یه کم کثیف بودن که مامانم با زبونش تمیز کرد و چرکهای کف پاهاش رو خورد و عرق پاش رو لیسید.مامانم با کراحت خاصی کف پاش رو لیس میزد.معلوم بود از این کار خوشش نمیومد و همش میگفت بسه. بعد عمه هام اکرم خانم رو گرفتن و دستهاش رو با روسری بستم و خوابوندنش روی زمین.اکرم خانم میگفت من که با شما هام!ولی عمه هام میگفتن اول که با ما نبودی.از ترس اومدی طرف ما!نوبت اکرم خانم بود که کون عمه هام رو بخوره.اکرم زبونش رو در میورد و توی سوراخ کون عمه هام رو میخورد.مامانم هم داشت کف پاهای عمه صدیقه رو لیس میزد.در حالی که اکرم خانم در حاله خوردن کون عمه فاطمم بود عمه مریمم کفش هاش رو اورد و پاهاش رو کرد توی کفش تا عرق کنن.حدود ۱۰ دقیقه ای گذشت پاهای عرق کردش رو گذاشت روی صورت اکرم خانم و روی صورت اکرم خانم وایساد تا صورتش رو له کنه.من که از بالای پنجره اتاقم داشتم نگاه میکردم ناگهان عمه فاطمم من رو دید.اومد در اتاق رو باز کرد گفت تو این جا چه غلطی میکنی؟خلاصه من رو خوابوند و کونش رو باز کرد و سوراخ کونش رو گذاشت روی دهنم.منم حالا نخور کی بخور. ادامه داستان…. خلاصه صورت من توی کون عمه فاطمه خیس عرق شده بود.منم تا میتونستم کونش رو میخوردم.گاهی هم کسش رو لیس میزدم.در همین حین میدیدم که اکرم خانم صورتش از عرق پاهای عمه مریمم خیس شده و پاهای عمه مریمم رو داره لیس میزنه.مامانم هم زیر کون عمه صدیقه در حال خفه شدن بود.دوباره عمه هام ما رو خورد کردن.اکرم خانم هم که کونش رو داد به خورده مامانم و کف پاهاش رو هم داده بود مامانم تمیز کنه.بعدش هم که توی کون عمه فاطمه غوطه ور شده بود و عرق لای کون عمه فاطمم رو لیس زده بود.خلاصه عمه هام کارشون رو با ما تموم کردن. من و مامانم و اکرم خانم بی حال کف اتاق افتاده بودیم.عمه هام بار و بندیلشون رو جمع کردن و بدون خداحافظی رفتن.اکرم خانم هم که با کون لخت وسط اتاق بود متوجه من شد و خودش رو جمع کرد و گفت خجالت بکش به چی نگاه میکنی؟برو تو اتاقت.من با مامانت کار دارم!من رفتم تو اتاقم و از بالا نگاه میکردم ببینم چی میگن.مامانم همین جور که کف اتاق دراز کشیده بود زن همسایمون دوباره شلوارش رو کشید پایین و مامانم رو فرستاد توی کونش.مامانم هم سوراخ کونش رو لیس میزد.زن همسایمون به مامانم میگفت:سر تو تلافیش رو در میارم.با این خواهرشوهر های جندت!مامانم هم زبونش رو میکشید روی شیار کون اکرم خانم و قورت میداد.منم که حشری شده بودم در اتاق رو لاز کردم و رفتم توی هال.گفتم مامانم رو ول کن کثافت اشغال.اکرم خانم گفت برو گمشو تو اتاقت و توی کار ما زن ها دخالت نکن!من با پای شکستم رفتم جلو که مامانم رو از چنگ اکرم نجات بدم که اکرم خانم من رو گرفت و خوابوند روی زمین و با کف پاهاش رفت روی صورتم.پاهاش بوی عرق شیرین میدادن.بعد نشست روی زمین و در حالی که کف پاهاش روی صورت من بود مامانم رو کشوند زیر کونش و صورت مامانم رفت لای کونش.دوست داشتم من جای مامانم بودم و میرفتم توی کونش.اخه کون بزرگ و سفیدی داشت وفکر کنم خیلی خوشمزه بود که مامانم با ولع کونش رو میخورد.خلاصه نیم ساعتی من پاهای اکرم خانم رو بو کردم و لیسیدم.مامانم هم کون بزرگش رو خورد و عرق لای کونش رو مزه مزه کرد.بعد اکرم خانم هم بلند شد و رفت.من موندم و مامانم.دو تاییمون صورتمون خیس عرق کون و پا بود. خیلی حس بدی بود که از عرق کون و پای عمه هام خوردم!دلم برای مامان بیچارم میسوخت که کون خواهرهای شوهرش رو لیسیده بود.کون اکرم خانوم زن همسایمون هم که حسابی خورده بود.این ماجراهایی که تعریف کردم برمیگرده به ۱ سال پیش.ما رابطمون با عمه هام رو خیلی کم کردیم.فقط عید تا عید همدیگر رو میبینیم.اکرم خانم هم چند روز بعد از این اتفاقات اومد و از مامانم عذرخواهی کرد.اکرم خانم به مامانم گفته بود:\” اون موقع خیلی اعصابش خورد شده بود و میخواست سر یکی تلافی کنه. خدا همچین خواهرشوهرهایی برای هیچ کس نیاره!تو چه جوری با این خواهرشوهرات زندگی میکنی؟\” از مامانم تشکر هم کرده بود که از کونش خورده.به مامانم گفته بود:\” ببخشید اگر صورتت رفت توی کونم.حتما خیلی زجر کشیدی؟\”مامانم هم معذرت خواهی اکرم خانم رو قبول کرده بود.ولی در مورد من حرفی نزده بود.فرشته خانم هم که اون روز فرار کرده بود هم رابطش رو با مامانم قطع کرد.جوری که وقتی مامانم رو توی کوچه میدید روش رو برمیگردوند و حتی سلام هم نمیکرد. بعد از این ماجراها مامانم تصمیم گرفت که دوباره با اکرم خانم سر عمه هام تلافی کنه.اون روز اکرم خانم اومده بود خونه ما و منم خونه بودم.اکرم خانم هیچی در مورد این که پاهای کثیفش رو داده بود به خورده من نگفت و ازم عذرخواهی هم نکرد.فقط به هم یه سلام خشک و خالی کردیم و رفت گرم صحبت با مامانم شد.مامانم از اکرم خانم خواهش کرد که اینبار بیاد و عمه مریمم رو تنهایی گیر بیارن و یه حال اساسی بهش بدن.ولی اکرم خانم قبول نمیکرد.اینقدر مامانم اصرار کرد تا اکرم خانم گفت به شرطی که امروز کون و پاهام رو بخوری.مامانم هم اول میخواست بدون شرط اکرم خانم رو راضی کنه ولی نتونست و ناچار شد از کونش و پاهاش بخوره.من توی اتاقم بودم که مامانم اومد و گفت توی اتاقت بمون و بیرون نیا.منو زن همسایه کار خصوصی داریم.من که پام شکسته بود و توی گچ بود.واسه همین نمیتونستم از خونه برم بیرون.واسه همین مامانم گفت توی اتاقت بمون و از بالای شیشه هم نگاه نکن.منم که پشت در گوش وایساده بودم و تمام حرف هاشون رو شنیده بودم.به مامانم گفتم من که میدونم میخوایین چی کار کنین!


اکرم خانم گفت تو نامحرمی.یا از خونه برو بیرون یا توی اتاقت بمون و بیرون نیا.منم گفت باشه.مامانم و اکرم خانم رفتن توی اتاق خوابمون تا من از بالای شیشه اتاقم نتونم دید بزنم.اتاق خواب ما یه گلخونه داشت که یه طرف این گلخونه به سمت هال بود و طرف دیگش به سمت اتاق خواب.راحت میشد از اونجا همه چی رو دید.منم ارومکی رفتم و دیدم که اکرم خانم حالت سجده خوابیده و سر مامانم توی کونشه.اکرم خانم کون واقعا خوشکل و بزرگی داشت و مامانم با کونش حال میکرد.هر از گاهی مامانم سرش رو از کون اکرم خانم میورد بیرون و نفسی میکشید و دوباره سرش میکرد توی کونش و شروع میکرد به خوردن عرق چاک کون اکرم خانم. اکرم خانم هم داشت حال میکرد و آخو اوخش به هوا بود.حدود نیم ساعت مامانم از کون اکرم خانم به حالت سجده خورد.منم کیرم رو آورده بودم بیرون و داشتم جلق میزدم.بعد اکرم خانم گفت کسم هم بخور.مامانم هم با ولع شروع کرد به خوردن کس اکرم خانم.نیم ساعت هم داشت از کسش میخورد.بعد نوبت پاهای اکرم خانم رسید.جوراب پاهاش نبود و با دمپایی میومد خونه ما.کف پاهاش سیاه بود.مامانم شروع کرد به لیسیدن کف پاهای اکرم خانم.خلاصه دیگه از جزییات بگذریم و بریم به ادامه داستان.اون روز مامانم حسابی کون و پاهای اکرم خانم رو تمیز کرد و از اکرم خانم قول گرفت که عمه مریمم رو تنهایی گیر بیارن و دهنش رو سرویس کنن. ادامه داستان خاطره تلخ از عمه هام… دو سه روزی گذشت.منم گچ پام رو باز کرده بودم و میتونستم راه برم. شوهره عمه مریمم معلم بود و صبح ها سر کلاس بود.عمه مریمم هم خونه دار بود یه پسر به اسم امین داشت که اون هم کلاس سوم راهنمایی بود.فقط ما باید مطمعن میشدیم که عمم صبح توی خونه تنهاست.مامانم من رو فرستاد که برم خونشون تا ببینم اوضاع چطوریه.منم ساعت 8:30 صبح رفتم خونه عمه مریمم.در زدم عمم در رو باز کرد.از شانس ما امین هم خونه بود.عمم تعجب کرده بود که من بی خبر رفته بودم خونشون.آخه من هیچ وقت سرزده نرفته بودم خونشون.عمم فهمیده بود یه خبری هست.اون روز امین سرماخورده بود و مدرسه نرفته بود.منم فهمیده بودم که عمه مریمم نمیخواد امین متوجه بشه چه ماجراهایی بین ما اتفاق افتاد و مامانش چه جنده بازی هایی در اورده.از زیر زبون عمه مریمم کشیدم بیرون که شوهرش تا ساعت 2 مدرسه هست و کسی خونه شون نمیاد.بعد سریع بی مامانم اس ام اس دادم که عمه مریم خونه هست ولی امین هم هست.مامانم اس داد طوری نیست.نیم ساعت بعد از اس ام اس من مامانم و اکرم خانم زن همسایمون رسیدن.حدودا ساعت 9:15 بود که زنگ خونه عمه مریم به صدا در اومد.امین در رو باز کرد و مامانم و اکرم خانم اومدن تو.عمه مریمم رنگش مثل گچ سفید شده بود و ترسیده بود و هیچی نمیگفت.فقط گفت خیلی خوش اومدین.چی شده امروز یادی از ما کردین؟ میدونستم که عمم نمیخواست امین پسرش متوجه بشه.مامانم به عمه مریم گفت امروز نوبت ماست که یه حالی بهت بدیم.امین پشت کامپیوترش نشسته بود و داشت بازی میکرد و توی این حال و هواها نبود. عمه مریم گفت تو رو خدا جلو امین کاری نکنید.من یه غلطی کردم.نمیخوام امین بفهمه!اکرم خانم امین رو صدا کرد و گفت خاله میدونی مامانم چه جنده بازی هایی در آورده؟امین مات مونده بود که چی جواب بده!اکرم خانم به من اشاره کرد از خونه برم بیرون امین هم ببرم ولی من گفتم من همین جا میمونم قول میدم فقط نگاه کنم!اکرم خانم گفت بلند شو برو بیرون تو نامحرمی گناه داره.من گفتم این کارایی که شما میکنین گناه نداره؟مامانم گفت چی کارش داری بزار ببینه عمه جندش چه جوری زیر کون ما دست و پا میزنه!اکرم خانم بلند شد و شلوارش رو در اورد.به مامانم گفت تو هم شلوارت رو در بیار.عمه مریمم که زبونش بند اومده بود و فقط میگفت اگه این کار رو بکنید بد جور تلافیش رو سرتون در میارم.امین هم مات مونده بود.مامان رفت سراغ امین.امین رو خوابوند و با کون رفت روی صورتش.عمه مریمم گفت کثافت چی کار به بچم داری!اون که کاری نکرده!مامانم گفت این بلا رو سر بچت در میارم تا بفهمی از این غلط ها نکنی.در همین حین اکرم خانم هم با کونش رفت روی صورت عمه مریم! منم داشتم تماشا میکردم و لذت میبردم.کیرم هم سیخ شده بود.امین رو میدیدم که سرش توی کون مامانم گیر کرده و صداش در نمیاد.مامانم به امین گفت زبونت رو در بیار و کونم رو بخور.امین هم شروع کرد به لیسیدن سوراخ کون مامانم.کون مامانم عرق کرده بود و امین میگفت کونت شوره.مامانم هم میگفت بخور تا سیر شی. امین با زیونش حسابی سوراخ کون قهوه ای مامان من رو لیسید.نمیدونم حالش به هم نمیخورد؟آخه من سوراخ کون مامانم رو دیدم که قهوه ای هست و خیسه.معلوم بود که شوره.از اون طرف هم عمه مریمم مشغوله خوردن کون اکرم خانم بود.اولین بار بود سوراخ کون اکرم خانم رو از نزدیک میدیدم.اکرم خانم هی به من میگفت کثافت چشم چرون نگاه نکن.معلوم بود از من خجالت میکشید.سوراخ کون اکرم خانم صورتی بود و تمیز تر.عمه مریم گریه شده بود و با کراحت داشت از کون اکرم خانم میخورد.صورتش خیس اشک و عرق کون اکرم خانم شده بود.امین هم صورتش دهنش پر از عرق کون مامانم بود.دلم براش میسوخت.آخه اون تفلک کاری نکرده بود.بعد مامان اکرم خانم جاهاشون رو عوض کرد.مامانم کف پاهاش رو گذاشت روی صورت عمه مریم. کف پاهای مامانم تمیز بود ولی بو میدادن چون عمه مریم دهنش رو بسته بود و نفسش رو حبس کرده بود.ولی برای همیشه نمیتونست نفسش رو نگه داره و بالاخره پاهای مامانم رو بو میکرد.مامانم کف پاهاش رو میمالوند روی صورت عمه مریم و عمه مریم هم به زور بو میکشید.گاهی اوقات مامانم چنان پاهاش رو روی صورت عمه مریم فشار میداد که صورتش میخواست له بشه.از اون طرف هم سر امین توی کون اکرم خانم بود.من دیگه طاقت نیاوردم و بلند شدم.اکرم خانم رو گرفتم و به حالت سجده خوابوندم و با سر رفتم توی کونش.


اول مقاومت کرد ولی بالاخره به زور راضی شد.باورتون نمیشه کونش چه طعم و بویی داشت.برعکس کون عمه هام کون اکرم خانم خیلی خوشمزه بود.حالا میفهمیدم مامانم چرا با ولع از کون اکرم خانم میخورد.در حین این که من داشتم کون اکرم خانم رو میخوردم اکرم خانم به امین گفت کف پاهاش رو لیس بزنه.اکرم خانم به حالت سجده بود و من کونش عرق کونش رو میخوردم و امین عرق کف پاهاش رو.عمه مریمم هم صورتش خیس عرق کف پاهای مامانم بود.البته این هم بگم که دستهای عمه مریمم رو بسته بودیم و نمیتونست کاری کنه.من کیرم رو اوردم بیرون و خواستم بکنم توی کون اکرم خانم.ولی اکرم خانم جا خورد و شروع کرد به من فحش دادن!به مامانم گفت بهت گفتم پسرت از خونه بره بیرون ولی نرفت.حالا مست کرده میخواد منی که شوهر دارم رو بکنه! مامانم گفت شلوارت رو بکش بالا خاک بر سر.قرار شد فقط تماشا کنی!من گفتم باشه قول میدم کاری نکنم و رفتم اون گوشه نشستم.امین هم اومد کناره من نشست.امین داشت به من میگفت من فکر نمیکردم خانوادمون ای جوری باشن!من گفتم همه چی رو مامانت و خاله هات شروع کردن.در همین حین مامانم همین جور داشت دهن عمه مریم رو با کف پاهاش به هم میمالید که ناگهان صدای زنگ در شد! من تا اومدم به خودم بیام امین پرید و در رو باز کرد.دیدیم عمه فاطمه و عمه صدیقه هستن.زن عموم هم که اسمش زهرا بود همراهشونه.زن عموم سه چهار سالی میشد که با عموم ازدواج کرده بود و نسبت به مامانم و عمه هام سنش کمتر بود.همین که مامانم اون ها رو دید پاهاش رو از روی صورت عمه مریم کشید کنار.عمه مریم گفت همون موقع که پسرت اومد من به فاطمه اس ام اس دادم که بیان اینجا.چون میدونستم یه کاسه ای زیر نیم کاستون هست.عمه مریم گفت بلایی سرتون بیاریم که گریه کنون از این جا برین بیرون.خلاصه عمه مریم سر مامانم رو گرفت و خوابوند رو زمین و کونش رو گذاشت روی صورتش.عمه فاطمه و صدیقه هم اکرم خانم رو گرفتن و دست هاش رو بستن و عمه فاطمه کف پاهاش رو گذاشت روی صورتش.من و امین هم فقط داشتیم تماشا میکردیم.کف پاهای عمه فاطمه ساه و چرکی بود.عمه فاطمه از توی کیفش یه دونه ناخون گیر اورد بیرون.من تعجب کردم که میخواد چه کار کنه!عمه فاطمه با اون قسمت از ناخون گیر که ناخن ها رو میسابن و اسمش سوهان هست شروع کرد به سابیدن پاشنه ی پاش و چرک های کف پاش رو میریخت توی دهن اکرم خانم.اکرم زن همسایمون داشت بالا میورد و اشک توی چشم هاش جمع شده بود.عمه فاطمم تمام چرک های کف پاش رو سابید و ریخت توی دهن اکرم خانم. بعد نوبت عمه مریم رسید که چرک های پاش رو بسابه و بریزه توی دهن مامانم.کف پاهای عمه مریمم سیاه و کثیف بودن.همین جور که داشت کف پاش رو میسابید و چرک های کف پاش رو میریخت توی دهن مامانم داشت به مامانم میگفت :\”بخور چرک ها رو کثافت!بخور که بفهمی ما کی هستیم.لیاقتت همینه که عرق کونمون رو بخوری و کف پاهامون رو تمیز کنی\”.من که این صحنه ها رو میدیدم داشت حالم به هم میخورد.مامانم و اکرم خانم هم اشکشون در اومده بود.من به عمه هام گفتم حداقل پاهاتون رو میشستین میومدین نامردا!عمه فاطمه گفت تو یکی حرف نزن.کاری نکن بلند شم این بلا ها رو سر تو هم در بیارم.بعد عمه مریم گفت:\”اتفاقا پاهامون باید کثیف باشن تا مامانت و زن همسایه آشغالتون مثل سگ پاهامون رو تمیز کنن. خلاصه مامانم و اکرم خانم کف پاهای عمه هام رو تمیز کردن.عمه صدیقه هم نشسته بود و داشت تماشا میکرد.



اون زیاد کاری به این کارا نداشت.بعد عمه فاطمه اومد رفت به حالت سجده.جوری که من سوراخ کونش رو میدیدم.بعد عمه صدیقه سر مامانم رو گرفت و برد توی کون عمه فاطمه و گفت شروع کن به لیس زدن.مامان بیچارم هم سرش رفته بود بین دو لپ کون عمه فاطمه و سوراخ کونش رو میخورد و گریه میکرد.عمه مریم هم رفته بود سراغ اکرم خانم و نشسته بود روی صورتش.جوری که دهن اکرم توی سوراخ کونش بود.اکرم خانم بیچاره هم میخورد و گریه میکرد.در همین حین عمه مریمم داشت میگفت:\”کاری میکنم که از غذا خوردن بیافتین و به خوردن عرق کون ما عادت کنین.روز ها از پاهامون بخورین و شب ها از کونمون.\” ادامه داستان خاطره تلخ از عمه هام…. خلاصه حدود 3 تا 4 ساعت عمه هام کون و پاهاشون رو دادن به مامانم و اکرم خانم خوردن.مامانم و اکرم خانم صورتشون دوباره خیس عرق کون و پاهای عمه هام شده بود.عمه فاطمه میگفت:\”لیاقت شما کثافت ها عرق کون و پاهای ماست.غذاتون باید همین باشه.بخورین تا سیر بشین.\” ساعت 1 بود که عمه مریم گفت:\” برید از خونه من بیرون که شوهرم الان هاست که پیداش بشه.هر چی از کونمون خوردین بسه.هنوز جا واسه تلافی هست.دفعه دیگه هم خودتون رو اماده کنین.\”خلاصه ما ما بلند شدیم و رفتیم.اون روز هم تموم شد.اکرم خانم به مامانم گفته بود من دیگه نیستم.ما زورمون به این خواهر شوهرهات نمیرسه.حالا دیگه من و مامانم تک و تنها مونده بودیم.مامانم ناامید از این که دیگه نمیتونه سر عمه هام تلافی کنه.یک هفته گذشت و خبری نشد تا اینکه یه روز صبح زنگ خونمون به صدا در اومد.در رو باز کردیم.عمه هام بودن.مامانم اول نمیخواست راشون بده توی خونه.ولی به زور وارد خونه ما شدن.من توی راهرو واساده بودم.مامانم رفته بود در رو باز کنه.عمه فاطمه مو های مامانم رو گرفته بود و میکشوندش طرف راهرو.همین که رسیدن دم راهرو عمه فاطمه کفشاش رو در آورد و گذاشت روی صورت مامانم.جوراب نپوشیده بود و پاهاش خیس عرق بودن.به مامانم گفت عرق پاهای خوشمزم رو بخور.در همین حین زنگ خونه دوباره به صدا اومد.عمه مریم رفت در رو باز کرد.من که فرار کرده بودم و رفته بودم توی اتاقم و در رو قفل کرده بودم.کسی هم متوجه من نشده بوده بود.از در رو به حیاط اتاقم داشتم نگاه میکردم که دیدم اکرم خانم و دخترشن.اسمه دختره اکرم خانم راحله بود.19 سالش بود و کاراته باز بود.اکرم خانم داشت به عمه مریمم میگفت ما کاری به شما نداریم و اومدیم سر طاهره(اسم مامانم) تلافی کنیم.راحله و اکرم خانم اومدن توی هال و مامانم رو عمه هام خوابوندن کف اتاق.راحله جوراباش رو در آورد و با کف پاش میکوبید توی صورت مامانم.عمه هام دستای مامانم رو نگه داشتن که نتونه تکون بخوره.راحله هم که کاراته باز بود با کف پاش چندین مرتبه کوبید توی صورت مامانم.آخره کار هم پاش رو به نشانه ی پیروزی اورد بالا و محکم اورد پایین و فرود اومد توی صورت مامانم.مامانم گریه شده بود و صورتش قرمز.بعد اکرم خانم شلوارش رو در اورد و نشست روی صورت مامانم.مامان هم شیار کونش رو لیس مزد و قورت میداد. اکرم خانم روی صورت مامانم نشسته بود و مامانم کونش رو لیس میزد.بقیه هم وایساده بودن داشتن نگاه میکردن.عمه هام گفتن ما دیگه باید بریم چون جایی کار داریم.به اکرم خانم گفتن حسابی حالش رو جا بیار.خلاصه عمه هام رفتن.مامانم موند و اکرم خانم دخترش راحله.راحله کاراته باز بود و اندام خیلی خوش فرمی داشت.من کیرم سیخ شده بود و آرزو میکردم میتونستم راحله رو بکنم.خلاصه بعد از این که مامانم حسابی کون اکرم خانم رو تمیز کرد نوبت به راحله رسید.راحله این بار کف پاش رو گذاشت روی صورت مامانم و نگه داشت.مامانم هم داشت پاش رو بو میکرد.کف پاهای راحله تمیز وسفید بودن جوری که من خیلی تحریک میشدم ولی چه فایده که نمیتونستم کاری کنم.راحله با کف پاش فشار میدید روی صورت مامانم و مامانم هم داشت دست و پا میزد.بعد اکرم خانم به مامانم گفت کف پاهای دخترم رو لیس بزن.مامان هم شروع کرد به خوردن کف پاهای راحله.اینقدر کف پاهاش رو لیس زده بود که بعد از ربع ساعت کف پاهای راحله کاملا خیس شده بود.بعد راحله شلوارش رو کشید پایین.وای که چه کونی داشت.من داشتم دیوونه میشدم.کف کرده بودم حسابی!راحله لای کونش رو باز کرد و سوراخ کونش رو آورد جلوی صورت مامانم.مامانم هم دهنش رو فرو برد توی سوراخ کون راحله.معلوم بود مامان از کون راحله خیلی خوشش اومده.


جوری از کون راحله میخورد که راحله جیغش در اومده بود و حسابی تحریک شده بود.راحله به حالت سجده بود و مامانم داشت کون بزرگش رو میخورد.اکرم خانم هم رفت به حالت سجده و به مامانم گفت از کون منم بخور.مامانم هم یه کم از کون راحله میخورد و یه کم از کون اکرم خانم و مرتب جاش رو عوض میکرد.لای کون اکرم خانم و راحله خیس شده بود و دهن مامانم هم پر از عرق کونشون شده بود.بعد از خوردن کونشون مامانم رو بلند کردن و مامانم رو تکیه دادن به دیوار.اکرم خانم رفت پشت مامانم و دست هاش رو از پشت گرفته بود.راحله هم جلوی مامانم واستاده بود.راحله شروع کرد با کف پا ضربه زدن به صورت مامانم.ضربه هاش محکم بودن و مامانم داشت قسمشون میداد که تمومش کنن.ولی راحله با کف پاش میکوبوند توی صورت مامانم.گاهی کف پاش رو روی صورت مامانم نگه میداشت تا مامانم از بوی پاش خفه بشه.صورت مامانم قرمز شده بود و گریش گرفته بود.بعد مامانم رو خوابوندن و با کف پاهاشون روی صورت مامانم وایسادن.دیگه صورت مامانم کاملا له شده بود و نای التماس کردن هم نداشت.من که با دیدن این صحنه ها آبم ریخت توی شلوارم.من هر وقت راحله رو توی کوچه میدیدم تحریک میشدم.حالا که دیگه کون لخت دیده بودمش داشتم دیوونه میشدم.چند ساعتی گذشت و اکرم خانم به مامانم گفت:\”من نمیخوام با خواهرشوهرهای تو در بیفتم.تو لیاقتت کون و پاهای ماست که ازشون بخوری و سیر بشی.تو باید کون و پاهامون رو همیشه تمیز کنی.اگر این کار رو نکنی به خواهر شوهرهات میگم.اونوقت باید کون اون ها رو هم بخوری.\”دلم برای مامانم میسوخت که غذاش شده بود عرق کون و پاهای زن و دخترهای مردم. بیچاره مامانم دیگه نمیدونست چی کار کنه.همه برضدش شده بودن و چاره ای جز خوردن کون و پاهاشون نداشت.راحله هم اضافه شده بود و صورت مامانم شده بود کیسه بکس کف پاهای راحله.وقتی اکرم خانم و راحله رفتن من از اتاق اومدم بیرون.مامانه بیچارم بی حال کف اتاق افتاده بود.مامانم بهم گفت تو بگو از دست این نامرد ها چی کار کنم.منم گفتم چاره ای جز خوردن کونشون نداری.مگه اینکه بتونی چند نفر پیدا کنی وراضیشون کنی تا کمکت کنن.حدود 2 هفته از این ماجرا ها گذشت.توی این 2 هفته اکرم خانم و راحله چند بار اومده بودن خونه ما و مامانم رو با عرق پا و کونشون سیر کرده بودن.متاسفانه من خونه نبودم تا ببینم و حال کنم.عمه هام هم پیداشون نبود.مامانم خونه دار بود و دوست زیادی نداشت.چند تا زن دایی داشتم که مامانم روش نمیشد براشون این ماجراها رو تعریف کنه.


فقط یک نفر بود که مامانم باهاش رابطه خوبی داشت و اون هم محبوبه خانم زن مغازه دار سر کوچمون بود.شوهر محبوبه خانم سوپری داشت و زنش همیشه توی سوپری بود و اونجا کار میکرد.مامانم رفت و باهاش صحبت کرد.قرار شد محبوبه خانم با 3 تا از خواهراش بیان و اول یه درسی به اکرم خانم و دخترش بدن بعد حاله عمه هام رو بگیرن.من از مامانم خواهش کردم که اون روز توی اتاقم باشم و مامانم قبول کرد.خلاصه محبوبه خانم و خواهراش ساعت 1 ظهر اومدن خونه ما.همون روز هم قرار بود اکرم خانم و دخترش بیان خونمون.اکرم خانم و راحله هم ساعت 1:15 زنگ خونمون رو زدن.همین که اومدن توی خونه جا خوردن.خواست که برگردن ولی مامانم در اتاق رو قفل کرده بود.پنج تایی ریختن روی سر راحله و اکرم خانم.مامانم به محبوبه خانم و خواهراش توضیح داده بود که چه بلایی سرش آوردن و ازشون خواسته بود که همون بلا ها رو سرشون در بیارن.خلاصه پنج تایی افتاده بودن به جونشون و لگدمالشون کردن.راحله که کاراته باز بود و چند تا از خواهرهای محبوبه خانم رو زد و دماغشون خون شد.ولی زیاد نتونست طاقت بیاره و محبوبه خانم با کونش رفت روی صورتش.همین جور که روی صورت راحله نشسته بود شلوارش رو در آورد و کونش رو باز کرد و دهن راحله رو برد توی کونش.محبوبه خانم هم کون بزرگی داشت ولی به کون اکرم خانم نمیرسید.اکرم خانم هم صورتش با ضربه های کف پاهای بقیه داشت له میشد.خلاصه بعد از ربع ساعت.مامانم به محبوبه خانم گفت دست های راحله رو بگیره که میخواد صورتش رو له کنه.اکرم خانم راحله رو خوابونده بود روی زمین.طوری که صورت راحله به پشت خوابیده بود و محبوبه خانم دست های راحله رو از بالا گرفته بود.مامانم هم با تمام قدرتش کف پاش رو میاورد بالا و میکوبوند توی دهن راحله.بعد پاش رو روی صورت راحله نگه داشت که راحله از بوی عرق کف پاهای مامان خفه بشه. مامانم به راحله میگفت عرق پاهام رو بخور و بو کن تا تو باشی از این غلط ها نکنی.در همین حین اکرم خانم هم داشت عرق کون خواهرهای محبوبه خانم رو میخورد.خواهرهای محبوبه خانم سنشون از 27 سال بود تا 35 سال.هر سه تاشون هم متعهل بودن.بعد مامانم به محبوبه خانم و خواهرهاش گفت به حالت سجده بخوابن.اون ها به حالت سجده خوابیدن و اکرم خانم و راحله شروع کردن به خوردن کونشون.اکرم خانم گریه شده بود و داشت به زور از کونشون میخورد.راحله هم گریه شده بود و سرش توی کون محبوبه خانم گیر کرده بود و داشت شیار کون محبوبه خانم رو لیس میزد.مامانم سر راحله رو گرفت و گذاشت کف پاهای محبوبه خانم و صورتش رو فشار میدید به کف پاهاش.کف پاهای محبوبه خانم چون از صبح تا شب توی سوپر کار میکرد و جوراب نمیپوشید سیاه و چرکی بود.محبوبه خانم به مامانم گفت تو هم از کونم باید بخوری.مامانم هم جا خورد و گفت:\” ما با هم قرار داشتیم که حال بقیه رو بگیرم.من که کاری نکردم.\”ولی محبوبه خانم گفت اگه خودت کونم رو نخوری به زور مجبورت میکنم.مامانم هم در حینی که راحله داشت کف پاهای محبوبه خانم رو لیس میزد شروع کرد به خوردن کون محبوبه خانم.حدود 30 دقیقه ای گذشت.تا تین که جای جالب ماجرا رسید.محبوبه خانم و خواهراش بلند شدن و اکرم خانم رو به حالت سجده خوابوندن.بعد صورت راحله دختر اکرم خانم رو به زور فرو بردن توی کون مادرش.اکرم خانم میگفت بی مروت ها این دخترمه.این کا رو نکنید!!!!اکرم خانم از راحله معذرت خواهی میکرد و میگفت ببخش دخترم همش تقصیره منه.محبوبه خانم هم سر راحله رو فشار میدید توی کون مادرش و به راحله میگفت عرق کون مامانت رو بخور.راحله هم به ناچار سوراخ کون مامانش اکرم خانم رو لیس میزد.حدود نیم ساعت راحله از کون مامانش خورد.بعد محبوبه خانم به راحله گفت با کف پاهات صورت مامانت رو له میکنی وگرنه دوباره باید کونمون رو بخوری!ولی راحله این کا رو نمیکرد.به خاطره همین محبوبه خانم راحله رو گرفت و کشوند زیر کونش.راحله داشت خفه میشد.این بار راحله گفت باشه این کار رو میکنم.اکرم خانم داشت التماس دخترش رو میکرد و میگفت راحله این کار رو نکن.ولی راحله چاره ای نداشت.

راحله با کف پاش میکوبوند توی صورت مامانش.اکرم خانم بیچاره گریه شده بود و راحله رو قسم میداد حداقل آروم تر بزنه.بعد از این که صورت اکرم خانم زیر پاهای دخت خودش له شد کون رحله رو هم دادن اکرم خانم بخوره.اکرم خانم هم به زور لای کون دخترش رو لیس میزد.مامانم هم داشت تماشا میکرد و به اکرم خانم میگفت:\”از کون دختر خودت بخور تا سیر بشی کثافت.من لیاقتم کون و پاهاتونه؟تو لیاقتت عرق کون و پاهای دخترته.\”خلاصه بعد از این که اکرم خانم کون دخترش رو خورد محبوبه خانم خواهراش گفتن دیگه بستونه.حالا نوبت مامانه بیچاره من رسید.محبوبه خانم خواهرهاش رو به سجده خوابوند و به مامانم گفت کوشون رو بخوره.مامانه منم کونشون رو حسابی لیس زد.بعد محبوبه خانم به راحله گفت با کف پاهات صورت طاهره رو له کن.راحله هم گفت بروی چشمم!راحله هم چنان با کف پاش میزد توی صورت مامانم که صدای برخورد کف پای راحله با صورت مامانم هفت تا کوچه رو پر کرده بود.آخره کار هم راحله کف پاش رو روی صورت مامان نگه داشت و مامان رو با بوی پاش خفه کرد.10 دقیقه کف پای راحله روی صورت مامانم بود که مامانم دیگه تکون نمیخورد.وقتی راحله پاش رو از روی صورت مامانم برداشت همه دیدن مامانم غش کرده.محبوبه خانم گفت طفلک بسشه.ولی اکرم خانم گفت هنوز کون من رو باید بخوره.محبوبه خانم گفت ما که میریم.خلاصه محبوبه خانم و خواهرهاش رفتن.ولی اکرم خانم و راحله موندن و اکرم خانم کون بزرگش رو گذاشت روی صورت مامانم.مامانه بیچارم غش کرده بود ولی اکرم خانم دست بردار نبود.اکرم خانم که دید مامانم غش کرده و به هوش نمیاد رفت از توی اشپزخونه آب آورد و پاشید روی صورت مامانم.مامانم به هوش اومد و راحله و اکرم خانم کف پاهاشون رو گذاشتن جلوی صورت مامانم و به مامانم گفت لیس بزنه. خلاصه مامانم پاهاشون رو هم تمیز کرد.اکرم خانم و دخترش دیگه خسته شدن و کارشون رو تموم کردن و رفتن.از این ماجرا تا امروز مامانم رابطه خودش رو با عمه هام قطع کرد.ولی اکرم خانم و دخترش گاهی اوقات یه حالی به مامانم میدادن.مامانم دوستیش رو با محبوبه خانم به هم زد و رابطش رو قطع کرد.مامانم شده بود کون خور اکرم خانم و دخترش.این بلایی بود که سه تا عمه هام سره مامانم آوردن و بعد خودشون و کشیدن کنار.یه بار از مامانم پرسیدم تو حالت به هم نمیخوره اینقدر از کون و پاهای زن همسایه و دخترش میخوری؟مامانم گفت چاره ای ندارم.گفتم چرا؟مامانم گفت اگه نخورم اکرم آبروم رو جلو بقیه میبره و عمه هات هم میاره همراهش تا کون اون ها رو هم بخورم. چند هفته گدشته بود و مامانم هفته ای 2 تا 3 بار از کون اکرم خانم و راحله دخترش میخورد.تا این که مامانم تصمیم گرفت از دختر داییم کمک بخواد.دختر داییم اسمش مژده بود و هم سن راحله بود.یه روز که اکرم خانم و راحله اومدن خونه ما مامانم زنگ زد به مژده و مژده اومد خونه ما.من دوباره از بالای پنجره اتاقم داشتم آرومکی نگاه میکردم.در حین اینکه مامانم داشت از کون اکرم و دخترش میخورد زنگ در به صدا در اومد و راحله رفت در رو باز کرد و اومد توی خونه ما و دید اکرم خانم با کون بزرگش روی صورت مامانه منه!خواست به مامانم کمک بده که راحله با ضربه کف پا به صورتش نقش بر زمینش کرد.بعد راحله رفت بالای سر مژده و کف پاش رو میمالید روی صورت مژده!

مژده هم زیر کف پاهای راحله دست و پا میزد.بعد راحله کف پاش رو گذاشت روی صورت مژده و فشار میداد و صورت مژده رو له میکرد.در همین حین بود که زنگ خونه به صدا در اومد.راحله رفت در رو باز کرد.انگار دو تا از دوست های راحله که کاراته باز بودن اومدن.جالب اینکه وقتی اومدن توی خونه لباس هاشون رو در اوردن و لباس کاراته تنشون بود.راحله دوست هاش رو اورد توی خونه.دوست های راحله اندام های خیلی قشنگی داشتن و قیافشون هم بد نبود.راحله رفت بالای سر مامانم و کف پاش رو گذاشت روی صورت مادرم.بعد دوستاش رو به مامان من معرفی کرد.اولین دوستش زهرا بود که این طوری معرفیش کرد: راحله:این دوسته من زهرا 20 ساله هست.اوردمش که با کف پاهاش صورتتون رو ماساژ بده و عرق کف پاهاش رو بماله به صورتتون. بعد زهرا رفت بالای سر مامانم و کف پاهای چرکیش رو که معلوم بود توی کفش سیاه شدن رو کوبوند توی دهن مامانه بدبخت من.در همین حین مژده آسوده نبود و داشت از کون اکرم خانم میخورد.مژده گریه شده بود و در حین خوردن از کون بزرگ اکرم خانم داشت به مامانه من فحش میداد که این چر بلا رو سرش اورده!بعد نوبت دوست دوم راحله رسید که اسمش مرضیه بود.وقتی راحله معرفیش کرد مرضیه رفت بالای سر مامانم و کف پاش رو گزاشت روی صورت مامانم و مامانم رو با بوی پاش خفه کرد.بعد نوبت مژده رسید.مژده که از کون اکرم خانم خورده بود و صورتش خیس عرق کون اکرم خانم بود.راحله و دوستاش مژده رو تکیه دادن به دیوار.بعد راحله چنان با کف پاش کوبید توی دهن مژده که مژده گریه شد.بعد مرضیه و زهرا کف پاهاشون رو گذاشتن روی دهن و بینی مژده.مژده بیچاره نمیتونست نفس بکشه و داشت خفه میشد!وقتی پاهاشون رو از روی صورت مژده برداشتن دیدم مژده داره گریه میکنه و میگه تو رو خدا بسه!خفه شدم.کف پاهاتون خیلی بو میده.اما راحله اونقدر بی رحم بود که شلوارش رو کشید پایین و صورت مژده رو برد لای کونش.مژده بیچاره داشت لای کون بزرگ راحله دست و پا میزد که صدای زنگ خونه به صدا در اومد.راحله گفت استاد کاراتمه!راحله رفت در رو باز کرد و استادش اومد تو.استادش قد بلند و کون خیلی بزرگی داشت.راحله استادش رو معرفی کرد.اسمش لیلا بود و کمربند مشکی داشت.استاد راحله تعجب کرده بود که مامانم و مژده این طور بی حال کف اتاق افتادن.راحله به استادش گفت ما با کف پاهامون با صورتشون تمرین کردیم.حالا نوبت شماست.استاد راحله جوراباش رو در اورد و لباس کاراته رو پوشید.رفت بالای سر مامانم کف پاش رو گذاشت روی صورت مامانم و شروع کرد به مالوندن دهن و بینی مامانم.

کف پاهای استاد راحله زرد رنگ بودن.فکر کنم واسه خاطره این بود که خیلی عرق کرده بودن!مامانم زیر کف پاهای زرد لیلا استاد راحله دست و پا میزد.حدود 15 دقیقه استاد راحله صورت مامانم رو با کف پاهاش ماساژ داد جوری که صورت مامانم سرخ و عرق کرده شده بود.انگار صورت مامانم چسبیده بود به کف پاهای لیلا استاد راحله !بعد نوبت مژده رسید.استاد راحله کف پاش رو گذاشت روی صورت مژده تا مژده نتونه نفس بکشه.در همین حین به مژده طعنه میزد و میگفت:\”لیاقتت اینه که کف پاهام رو بو بکشی!!!\”مژده هم با حالت التماس بو میکرد و میگفت:\”خیلی نامردیه!مگه من چی کار کردم!\”استاد راحله گفت کاری نکردی!حالا درسی بهت میدم که نخوایین شاگرد های من رو اذیت کنیدن.بعد راحله رو اورد.به راحله گفت شلوارت رو در بیار سوراخ کونت رو بزار روی دهنش!راحله هم صورت مژده رو برد توی کونش!استاد راحله به مژده میگفت:\”چه حالی داری وقتی از کون گنده راحله که از تو هم بچه تره میخوری؟کون بزرگش رو بخور و سیر بشو که کون خوره راحله تویی!\”مژده بیچاره هم سوراخ کون راحله رو میبوسید و میخورد.راحله داشت حال میکرد و به مژده گفت:\”کونم رو بخور!غذات کونمه!بخور وسیر بشو.\”مژده سوراخ کون راحله رو خیس کرده بود و صورتش از عرق کون راحله خیس بود.در همین حین دوست های راحله بیکار نبودن و با کف پاهاشون صورت مامانم رو له کرده بودن!خلاصه اون روز تموم شد و صورت مامانم و مژده پر از عرق پا و کون شده بود

2 نظرات

ناشناس
۱ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۱۷:۳۰ Balas

مامانت اگه انش میومد درس خوبی به عمت میداد البته زحمت شستن کونش باخودت بود

ناشناس
۹ مرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۶:۱۵ Balas

کیرم تو خودتو داستانت

ارسال یک نظر