سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

با سلام خدمت تمام دوستان عزیزم که در داستان های گذشته ام با من همراه بوده اند.من رویا سکسی هستم وقصد دارم براتون خاطره جدیدی بنویسم.این داستان ادامه داستان شکار شوهر خانوم مدیره ( 1 و2 ) که دوست دارم براتون بنویسم.برادرم یک هفته ای میشد که از آلمان برگشته بود.سالها اون جا زندگی کرده بود وهمون جا هم ازدواج کرده بود وحالا پس ازجدایی ازهمسرش وسالیانی که دراون جا به عیش ونوش گذروند به ایران برگشته بود.فرنگ خیلی روش تاثیر گذاشته بود.اخلاقش عوض شده بود وحتی طرز فکرش.برادری که وقتی درایران بود به سربه زیری مشهور بود حالا خیلی راحت ازسکس هایی که پس ازجدایی ازهمسرش اون جا داشت برام صحبت می کرد.منم که می دیدم خیلی هاته وحشرش بالاست تصمیم گرفتم که یه شریک جنسی خوب براش پیدا کنم وانتخابم کی می تونست باشه بهتر ازشهلا سکسی که بهش مدیون هم بودم.شهلا هم مثل برادرم رضا خیلی حشری بود ومی تونست سکس خوبی رو باهاش داشته باشه.

وقتی دیدم داداشم خیلی باهام راحته منم خیلی راحت این پیشنهاد رو بهش دادم واونم قبول کرد وازطرفی به شهلا هم موضوع رو گفتم.هر دو همدیگرو دیدن وازهم خوششون اومد ومنم یه روز خونه خودم رو خلوت کردم وخودم بیرون رفتم تا رضا بتونه با شهلا سکس داشته باشه.پیش خودم فکر می کردم شاید ازمن خجالت بکشه وگرنه خیلی دوست داشتم موقع سکس اون ها منم اون جا باشم.ازشما چه پنهون که خودم هم دلم می خواست با داداش حشریم سکس کنم اما هم می ترسیدم وهم خجالت می کشیدم.داداشم دو سال ازمن بزرگتر بود و قیافه نسبتا جذابی داشت وقد وهیکلش هم معمولی بود.اندام مناسبی داشت.وقتی به خونه برگشتم غروب شده بود وازشهلا خبری نبود.وقتی از رضا راجع به سکسش پرسیدم بهم گفت که شهلا فوق العاده سکسی وهاته وتا تونسته گاییدتش.هم از کون وهم ازکس ودهن.من رفتم وغذا رو اماده کردم ودور هم شام خوردیم.بعد از شام کنار هم نشسته بودیم وتلوزیون نگاه می کردیم که من گفتم:داداش اجازه میدی مثل قدیما روی پات بخوابم.اونم یه لبخندی زد وگفت:آره عزیزم.منم که یه لباس خیلی راحتی وباز تنم بود روی پای رضا دراز کشیدم به طوری که سرم دقیقا روی کیرش بود.رضا هم همین جور که تلوزیون تماشا می کرد موهام رو نوازش می داد ومنو به هوس مینداخت.همون طور که موهام رو نوازش می کرد گفت:نمیدونی چه سکس توپی داشتیم.هر دو حسابی مست وشهوتی بودیم وحال خودمون رو نمی فهمیدیم.توی اون وضعیت بودیم که شهلا بهم گفت که تو زیر شوهرش خوابیدی وبهش کس دادی.می گفت شوهرش تو رو گاییده وآب کیرش رو تا ته توی حلقت کرده.همین طور که موهام رو نوازش می داد کم کم دستش رو به گردنم وسپس به سینه هام می رسوند.منم که کم کم داشتم داغ می شدم بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم دیگه چی گفت.رضا:بهم گفت که شوهرش کیرش رو گذاشته بود لای سینه هات وعقب وجلو می کرد.می گفت شوهرش عاشق ساک زدنت شده بود.


سرم رو ازروی پاش بلند کردم ودر کنارش نشستم.توی چشمهای حشریش نگاه کردم وگفتم:دوست داری ببینی راست گفته یا نه؟سرمون بیش ازاندازه به هم نزدیک شده بود.رضا لبش رو روی لبم گذاشت وگفت:ازخدامه.سپس منو بغل کرد وبه سمت اتاق خواب برد وروی تخت پرت کرد.خیلی سریع لخت شد ومنم لباس هام رو ازتنم خارج کردم.حالا هر دو لخت درکنار هم دراز کشیده بودیمهمدیگر رو بغل کردیم وبوسه های سکسی وعاشقانه ما ازهم آغاز شد.رضا همزمان با خوردن ومکیدن لبم با دستهاش سینه ها وسپس تمام بدنم رو می مالید.دیگه بعد ازاین همه سکس بی حیا شده بودم واصلا برام مهم نبود که حالا دارم با برادرت عشق بازی می کنم ومیخوام زیرش بخوابم وگاییده بشم.دلم فقط سکس می خواست وسکس.پس ازمدتی رضا دست ازخوردن لبام برداشت واین بار به سراغ سینه هام اومد ونوک یکی ازاونها رو توی دهن گذاشت ومشغول مکیدن شد ومنم خیلی شهوتی آه می کشیدم.خیلی زود به سراغ سینه دیگرم رفت ومنم مشغول مالیدن کسم شدم.رضا منو کاملا روی تخت خوابوند وخودش به حال 69 روی من دراز کشید.اولین بار که زبونش رو به سطح کسو رسوند وچوچوله ام رو میک زد منم تازه یادم اومد که باید کیر داداش عزیزم رو بخورم.کیرش خیلی بزرگ نبود اما با این حال به 17 یا 18 سانتی می رسید.کیرش رو خیلی آرام توی دهنم گذاشتم مشغول ساک زدن شدم.کیرش یکی ازخوشمزه ترین کیرهایی بود که داشتم می خوردم وشاید چون برادرم بود من این طور فکر فکر می کردم.اونم داشت کسم رو می لیسید وچوچوله ام رو می مکید.حسابی آه وناله هر دو ما دراومده بود.این وضعیت چندان طول نکشید که رضا از روم بلند شد وپاهام رو ازهم باز کرد.بین دو تا پام قرار گرفت وگفت:رویا جون آماده کس دادن به داداشی هستی؟آماده ورود کیر داداشی به کست هستی؟آماده گاییده شدن هستی آبجی خوشگل وسکسی من؟منم که ازخود بی خود شده بودم گفتم:آره داداش کیر طلای من.منتظر ورود کیر نازت هستم.چه افتخاری بالاتر ازاین واسه کس من که داره از کیر داداشش پذیرایی می کنه؟کیرتو بفرست توی کسم بذار اون جا واسه خودش تفریح کنه وخوش بگذرونه.

رضا که منو اماده دید با یک فشارتمام کیرش رو وارد کسم کرد ومن ازسر لذت آه کشیدم.هیچ دردی نداشتم وبا ورود کیرش به کسم فقط وفقط لذت به وجودم منتقل شد.رضا همزمان به سینه هام چنگ انداخت وهمون طور که سینه هام رو می مالید کیرش رو به آرامی وبا حرارت وارد کسم می کرد.هم گاییدن کسم رو با آرامش انجام می داد وهم مالیدن سینه هام رو این آرامش موجود منو انگار درخلسه فرو می برد.احساس فوق العاده ای داشتم.احساس سبکی می کردم واحساس پرواز.منی که با فریدون وحتی همایون سکس های خشن رو تجربه کرده ولذت برده بودم حالا داشتم در زیر کیر برادر عزیزم یه سکس فوق العاده دلنشین وآروم رو سپری می کردم .سکسی که به غیر از صدای آه وناله های ریز وشهوتی من ورضا هیچ چیز دیگری آرامشش رو بر هم نمیزد.نمی دونستم که رضا همیشه این طور آروم وبا آرامش سکس می کنه یا با من که خواهرشم داره این کار رو می کنه.شاید هم سکس خشن رو هم انجام می داد ولی هنوز رو نکرده بود.خلاصه هرچه که بود من داشتم لذت می بردم.اون قدر لذت بردم که وقتی چند تا تلمبه توی کسم زد خالی شدم وبه ارگاسم رسیدم.رضا ازروی ناله شهوتیم فهمید وکیرش رو ازکسم بیرون کشید.روی من خم شد ولبم رو بوسید.منم لبش رو بوسیدم وگفتم:داداش فوق العاده بود.دستی به موهام شید وگفت:خواهش می کنم.میشه اجازه بدی کونتو بگام؟چون تاحالا کون نداده بودم گفتم:من تاحالا ازکون ندادم داداش.لطفا این خواهشو نکن.هرچقدر دوست داری کسمو بگا ولی ازکون…….حرفم رو قطع کرد وگفت:خواهش می کنم ازت.خیلی دوست دارم بکارت کون قشنگت رو خودم بگیرم.به قدری ازجمله ای که گفت خوشم اومده بود که برخلاف میلم قبول کردم.خیلی خوب منو ارضا کرده بود وحالا شاید بهتر بود که منم براش جبران کنم.


اون کونمو می خواست ومن می تونستم بهش کون بدم.خب جنده که شده بودم چه فرقی می کرد اگه کونی هم می شدم.اصلا جنده ای که کونی نباشه جنده نیست.با این حرفها داشتم خودم رو گول می زدم.رضا کیرش و سوراخ کونم رو تف مالی کرد ودوباره بین پاهام قرار گرفت.یه بالش زیر باسنم گذاشت که کمی بالا بیاد وراحت تر بتونه منو بگاد.کیرش رو با سوراخ کونم تنظیم کرد وگفت:آبجی قشنگم.اجازه میدی بکارت کونتو بگیرم.اجازه میدی کیرم دراون فضای بی نظیر کونت گردش کنه؟اجازه میدی کیرم با آرامش تمام با کونت اختلاط کنه؟منم گفتم:آره داداش گلم.کونم دراختیار توئه عزیزم.خیلی خوشحالم که تو وکیر نازت قراره بکارت کونمو بگیری.توی بدن آبجیت هیچ ورود ممنوعی برای کیر داداش عزیزم وجود نداره.کیرتو هرجا که دوست داشتی می تونی بفرستی.رضا اماده شد وبا یک فشار سرکیرش رو وارد کونم کرد.درد به تمام وجودم پیچید ومن یک آخ بلند گفتم.چند ثانیه ای کیرش رو درهمون حالت توی کونم نگه داشت وسپس ازکونم خارج کرد.دوباره با یک فشار ملایم کیرش وارد کونم شد ومن باز هم از شدت درد آخ گفتم.فکر می کنم حالا تقریبا نصف کیرش توی کونم بود ومنم ازشدت درد لبم رو گاز می گرفتم.با اینکه درد داشتم نمی خواستم با داد وفریاد هام داداشم رو ناراحت وپشیمون کنم.همون جور کیرش رو توی کونم نگاه داشته بود وهربار با حداقل سرعت وقدرت کیرش رو ذره ذره وارد کونم می کرد.وقتی کیرش رو تا انتهای کونم حس کردم درد تا حدود زیادی ازبین رفته بود واین همش به خاطر این بود که رضا مثل گاییدن کسم کونم رو هم داشت با آرامش می گایید.


کم کم وبا آرامش تلمبه زدن هش رو توی کونم آغاز کرد ومن درکمال تعجب دیدم که دیگه دردی ندارم ودارم لذت می برم.رضا همزمان با گاییدن کونم خیلی آرام وملایم با دست کسم رو می مالید ومنم سینه هام رو درمشت گرفته بودم ومی مالیدم.صدای آه وناله رضا دراومده بود وداشت لذت می برد.جالب این جا بود که حتی درزمانی که دراوج لذت بود هم وحشیانه سکس نمی کرد وکارش رو با ارامش انجام می داد.رفته رفته صدای آه وناله اش بیشتر میشد وبا هر تلمبه ای که میزد قربون صدقه ام می رفت.کسم براثر مالیدن های داداشم دوباره آب داد ومن یک ارگاسم دیگه رو تجربه کردم.خودم هم همچنان سینه هام رو می مالیدم.رضا درآستانه ارضا شدن بود.چند تا تلمبه دیگه توی کونم زد وگفت:رویا جون دارم میام.کجا بریزم؟منم که دیگه حسابی شرمنده داداشم شده بودم ویک سکس لذت بخش رو باهاش تجربه کرده بودم گفتم:بده آب حیاتتو آبجی بخورم.اون چشمه جاویدان رو بریز توی دهن آبجی که جاودانه بشه وتا ابد بهت کس وکون بده.اون آب خوشمزه ات رو بده به من داداش گلم که از هرنوشیدنی دلچسب تره.رضا هم کیرش رو فورا ازکونم بیرون کشید وبالای سرم حاضر شد.منم دهنم رو باز کردم ولحظاتی بعد دهنم پر از منی داداشم شده بود.تمام آبش رو قورت دادم وروی تخت دراز کشیدم.رضا هم روی من دراز کشید وگفت:تمام سکس یک طرف واین هم آغوشی آخرش یک طرف.تا صبح میخوام تو رو توی بغلم بگیرم وباهات عشق بازی کنم.لبش رو بوسیدم وگفتم:تا صبح که سهله من تا ابد دراختیارتم وبرای عشق بازی وسکس باهات اماده ام.رضا هم لبم رو بوسید وچشماش رو بست.منم چشمام رو بستم واز بودن درآغوش برادر عزیزم احساس لذت وآرامش کردم. خب اینم برگی دیگر ازخاطرات من یعنی رویا سکسی.لطفا نظر فراموش نشه.اگه دیدم خوشتون اومده بازم براتون می نویسم

ارسال یک نظر