سه‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

سلام دوستان.من مریمم و الان که دارم این خاطره رو مینویسم28سالمه.ون ازوقتی که یاد گرفتم سکس چیه دوست داشتم جنده بشم ولذت خودم رو با دیگران تقسیم کنم.من از14 سالگی میدادم و در 19سالگی اوپن شدم.این خاطره درمورد اوپن شدنمه.
در19سالگی بایه پسری دوست شدم که خیلی پسرخوب و آقایی بود منم خیلی دوسش داشتم. اونقدرکه اگه یه شب صداشو نمیشنیدم خوابم نمی برد.هرچه قدر این دوستی بیشتر ادامه پیدا میکرد من بیشتر به اون وابسته میشدم تا اینکه یه بار از راز جندگی من باخبر شد.اون که فهمیده بود من سرکارش گذاشتم باهم یه قرارسکس گذاشت تا عقده شو سرم خالی کنه. منم چون دوسش داشتم نتونستم بهش نه بگم.خلاصه اون منو برد خونه دانشجویی شون.منم بهش اعتماد کرده بودم واصلانمی دونستم چه بلایی قراره سرم بیاد.وقتی من رفتم داخل خونه سریع منو انداخت روکاناپه وشروع کرد لباموخوردن.

اونقدرباحال لبامومی خورد که دیگه نتونستم خودموکنترل کنم وتو10دقیقه دوبارارضاشدم.یهوصدای دراومد.من سریع بلندشدموشالموسرم کردم که بهم گفت:نترس دوستامن.من که جا خورده بودم سریع بلند شدم که برم اما دستمو گرفت و گفت:وایسا!!حالاحالاها باهات کارداریم.گفتم:داریم؟گفت:آره من و دوستام!گفتم:اماقرارمون این نبود.(آخه من تاحالا به چندنفرنداده بودم)گفت:همین که گفتم و اومد یه سیلی محکم بهم زد وگفت جنده ی هرزه.من گریم گرفته بود وبهش التماس می کردم که بذاره برم.اما…ساعت حدود4بعدازظهربود.راستی یادم رفت بگم اسم دوستم علی بود واسم دوتا دوستای دیگش محسن ورضا بود.رضامنوبردتوحموم وکلی باهام ور رفت وانگلکم کرد.وقتی اومدم بیرون تعجب کردم.علی ومحسن با کیرهای شق شده نشسته بودن روکاناپه.رضامنوبرد پیششون وانداختم رو زمین وگفت:خشن ترین سکس عمرت رو تجربه خواهی کرد.منم که حشرم آمپرچسبونده بودگفتم:عاشق کیرسه تاتونم.منونشوندن جلوپاشون.محسن رفت اسپری رو آورد.هرسه شون اونقدراسپری زدن که اسپریه ته کشید.نشسته بودن رو کاناپه و منم داشت همینجور واسشون ساک می زدم اوناهم تو لذت بودنو گاهی وقتاچندتاسیلی بهم می زدن.تقریبا1ساعتی واسه سه تاشون ساک زدم و بعدش منو خوابوندن روزمین.

علی رفت زیرم وکیرشوتاته کردتوکونم جوری که تاسی ثانیه داشتم جیغ می زدم.هم زمان محسن اومدروم خواست بکنه تو کسم که بهش گفتم دخترم اماحرفمو به تخمشم حساب نکردتااومدم جیغ بکشم رضا کرد تو دهنم.دیگه واقعا نمی تونستم تحمل کنم.داشتم آتیش می گرفتم که محسن گفت اینجوری نمیشه.بلندشد رفت یه جعبه از توکیفش درآورد روش نوشته بود کاندوم خاردارباطعم فلفل!!!باید اغرارکنم که اون لحضه ریدم به خودم.اومد به همه ی بچه ها یه دونه داد و من کاندومارو براشون کشیدم.دوباره به همون حالت شدن ولی اینباروقتی کردن داخل داشتم از سوزش می مردم.تا یه ساعتی داشتن همینطوری می کردنو هی جاشونو با هم عوض می کردن.تو این یه ساعت من بیشتر از 7-8بارارضا شدم ودیگه آخااش حتی نای آه کشیدنم نداشتم وفقط بین اون سه تا اینوراونور می شدم تا اینکه ازروم بلند شدن اولش فکر کردم ارضا شدن اما بعد دیدم دارن میگن خیلی گشاد شدی اینجوری حال نمیده.محسن بلندشدرفت ازتو کیفش کرم تنگ کننده آورد کس و کونمو مالید.یه نیم ساعتی داشتن منو می مالیدن تا کرم اثر کنه.منم دوباره سرحال اومده بودمو داشتم همراهیشون میکردم.بعدش منو بردن داخل حمام واونقدرکردنم که دیگه حتی نتونستم ازتو حمام بیام بیرون ومنو همون جا ولم کردن.وقتی از حمام اومدم بیرون ساعت هفت بود.رفتم تو اتاق که لباسامو بپوشم برم که دیدم علی نشسته روتخت گفت:کجا؟؟؟تازه اولشه.تاصبح باهات کار دداریم.

بچه هارو صدازد اومدن.منو انداختن رو تخت وافتادن به جونم.رضا اونقدرمحکم تلنبه می زد تو کونم که حس کردم رودم از تودهنم ریخت بیرون.دوسه ساعت گذشته بود واونا همچنان منو می کردن اما خبری از ارضا شدنشون نبود.دیگه یادم نیس کی دست از کار کشیدن.آخرین بار که ساعتو دیدم 11شب بود وبعدش فک کنم بی هوش شدم.صبح حدود ساعت 9 بود که بیدارشدم سه تاشون کنارم خوابیده بودن.وقتی دست کشیدم رو بدنم همه جای بدنم خیش بود.دهنم پراز آب بود واحساس کردم که وقتی جابجا میشم یه مایعی از کس و کونم میریزه بیرون.

کس کشا ابشو نو تو کس و کون و دهنم خالی کرده بودن.خواستم بلند شم که دیدم اصلا نمی تونم تکون بخورم.با کلی فحش ونفرین بیدارشون کردم تا ازروم برن کنار تازه اون موقع بود که فهمیدم کیرشون هنوز تو کس و کونمه.بازور رفتن کنار و من هر کاری کردم نتونستم بلند شم.دیکه هیچ آبی بین مفصلام نبود تابتونن تکون بخورن.ستاشون منو بلند کردن و بردن انداختنم تو حموم.بعد از یه ساعت اومدم بیرون.اونا دوباره خوابیده بودن.منم شمارمو گذاشتم تو جیب هر سه شون ولباس پو شیدمو رفتم.علی با صدای بهم خوردن در بیدار شده بود.رسیدم سر کوچه بهم زنگ زد و گفت:پولتو نگرفتی.منم برگشتم خونشون.وقتی رسیدم در کوچه وایساده بود. 200هزارتومن بهم داد و گفت:از این به بعد هر هفته باید بیای اینجا.منم که برق 200تومن گرفته بودم جوابشو ندادمو رفتم. ازاون به بعدتاحالا همه جورسکس داشتم واونقدرپولدارشدم که الان هیچکس فکر نمی کنه من یه جنده باشم.

با سلام فقط میتونم بگم که گفته هام داستان نیست و واقعیه. لطفا بی تربیت ها یا نخونن یا اگرم خوندن فحش ندن.
شروع: یه روز داشتم با رفیقم با موتورش توی شهر میچرخیدیم که با هم رسیدیم به پارک،پیاده شدیم رفتیم توی پارک که بعد حدود پنج دقیقه گوشیم زنگ خورد شمارش آشنا بود بله شماره ی بهاره جونم بود وقتی با استرس جواب دادم اون صدای دلنشین جیگری شو شنیدم که گفت سلام جوابشو دادم بهش گفتم کاری داشتی؟ گفت دیدم چند وقته بهمون سر نزدی دل تنگت شدم و با خودم گفتم یه یادی ازت بکنم.منم بعد معذرت خواهی گفتم اینجا نبودم و امروز اومدم شهرمون،گفت اگه رسیدی یه سر از ما بزن منم گفتم الان با وسیله دوستم میام پیشت.(آخه ما یه سال قبل از این اتفاق با هم دو سال دوست بودیم ولی من چون دوستش داشتم هیچوقت باهاش به فکر سکس نبودم.)

خلاصه موتور دوستم رو با اصرار برای 10 دقیقه گرفتم رفتم. سر کوچه شون که رسیدم ایستادم ساعت تقریبا 12ونیم به بعد بود که دیدم مادرش با برادر کوچیک بهاره سوار موتور پسر داییش دارن میرن مسجد.اونجا بود که فهمیدم چه خبراییه.به شماره ای که دستش بود زنگیدم که بهاره گفت موتورت رو توی خیابون بذار جوری که کسی تو رو نبینه بیا سمت خونمون. گوشی رو قطع کرد.رفتم دیدم در حیاط نیم بازه رفتم تو چون مطمئن بودم تنهاست.بهاره پشت در بود تا رفتم تو در رو بست و از فرط دلتنگی خودش رو انداخت بغلم و بعد روبوسی دیدم گریه اش در اومده.لبش رو بوسیدم و دستش رو گرفتم گفتم جیگری من نباید گریه کنه دستم رو گرفت گفت بیا بریم خونه که دلم حسابی برات تنگه.با هم رفتیم داخل بغلش کردم و مثل قبلا همدیگه رو غرق بوسه کردیم چون سر ظهر بود و خونه خالی، شهوت هم اومد سراغم اما اون هم دست کمی از من نداشت گفتم بهاره جونم بسه ممکنه کاری بدم دست جفتمون.هیچی نگفت فقط یه نگاه کرد که تا تهشو خوندم و گفتم خودت خواستی بعدا ناراحت نشی بگی بهم تجاوز کردی.

بوسم کرد و خودشو توی بغلم فشار داد یه فشار همراه التماس.منم بدجور حشرم زده بود به سقف.لباساشو در آوردم و تا جایی که گفت جون من دیگه نخور، سینه ها و گلو و دور ناف و سر شونه هاشو خوردم بعد رفتم سراغ کسش که اصلا مو نداشت اونقدر خوردم که داشت موهامو میکند.بعد بلندش کردم گفتم دوست دارم عشقم سینه هامو بخوره اونم اونقدر زبونشو کامل به سر سینه هام میکشید که دادم رفت هوا بهش گفتم جیگری برو سراغ اصل کاری گفت تا حالا نخوردم حالم بد میشه منم گفتم من خوردم تو نمی خوای بخوری؟ اینکه نامردیه. با اکراه اومد سراغ کیرم که صاف صاف بود زبونشو زد به کیرم و کم کم شروع کرد بعد حدود 3 دقه که خورد دیگه دندوناش گیر نمی کرد و خودش هم با ولع تمام میخورد دیگه جفتمون خسته شده بودیم و سکس می خواستیم بلندش کردم و دوست داشتم بکنم تو کون نازش اول سوراخشو با تف خیس کردمو کم کم با انگشت خیسم با سوراخ کونش ور رفتم تا خوب آماده شه وقتی دیدم اوضاع مساعده کیرمو حسابی خیس کردمو بهش گفتم اجازه هست خانمی؟ سرشو تکون داد و گفت مختاری.کیرمو گذاشتم دم کونش و یکم بازی دادم و دیدم خودشم داره کونشو تکون میده با یه فشار سرشو کردم تو که دیدم داره دردش میاد منم همزمان از پشت شروع به خوردن گردنش کردم و شروع کردم گاییدن عشقم. دیگه تبدیل به تلمبه شده بود و اونم حال می کرد و بعد حدود 5 دقه گایش آبم داش میومد بهش گفتم چیکارش کنم؟ که بهاره گفت دوست دارم آبتو توی کونم خالی کنی خیلی حال کردم آبمو ریختم توی کونش.بعد بهم گفت خواستگار دارم چیکار کنم منم گفتم که تا چند سال دیگه شرایطشو ندارم برو زنش شو حالشو ببر.که دیدم شروع کرد به گریه کردن و منم که طاقت گریشو نداشتم اشکم سرازیر شد. همو تا تونستیم بوسیدیم و زدم بیرون.

بعد سه روز که همش با هم در تماس بودیم بهم گفت امشب قراره بیان چیکار کنم؟ گفتم مثبت باش پسر خوبیه.و همون شب بهاره من به عقد یکی دیگه در اومد بعد دو ماه بهاره رو توی خیابون دیدم که صورتش کبود بود دلم براش سوخت گفت یک هفته ست که شوهر ناجنسش با یه دختره آشنا شده و بهاره ی منو به هر بهانه ای کتک میزنه و منم گفتم غصه نخور به خدا قسم که تلافیشو سرش در میارم و شب پر خون میاد خونه و ازبهاره جدا شدم.از قضا شب دور میدون شهرداری منطقه 1 دیدمش و تا جایی که خورد بی بهانه زدمش. بهاره جونم رو دوست دارم تا پایان عمرم. باورم نمیشه بهاره جونم رو کردم…
امیدوارم خوشتون اومده باشه.ببخشید اگه طولانی شد.و مهم اینه که شما بزرگوارید.به امید مرگ شوهر بهاره تا من بتونم با بهاره جون ازدواج کنم…..

سلام به همه ی دوستان
اسمم سایه است و 21 سالمه.
4 ماهی می شد با سهیل دوست شده بودم از همون اول دوستی باهاش شرط کردم که سکس نداشته باشیم بهش گفتم تو که پارتی می ری تو که دختر توی دست و بالت زیاده با همون ها باش من نمی تونم نیاز جنسیت و بر طرف کنم سهیل با پسر های اطرافم متفاوت بود دنیاش با دنیای من فرق داشت. بودن باهاش برای من یه تجربه جدید بود همین باعث شد تا جذبش بشم می خواستم بدونم دنیاش چه شکلیه همه ی پسر های دور و بر من اتو کشیده و عصا قورت داده بودن اما سهیل دنیای دیگه ای داشت خسته شده بودم از محیط اطرافم یک تجربه جدید می خواستم پس دلم و به دریا زدم و گفتم هرچه پیش امد خوش اومد.
پسر جذابی بود هیکلش خوب و ورزشکاری (مربی باشگاه بدنسازی بود) دانشگاه آزاد درس می خوند و و توی کار ساختن بیت بود برای دوستاش که رپ می خوندن کلا دخترایی زیادی بهش چشم داشتن و این و من خیلی زود فهمیدم(با چند بار با دوستاش بیرون رفتن و مهمونی های خصوصی رفتن) از اینکه چرا من و برای دوستی انتخاب کرده واقعا تعجب می کردم چون دخترایی که دورو بر اون بودن از نظر خودم خیلی سر تر از من بودن(هم از نظر تیپ و هیکل و قیافه هم از نظر سکسی بودن)اما خودش می گفت من دختر متفاوتی هستم و از وقتی رابطمون شروع شد محل سگ به هیچ کدوم از دخترای اطرافش نداد و رابطه ما عالی پیش می رفت.

تقریبا بیشتر ساعت های روز پیش هم بودیم و من شبها 11 به بعد فقط برای خواب خونه می رفتم (سهیل خونه مجردی داره با خانواده نمی تونه زندگی کنه یعنی نمی خواد زندگی کنه) توی این 4 ماه انقدر به هم عادت کرده بودیم که اگر یک روز همدیگر و نمی دیدیم به جنون می رسیدیم بهش به انداره چشمام اعتماد پیدا کرده بودم با هم خیلی خوب بودیم بعد از گذشت 4 ماه سهیل کمکم زمزمه هاش و شروع کرد برای اینکه نیاز به سکس داره منم گفتم با هرکی بخواد می تونه این کار و کنه و اسم چند تا دخترم بردم که حاضر بودن باهاش اینکار و کنن اما خیلی اعصبانی شد و گفت من اگر می خواستم با اون ها باشم چرا باید با تو دوست می شدم دیوونه شده بود تو خونه راه می رفت و داد می زد که چرا نمی فهمی تو پارتی نمی تونم با هیچ دختری برقصم برام جذاب شدی جذب بدنت شدم دست و دلم به هبچ دختری نمی ره حالم بد میشه من تورو می خوام سایه خودم و اونروز با قهر و دعوا تموم شد و با دلخوری از هم جدا شدیم چند روز قهر بودیم و فقط تلفنی صحبت می کردیم تا اینکه سهیل یک مهمونی آشتی کنون گرفت و دوستای خودمونیمون و دعوت کرد و من باز پام به خونش باز شد اما هنوز بحثمون سر سکس ادامه داشت یک هفته بعد از آشتیمون من خواستم که سورپرایزش کنم و صبح نون سنگ تازه خریدم با تخم مرغ و آبمیوه و سر زده رفتم خونش (کلید داشتم) هنوز خواب بود لباسام و در اوردم یه تاپ بندی قهوه ای پوشیده بودم که تازه خریده بودم و هنوز ندیده بود با شلوار لی آّبی از خواب که بیدار شد من صبحانه رو روی اپن چینده بودم از دیدنم بیشتر شکه شد تا خوشحال انقدر که اول مشکوک به ظاهرم نگاه کردم و به جای جواب سلامش که با این سوال همراه بود اینجا چیکار می کنی گفتم ایرادی دارم و بعد ترسیدم منتظر کس دیگه ای بوده باشه(از وقتی گفته بود سکس کنیم می ترسیدم بهش فشار بیاد و به کس دیگه ای رو بزنه)و گفتم مزاحم شدم قراره کسی بیاد از لحن من و تعجب و ترسم خندش گرفت اومد بقلم کرد و سرم و بوسید از بوی دهنش فهمی دم باز دیشب بساط داشته با لحن ناراحت گفتم سهیل زیاده روی نمی کنی موهام و با دستش بهم ریخت و گفت تا نیمرو بندازی من یه دوش می گیرم صبحانه عالی بود بعدم زنگ زد و قرار رکورد آهنگ و بهم زد و به دوستاش گفت نمیاد و با خوشحالی رو به من کرد امروز در خدمت جوجو هستیم خسته بودم دیشب خوب نخوابیده بودم (کابوس میدیدم) گفتم برو منم می خوابم خستم .
سهیل:بخواب منم نگات می کنم مگه می شه تو این جا باشی من برم.این شد که رفتیم تو اتاق و رو تخت دراز کشیدیم


- بزار منم کنارت بخوابم اصلا سرت و بزار رو دست من بجای بالشت می خوام بغلت کنم 2 هفته بود درست و حسابی هم و بغل نکرده بودیم و نبوسیده بودیم (بعد از دعوای اونروز) تشنه آغوشش بودم از اینکه اون بازوهاش دور شونم حلقه بشه و لباش نزدیک لبام باشه و نفسش تو صورتم بخوره دیوونه می شدم بغلم کرد و گفت جوجوم برگشت بغل خودم و خندید سرم و بردم نزدیک لباش و خواستم ببوسمش که سرش و دور کرد ناراحت شدم گفت هنوز زوده تشنه لباش بودم توی آغوشش بودم و احساس آرامش و امنیت می کردم یکم حرف زدیم و نا امید از اینکه بزاره ببوسمش چشمام و بستم چند ثانیه گذشت و هیچ کدوم چیزی نگفتیم تا اینکه لبای داغش و روی لبام حس کردم جوری می بوسید که تا حالا نبوسیده بود لبام و می خورد و آروم گاز می گرفت نمی ذاشت لبم و جدا کنم لباش داغ تر از همیشه بود نمی دونم چقدر بوسید اما انقدر لبام و خورده بود که می سوخت.
- من عاشق این لبام لبات من و دیوونه می کنه
- برا همین مثل دیوونه ها می خوری اگر کبود شه جواب مامان چی بدم
- بلدم چه جوری بخورم جوجو
این جوری خواب من تبدیل به عشق بازی شد
اومد روم خوابید و دو تا دستاش و کنار شونه هام قائم کرد پاهام و به هم چسبوندم و پاهاش و دور تنم گذاشت طوری که سلطه کامل به من داشت لبخند زد و گفت می دونی چقدر ناز شدی این تاپ بهت خیلی میاد
و دوباره شروع کرد به بوسیدن از پیشونیم شروع کرد بعد چشمام و لپم و لیش می زد و می خورد به گوشام خیلی حساسم و نمی گذاشتم بخور دستام و چسبید و گوشم و می خورد آه و اوهم در اومده بود توی گوشم زبون می زد و هرم گرمای نفسش و می داد بیرون لاله گوشم و مک میزد و با دندون می کشید داشتم دیوونه می شدم شورتم خیس شده بود
- سهیل تو رو خدا بسه این جمله و با نفس نفس زدن گفتم

کمی ازم فاصله گرفت
- سایه مشکل تو چیه چرا نمی خوای لذت ببری با لذت بردن خودتم مشکل داری ریلکس باش می خوام امروز ارضات کنم خودمم هیچ کاری نمی کنم می خوام تو لذت ببری بذار ببینم سوتینت چه شکلیه چی پوشیدی امروز که سینه هات انقدر قشنک ایستاده
دستم و گرفت و آروم بلندم کرد تاپم و در آورد سوتینم آبی بود یک شورت آبی هم پوشیده بودم (البته ست نبودن اما هم رنگ بود)
- چقدر قشنگه اینم تازه خریدی ندیده بودم
این جمله رو با لبخند گفت و منم با سر تائید کردم که آره تازه خریدم
- می خوای امروز من و دیوونه کنی دیگه
این جمله رو حین باز کردن بند سوتینم می گفت
دوباره دراز کشیدیم شروع کرد به خوردن گردنم نمی تونست گردنم و محکم بخوره (پوستم حساسه زود قرمز و کبود میشه) شروع کرد به لیس زدن گردنم و با زبونش رو پوست گردنم بازی کردن با این کارش هم قلقلکم می ا ومد هم حشری می شدم و بعضی وقتا می خندیدم گردنم و می خورد و کمکم داشت محکم مک می زد
- سهیل نخور این جوری کبود می شه به خدا
- امان از دست این پوست تو اما خوبه خیلی نرم و لطیفه

با دستش پوستم و نوازش کرد و دستش و از شونه تا کمرم می کشید نوک انگشتای اون یکی دستش و گذاشت رو لبم ( من انگشت خوردن و دوست دارم مخصوصا انگشتای سهیل که تپل مپله) و شروع کردم به مکیدن انگشتاش یکم که انگشتاش و خوردم دوباره اومد روم خوابید جوری که سرش روی سینه هام بود با اون دستش که توفی شده بود سر یکی از سینه ها م و می مالید و اون یکی سینم و می خورد با زبون روی سر سینم می کشید و و سینم لیس مسزد سر سینم و مک می زد انگار که داره شیر می خوره من دیگه اصلا تو حال خودم نبودم یه دستم رو کمرش بود (رکابیش و یکم زده بودم بالا) یه دست دیگمم رو سرش و با موهاش بازی می کردم نگاش می کردم که چه جوری با سینم بازی می کنه و مک می زنه یکم که یکی از سینه هام و خورد رفت سراغ اونیکی
- اونیکی گناه داره حسودیش میشه بذار یکمم اونو بخورم
سر سینم و محکم مک میزد و ملچ ملوچ میکرد خودمم از اینکارش خندم گرفته بود
- به به چه خوشمزست هولو به این خوشمزگی تا حالا نخورده بودم تو هم می خوری بفرما همش تو دهنم جا نمیشه انقدر تپلی و نازه نگاش کن چقدر سفید و تپلی چقدر نرمه ببین خودش می گه بیا من و بخور
از شکمم شروع کرد به خوردن و لیس زدن تا رسید به نوک سینم سرش و می کرد تو دهنش و مک می زد و می کشید بالا به نوکش که میرسید گازای ریز و کوچولو می گرفت آهم کل اتاق و پر کرده بود و حسابی داغ شده بودم اما سهیل داغ تر بود این از هرم نفسش و تماس بدنش با پوستم می فهمیدم خودش رکابیش و در آورد و جوری خوابید روم که سر سینه هاش روی سینم باشه و شرع کرد به لب گرفتن و آروم با کیرش روی کسم فشار آوردن من هنوز شروارلی تنم بود و اونم شلوار تو خونه ای پاش بود اما قشنگ فشار کیرش و رو کسم حس می کردم
یه دستش و تیه گاه بدنش کرد و همون جور که لب و گردنم و بوسای ریز می کرد دستش و به طرف شلوارم برد تا بازش کنه دستش و گرفتم و سعی کردم مقاومت کنم اما کار از کار گذشته بود اونقدر ضعیف و بی حال بودم که نمی تونستم یه مورچه رو لح کنم اونم انقدر قوی شده بود که دستش مثل آهن سفت بود وقتی دیدم زورم نمی رسه خواستم فرار کنم و قل بخورم و قسمش بدم که من و نکنه از فکر اینکه بخواد من و بکنه همه ی حسم پرید و ترس برم داشته بود اما کمرم و چسبید و نذاشت در برم به حرفام گوش نمی داد و می گفت می خوام سایه نیاز دارم جذبت شدم دارم دیوونه می شم به خدا درد نداره می دونست بیشتر برا دردشه که کون نمی دم می گفت تو که تا حالا کون ندادی یه بار امتحان کن اگر درد داشت دیگه نده

- بچه گول می زنی همه می گن درد داره حتی عادله گفت اگر مشروبم بخوری و بدی بازم درد داره (عادله دوست دختر مسعود دوستمون بود)
- عادله غلط کرد خودش هر روز به مسعود میده
- باهام کاری نداشته باش( با التماس و زاری این جمله رو می گم)
- می خوام سایه درکم کن به منم فکر کن 4 ماهه دارم می ترکم به خدا سخته کنارت بودن سخته
اعصابم خورد میشه دراز می کشم رو تخت و از تقلا دست بر می دارم
- اه هر کار می خوای بکن اگر جسمم و می خوای بیا ماله توبدون روح هیچ مقاومتی هم نمی کنم بیا بکن راحت شی
چشمام و می بندم و بی حرکت دراز می کشم چند لحظه هیچ کدوممون هیچ کاری نمی کنیم و هیچ چی نمی گیم کنارم دراز می کشه خانومی چشات و باز کن غلط کردم گل خوردم (هیچ وقت نمی گفت گوه خوردم) چشمات و باز کن میاد روم می خوابه اگر چشمات و باز نکنی گردنت و انقدر می خورم تا کبود شه اصلا می کنمت چشمات و باز کن تا جرت ندادم تا 3 می شمرم شماره یک و که میگه چشمام و باز میکنم لبخند میزنه و یه بوس کنار لاله گوشم می کنه تو چشاش چیزی هست که بهم میگه تا کون دادم فاصله ای ندارم در گوشش می گم گولم زدی می خوای من و بکنی لبخند می زنه و میگه آره دوباره سینه هام و می خوره و شلوارم و که به زور در میاره میگه دختر خوب و حرف گوش کنی باش وگرنه درد داره دستاش و می کشه روی کشاله رونم و میگه تو که حشری تر از منی ببین شورتش چقدر خیس شده و عدای من و در میاره نه نمی خوام نمیدم

رونام و نوازش میکنه و آروم شورتم و می کشه پایین مقاومت فایده ای نداره نه زورش و دارم نه جونش مثل کس ندیده ها شروع میکنه به معاینه
- حالا هرکی ندونه میگه اولین تپلیه که تا حالا دیدی (اسم کیر و کوس و جولو هم نمی آوردیم )
- (با خنده) اولین باره تپل عشقم و می بینم به خدا به هیچ کس مثل تو حس ندارم انگر اولین سکس تو زندگیمه نگاش کن چقدر قرمز و داغه چه پفی کرده و شروع می کنه به مالیدن کسم
یکم که کسم می ماله میگه سایه تپلت دیوونم کرده اونقدر که می خوام بخورمش برای اولین بار می خوام ماله یه دختر و بخورم دعا کن تمش خوب باشه اگر نه دیگه هیچ وقت نمی خورم یه بالشت می گذاره زیر شکمم تا کسم بالا بیاد انگشتش و میبره لایه کسم و یکم می ماله بعد میذاره روی لبم ببین اگر طمش خوبه بخورم چندشم میشه اما رو لبم فشار میده مجبور می شم بخورم.
- خوبه
- اگه من بخورم تو هم باید بخوری
این و میگه و پام و باز می کنه سرش و می بره لای پام و شروع می کنه به لیسیدن و مک زدن از ناشیانه خوردنش معلومه که تا حالا کس نخورده به اندازه ی سینه خوردن و لب گرفتن بهم حال نمی ده میگم بسه سهیل
- چرا ؟؟دوست نداری!!
- خوبه اما بسه
- باشه
بلند میشه شلوارش و پایین میکشه چشمم و می بندم دوست ندارم کیرش و ببینم تا حالا از نزدیک کیر ندیدم
- حالا نوبت تو شد بیا بخور چرا چشمات و بستی میگم بیا بخور
پاهاش و میذاره دو طرف سرم جوری که کیرش بالای صورتمه (زیر چشمی این رو میینم) دستم و می گذارم رو صورتم.
- نمی خورم نمی خورم نمی خورم
- مگه دسته خودته زود باش دیگه داری اذیت می کنی بدو

دستمو به زور از رو صورتم بر میداره و میذاره رو کیرش حس خوبی بهم دست میده دست خودش و توفی میکنه و می ماله به کیرش بهم یاد می ده چه جوری کیرش و بمالم یکم که کیرش و میمالم نزدیکش می کنه به لبم (هنوز چشمام بستست اما زیر چشمی دید می زدم) سرم و تکون می دم و میگم اه حالم و بهم زدی
- باید بخوریش
سرم و بر می گردونه و دوباره کیرش و میگذاره رو لبم
- اگر نخوری جوری می کنمت که زمین و از درد گاز بزنی
ته دلم خالی میشه چشمام و آروم باز میکنم و سر کیرش و زبون می زنم بدم نمیاد کیرش داغه اندازش خوبه نه وحشتناک بزرگه نه کوچیکه طبیعی هست
- اینجوری نمی تونم بخورم سخته
میشینه و پاش و باز می کنه نوک کیرش و می مکم و لیس می زنم
- این جوری نه کلش و لیس بزن از بالا به پایین و بر عکس ؛بکن تو دهنت کلش و مک بزن اینجوری
انگشت شصتم و میکنه تو دهنش و یاد میده چه جوری کیرش و بخورم کیرش بوی خوبی میده از لیس زدنش خوشم میاد بلد نیستم ساک بزنم وقتی میکنمش تو دهنم دستش و می گذاره پشت سرم و سرم و عقب جلو می کنه حس خفگی و حالت تهوه بهم دست می ده با بد بختی و سرفه کیرش و از تو دهنم در میار از حالت چهرم خندش می گیره سرم میگذارم رو پاش

- سهیل نمی تونم بخورم حالم بد شد
با پشت دستش صورتم و نوازش میکنه
- اخی جوجو چقدر داغ شدی چقدر قرمز شدی
می خواد برم گردونه به پشت که می گم نه شروع می کنه به لب گرفتن و مالیدن کس و کون و چوچولم دورسوراخ کنم و می ماله حس خوبی دارم و حسابی حشری شدم این لب گرفتنش خیلی حال میده و بیشتر از همیشه می چسبه حسابی چوچولم و میماله آهم بلند میشه دوباره سعی میکنه به پشت به خوابونتم که نمی گذارم این دفعه به زور برم می گردونه
- دیگه داری لوس می کنی خودتو
میشینه رو باسنم قفل شدم نمی تونم تکون بخورم کیرش و می مالونه رو سوراخ کونم و آروم فشار میده سوراخم تنگه نمی ره تو یکم توف می زنه و میگه پاهام و باز کنم
- نمی کنم پام و باز نمی کنم
- من که می کنمت اما دردت می گیره
پاهام و باز میکنم دوباره سر سوراخم و تف مالی میکنه بیشتر فشار میده سر کیرش که میره داخل جیقی میکشم که دل خودم به حال خودم می سوزه می خوابه روم و شروع میکنه به تلمبه زدن جیغم کله اتاق و پر میکنه و شرع می کنم به قسم دادن سهیل به هر چی و هر کس که می شناسم قسم میدم سرم داد می زنه ساکت شو گریه ام در اومده
- سهیل تو رو خدا بسه دارم می میرم

نمی دونم چی تو لحنمه که دلش می سوزه بلند می شه و من و رو به شکم می خوابونه
- اونجوری خیلی درد داره اگر دختر خوبی باشی جوری میکنم کمتر درد بکشی
چوچولم و میماله و از آب کسم می ماله در کونم پاهام و بالا میگیره به حالت 7 و کیرش و میگذاره دم کونم با یه فشار نصفش میره تو دردش از دفعه اول کمتره اما بازم جیغ می کشم
- جونم آروم العان عادت می کنی دفعه اول این جوریه
شروع میکنه به تلمبه زدن و با دستش کسم و می ماله تلمبه هاش که سریع تر میشه میگه خودتم کست و بمال اونقدر درد می کشم که همه ی مو های تنم سیخ شده و دستم مثل میت یخ زده دستم و می برم طرف کمرش
- بسه سهیل چرا ابت نمیاد به خدا نمی تونم
- چرا دستت انقدر سرده
- درد دارم
نگران میشه پاها و با دستاش میگیره بالا و می خوابه رو تنم کیرش تو کونمه یکم لب میگیره و گردنم و می خوره اما درد دارم هنوز
- یکم دیگه تلمبه بزنم آبم میاد
- لاپایی بذار نمی تونم
- لاپایی دوست ندارم یکم دیگه جوجو

لبم و می بوسه همونجور که روم خوابیده تلمبه می زنه تلمبه هاش که سریع میشه اشک تویه چشمام جمع میشه آخ و آوخم خیلی بلنده و حالت ناله داره
- تشنت نیست
- خفه شو
- کجا بریزم
- تمومش کن
آب کیرش و رو سینم میریزه کنارم دراز می کشه نای حرف زدنم ندارم بدنم یخ یه تیکست روم و بر می گردونم با رکابیش سینم و تمیز میکنه لبم و می بوسه
- گلم حالت خوبه
می خواد ارضام کنه اما انقدر سردم که نمی تونم حالم بد شده و همه تنم درد می کنه خستم و می خوام بخوابم
- دست از سرم بر دار راحتم بذار
- العان ناراحتی بذار ارضات کنم
- درد دارم نمی تونی
- اگر ارضا نشی حالم بد می شه
- نمی تونم ولم کن
- ولت نمی کنم مگه دست خودته
بغل هم دراز می کشیم اما ازش ناراحتم نمی گذارم دیگه بهم دست بزنه به استراحت نیاز دارم و نمی فهمم کی خوابم می بره.

من مهسام 23سالمه دانشجویه ترمه 8 کارشناسی بیهوشی قیافه یه بانمکو نازی دارم(تعریف از خود نباشه) قدمم 165با هیکله سفیدو پر بریم سر اصل مطلب …ترم 3بود که تازه کاراموزیه ما دراتاق عمل شرو ع شده بود. تو اتاق عمل هم پر ازبروبکسه رزیدنت پزشکی بود. خلاصه یروز مربیمون یه سوال در مورداناتومی از ما پرسید که سخت هم بود وگفت هرکی تا اخره ساعت جوابشو داد 1نمره مثبت پیشم داره منم یکم فک کردمو تصمیم گرفتم از یکی از این رزیدنتا یواشکی بپرسم شاید جوابو بلد باشن رفتم سراغه یکیشون که از همه بیشتر ازش خوشم میومد اسمش مهران بود خوشکل نبود اما قیافه بانمکی داشت رفتم دیدم داره ست های جراحیو نگاه میکنه وحواسش نیس اروم رفتم جلو وگفتم ببخشید دست پاچه شد و گفت بفرمایید گفتم میشه یه سوال ازتون بپرسم گفت بله سوالمو ازش پرسیدمو اونم ج داد گفت مطمئن نیس درست باشه منم ازش تشکر کردمو اومدم .فرداش استاد گفت کی جوابو پیدا کرد بچه ها که پاک یادشون رفته بوداصلا سوال در مورد چی بوده چه برسه ب اینکه بخان جواب بدن اما من با خونسردی گفتم جواب این میشه استاد؟ا استادمون هم گفت ایول درسته منم کلی جلو بکس چس کلاس گذاشتم که ما اینیم دیگه….. خلاصه چن روز بعد مهرانو اتفاقی تو دانشگاه دیدم اومد جلو سلام کرد وگفت جواب درست بود گفتم اره مرسی اونم گفت اگه بازم کمک خاصی میتونی روم حساب باز کنی اینم شمارمه و ادرس فیس بوکشو دادوگفت اگه میشه لطف کن میس بنداز تا منم شمارتو داشته باشم گفتم شب بهت اس میدم .شب کلی با هم اس بازی کردیمو اماره هموبهم دادیم این جا بود که دوستیه ما شرو شد کلی تو درسا کمکم میکرد و هراز چند گاهی باهم میرفتیم بیرون اما فقط دست میدادیم بهم.

4ماه بود که از دوستیمون میگذشت و امتحاناتم شرو شده بود فرجه سومین امتحانم بودو مامانم اینا صبحه زود بخاطره فوته یکی از اقوام رفته بودن شهرستان تنها بودمو میدرسیدم طرفای ظهر مهران زنگید بهم و گفت چه میکنی ناهار خوردی منم گفتم نه بیکسو تنها توخونم گفت آخی میخای ناهار بگیرم بیام باهم بخوریم منم دیدم فکر بدی نیست بهش اعتماد هم داشتم گفتم اره میتونی گفت تو جون بخاه ادرسو دادمو گفت تا 1ساعت دیگه اونجام منم تو ای فاصله رفتم موهامو فر کردم ی ارایشه مامان هم کردم ی تونیک قرمزتنگ استین 3رب با ساپورت مشکی پوشیدم و منتظر شدم که یهو دیدم ایفون ب صدا درومد دلم هوری ریخت نگا کردم دیدم مهرانه قلبم تاپ تاپ میزد انگار ازاینکه دعوتش کرده بودم پشیمون بودم اخه دستام یخ کرده بود اما نمیشد کاری کرد دکمه ایفونو زدمو منتظر شدم اسانسورو نگاه کردم که روی طبقه 4 ایستاد و مهران اومد باهام دست داد و وارد خونه شد و دوتا پیتزا با پپسی دستش بود ازش گرفتمو تعارف کردم بشینه خودمم نشستم بغلش داشیم و درموردامتحانات صحبت میکردیم که یهو گفت مهسا یه چیزیو میدونی گفتم چی گفت خیلی خوشکلو خوردنی شدی منم بش گفتم دیوونه!! واسه اینکه ادامه نده از جام بلند شدمو گفتم من برم ی شربت بیارم که دستمو گرفتو گفت نه بشین تروخدا قیافش یجوری شده بود.نشستم باز دیدم اومد نزدیکمو کشیدم طرفه خودش یهو لباشو گذاشت رو لبام منم خودمو کشیدم عقبو گفتم مهران چت شده گفت مهسا حالمو خراب کردی بیا یکم باهم حال کنیم

گفتم من بهت اعتماد داشتم که دعوتت کردم گفت بخدا من ادم حسابیم دکترم تا الان با کسی هم رابطه نداشتم بیا پایه هم باشیم من خیلی دوستت دارم داشت اینارو میگفت که دستشو حلقه کرد دور کمرمو لبشو گذاشت رو لبام زبونشو میکرد تو دهنم میچرخوند وای چقد گرم بود منم چشامو بسته بودم ولذت میبردم از رو مبل اومدیم رو زمینو دراز کشیدیم و خابید روم ولب میگرفتیم از رو ساپورت کسمو میمالید کم کم تونیکوسوتینمودروورد بعد هم ساپورتم من یکم مقاومت کردم اخه خجالت میکشیدم سینه هامو محکم فشار میدادو مک میزد وقربون صدقشون میرفت که خیلی خوشم اومد اما به رو خودم نیووردم بعدنشوندم لبه مبلو پاهامو وا کرد خودش زانو زد روبرومو اول خوب اناتومیه کسمو بررسی کرد بعد زبونشو کشید رو چوچولمو بازیش میداد و مک میزد دور تا دور کسمو لیس میزدو با دستش باهاش ور میرفت اوجه لذت بودم چنگ زدم تو موهاش و اه میکشیدم اونم فهمید دارم حال میکنم بعد 10دقیقه گفت حالا نوبته توه گلم گفتم من نمیخام گفت اذیت نکن دیگه. خودش شلوارو شرتشو دروورد کیره بزرگو کلفته 19سانتیش جلو صورتم تلو تلو میکرد بعد گفت بخور منم گفتم نمیخام اعصابش تخمی شده بود گفت یالا دیگه گلم گفتم نمیخخخخخخخخام محکم سرمو گرفت کیرشو فشار داد بصورتم اما من حرف حرفه خودم بود دیگه اعصابش تخمی تر شده بود دهنمو وا کرد گذاشت داخل منم که دیدم بزور متوصل شده و قدرتشو ندارم واسش ساک زدم اما همچین بد هم نبود ی 5دقه ساک زدم بعد خابید رومو کیرشو گذاشت لا پام و عقب جلو کرد اما من حال نکردم خودشم گفت مهسا اینجوری حال نمیده جان خودت اذیت نکن بعد 69شدیمو بازکسمو خورد گاهی اوقات انگشته اشارشو میکرد تو کونم که سوزم میگرفت و ازش میخاستم اینکارو نکنه اما با کس لیسیش حسابی حال میکردمو منم یکم باهاش راه اومدم

کیرشو میخوردم اخه خیلی حشر شده بودم بعد ازم خاست مدل سگی بشینمو کیرشو یکم کرم زد و فشار داد من داشتم منفجر میشدم نمیشد جیغ هم بکشم اخه اگه صدام میرفت بیرون ضایع بود اشکام اومدن اما مهران دوباره فشار داد کیرش تا ته رفت تو کونم احساس کردم جر خوردم یکم نگه داشتو اروم تلمبه زد کم کم کیرش جا باز کرده بودو منم داشتم لذت میبردم و درد نداشتم سرعتشو بیشتر کرد بعد درش اوردو با یه پوزیشن دیگه کرد توو محکم تلمبه میزد که یهو کیرشو درووردو ابش با فشارریخت رو سینم با دسمال پاکش کردوخابید روم با اینکه کونم خیلی درد میکردو ازدستش عصبانی بودم اما تو بغلش ارامشه خاصی بم دست دادبعد بوسیدمو لباساشو پوشید ورفت ناهارم نخورد شب کلی بم زنگید منم جشو ندادم اما بعد دلم سوخت ج دادم کلی ازم معذرت خاهی کرد وگفت دیگه هیچوقت خونتون نمیام فقط باهام قهر نکن منم کلی براش ناز کردم اما بعد باهاش اشتی کردم چون خودمم به سکس نیاز داشتمو بش حق میدادم و میدونستم دوست داشتنش الکی نیست الان 3ساله باهمیم بهم خیانت نمیکنیم وهمیشه نیازهایه همو هم جنسی هم مالی برطرف میکنیم الان مهران داره واسه تخصص میخونه و کمترپیشم میاد.دوستیاتون پایدار

خیلی وقت پیش توی چت روم باهاش آشناشدم. هم رشته ای و هم سنم بود.باهاش کلی صحبت کردم و وقتی شمارمو دادم با اکراه قبول کرد.اصلا امید نداشتم ک اس بده.اما ی هفته بعد اس داد.منم وقتی فهمیدم اونه کلی خوشحال شدم.ما خونمون تهران بود و اون کرج.بخاطر همین نمیتونستیم هرروز همو ببینیم و مجبور بودیم فقط یا اس بدیم یا تلفنی بحرفیم.بالاخره یروز قرار گذاشتم برم ببینمش.اون میگفت شاید با دوستش بیاد ولی من اصلا دوس نداشتم یکی اضافه پیشمون باشه.اونم قول داد ک دوستش نیاد.
روزی ک رفتم قرار بود ساعت 3 اونجا باشم اما خب شانسا ساعت 1 رسیدم.اواسط آذر بود و سوز شدیدی میومد.بهش زنگ زدم گفت چن دقیقه دیگه میاد….ولی تا ی ساعت بعد طولش داد.تازه با دوستش اومده بود.من خیلی عصبانی بوئم چون هم یخ کرده بودم هم ب قولش عمل نکرده بود.بهرحال سعی کردم خوشحال باشم از دیدنش و شروع کردم به شیرین زبونی!
بعد از قرار کلی ازم خوشش اومده بود و میگفت تو جزوه بهترین پسرایی ک تاحالا دیدم.منم ک ساده فکر میکردم راس میگه…..
خلاصه 2 هفته بعد قرار شد اون بیاد تهران.روزی ک اومد باهم رفتیم پارک ملت و کلی خوش گذشت.وقتی شب برگشتم خونه باز اس داد ک ازین ببعد همیشه من میام تهران چون امروز خیلی بهم خوش گذشت.منم خوشحال ازینکه بالاخره ی جی اف پیدا کردم ک از دیدنمون خوشحال میشه….!!!!
خلاصه گذشت و رسید به امتحانای دی ماه.ی روز اس داد ک دیگه نمیخاد باهام باشه.من سریع بهش زنگیدم و علتشو پرسیدم.گفت ک وقتی میخام درس بخونم همش بتو فکر میکنم و نمیتونم تمرکز کنم…. اونروز خیلی التماسش کردم ک قول میدم دیگه اس ندم تا آخر امتحانا ولی اصلا قبول نمیکرد…. تا اینکه عصبی شدم و اس دادم :«میدونی من چرا ابهات دوس شدم؟فکر کردی خرم با یکی ک نه قیافه داره نه میذاره باهاش حال کنم دوس بشم؟من میخاستم باهات سکس کنم.چون ب هیچ درد دیگه ای نمیخوری.برو گمشو» خداییش وقتی اون اس رو واسش فرستادم فکرمیکردم حق بامنه و وقتی یاد بدقولیهاش میفتادم بیشتر حرصم میگرفت ک چرا من انقدر ساده ام….
بعد از چن دقیقه زنگید دیدم داره گریه میکنه…. بهم گفت:
-ازت انتظار نداشتم.بخدا انتظار نداشتم همچین حرفی بزنی.خیلی نامردی.
-ببین میدونی چرا همه بهت پیشنهاد دوستی میدن؟چون همشون مث من فقط ازت سکس میخان.چون نه قیافه داری نه سینه!! اصن خوب شد ک رفتی.چون من عاشق سینه ام و توام ک نداری…!!!!
-خفه شو عوضی.حالم از تو و هرچی پسره آشغاله بهم میخوره….
تا 2 روز هیچ اسی بهش ندادم.بالاخره دلمو زدم به دریا و اس دادم «چطوری؟» اونم جواب داد «بتوچه» فهمیدم اونم دلش واسم تنگیده.زنگیدم و کلی باهاش صحبت کردم و ازش عذرخواهی کردم و قول دادم دیگه نه بهش فحش بدم نه اس! اونم قبول کرد و قرارشد ماهی یبار همدیگرو ببینیم…..
دیگه اس ندادیم تا بعد از 3 روز! آخرشب اس داد:«یه وقت فکرنکنی دوستت دارما…. اما نمیدونم چرا دلم واست تنگ شده….!!!!» منم گفتم «قربون اون دلت برم ک از خودت مهربونتره…» و باز اس بازی هامون شروع شد!
تا اینکه بعضی وقتا میدیم وقتی اس میدم جواب نمیده و آخرشب جواب میده.وقتی پرسیدم گفت :«با دوستم میرم بیرون و اونم با بی افش میاد باهم میگردیم»
-احیانا بی اف ایشون ک با شما کاری نداره؟؟
-نه بابا من اصن اونو محل نمیذارم.من بخاطر دوستم میرم و میخام یکم بگردم حوصلم بیاد سره جاش.
-میدونی ک من بهت اعتماد 100 درصد دارم
-آره عزیزم…منم بهت اعتماد 100 درصد دارم….
خلاصه گذشت و گذشت تا….
من توی دوران دبیرستان عاشق یکی از دخترایی شدم ک توی راه مدرسه میدیدمش.اون ی دختره محجبه و سرسنگین بود.بخاط همینم هیچوقت جرات نداشتم برم جلو باهاش بحرفم.تا اینکه اواخر دی ماه (مدتی ک با این جی افم بودم) اونو توی فیسبوک پیدا کردم(البته من اسمش نمیدونستم و چون بایکی از دوستاش دوست بودم ، فیسبوک بهم اونو پیشنهاد کرده بود و ز روی قیافه اش شناختمش.اونایی ک فیس هستن میدونن جریان چیه)
توی فیس بهش پیغام دادم ک من از دوران دبیرستان از شما خوشم میومده و…. الانم میخام ک ببینم نظرتون راجع بمن چیه.بعد از مدتی جواب داد ک خاهش میکنم.ولی من شمارو بجا نمیارم.منم گفتم ک لازم نیس شما بجا بیارید!شما بیا یروز همو ببینیم تا کامل توضیح بدم…..ولی قبول کرد هفته بعد ببینمش….
توی همین دوران منو جی افم دوباره دعوامون شد و باهام قهرکرد.منم وقتی دیدم جوابمو نمیده اینو براش فرستادم:
«عزیزم هرجورراحتی.اما من قراره هفته بعد به ی سفر برم.نمیدونم چقدر طول میکشه.شاید فرداش برگشتم شایدم تا آخر عمرت دیگه منو ندیدی.عزت زیاد!» ک دیدم ا داد منظورت چیه؟
منم کلی کشش دادم و آب و تابش دادم ک خودمم از هیچی مطمئن نیستم!من ی هفته نمیتونم بهت اس بدم.چون هنوز وضعیتم مشخص نیس…. خلاصه با یه سری چرت و پرت اوسکلش کردم….!!!! مثلا صبح اس میداد سلام چطوری من آخر شب یا روز بعد جوابشو میدادم.

خودمم تعجب میکردم منکه اینهمه دوسش داشتم و واسه اینکه یبار اول اون اس بده سلام چطوری ذوق میکردم چرا حالا اینجوری شدم.خودشم همش میپرسید تو چرا انقدر سرد شدی… ولی خودم میدونستم چرا اینجوری شدم.چون عشق حقیقی و 4ساله ام رو پیدا کرده بودم و تونسته بودم باهاش بحرفم و دیگه هیچ دختری برام اهمیت نداشت….
تا اینکه رفتم و عشقمو دیدم… نسبت به اونم سرد شده بوده بدم.من اوایل وقتی عشقمو میدیدم دستام میلرزید و وقتی تو چشام زل میزد از خوشحالی نمیدونستم چکارکنم ولی الان جی اف جدیدم با اینکه هیچ برتری نسبت ب بقیه دخترا نداشت اما تونسته بود تا حدودی جای اونو واسم بگیره…. باهاش صحبت کردم و گفتم ک میخام پولامو جمع کنم و بیام خواستگاریت.ولی اون کاملا مخالفت کرد و گفت من نمیتونم به زندگی با کسی ک هم سن منه فکرکنم و دوسدارم بایکی ازدواج کنم ک از نظر عاطفی بتونم بهش تکیه کنم…. با اینکه خیلی سعی کردم ک قانعش کنم ک عشق و عاشقی ربطی به این مسایل نداره اما زیره بار نرفت ک نرفت….
اونروز اومدم خونه همه چیو به جی افم گفتم.گفتم ک عاشق یکی دیگه ام و میخام باهاش ازدواج کنم.اونم قول داد تا همیشه دوستم بمونه و وقتی خاستم با عشقم ازدواج کنم از هم جدا شیم.
ولی از فردای اونروز دیگه بهم س نداد.3 روز تمام همش من اس میدادم و میزنگیدم اما اصلا محلم نمیذاشت.تا اینکه بهم گفت ک از وقتی فهمیده عاشق یکی دیگه ام ، ازینکه میخام ولش کنم خیلی ناراحت شده و مثلا خاسته فداکاری کنه و باهام بای کنه.ولی بهش فهموندم ک اون هیچوقت نمیتونه جای تورو بگیره… و خداییشم هیشکی تا حالا جاشو واسم نتونسته پر کنه.
برای بار دوم رفتم عشقمو ببینم و نظر نهاییشو بپرسم.اون گفت ک ما میتونیم مثل دوتا هم دانشکده ای باهم دوست باشیم ولی فکر ازدواجم نکن! منم از خداخواسته حرفشو قبولیدم و ترکیدم!!!!
تا اینکه قرارشد جی افم برای بار دوم بیاد تهران.دوروز قبلش بهم گفت از عشقت چخبر منم الکی گفتم ک هنوز خبری نیس.ولی یدفه اون گفت:
-ببین نمیدونم چرا حس میکنم داری دروغ میگی.توروخدا ببخش اما نمیدونم چرا همچین حسی دارم.
-(منم اون شب خیلی خوابم میومد)آره توراست میگی! شب خوش!
-نخاب دیگه دلم واست تنگیده بیا یکم باهم بحرفیم

-بخدا خابم میاد
-کاش اونجا بودم و نمیذاشتم بخابی
-مثلا چکارمیکردی؟
-هی بوست میکردم و توام عصبانی میشدی و میزدی نصفم میکردی!
-کجامو بوس میکردی؟؟؟؟
-پررو نشو دیگه یه چیزی گفتم
-ولی من لباتو بوس میکردم و آروم در گوشت میگفتم دوست دارم عزیزم
-باز شروع نکن
-بعد میومدم سمت گردنت و آروم میلیسیدمت و با زبونم قلقلکت میدادم
-قلقلکم نده من خیلی حساسم
-بعد میومدم سمت سینه های نازت و نوکشونو میخوردم
-توکه گفتی سینه هامو دوس نداری؟
-مگه میشه سینه های ناز تورو دوس نداشته باشم.توام اون حرفامو فراموش کن…بعد میومدم پایینتر شرتتو درمیاوردم….جوووووون
-دیدیش؟؟؟؟
-آره…بعد چوچولتو میبوسیدم و کوستو میخوردم
-اه نگو کوس بدم میاد. بگو چیز!
-اوکی.بعد منم چیزمو درمیاوردم میدادم میخوردی!
-اه حالم بهم خورد بگیر بحخاب بسه نخواستیم بابا!
-خدا لعنتت کنه ک نمیذاری بکنم توت!
-هاهاهاها نذاشتم شب خوش بوس بای….


این اولین بار بود ک باهاش حرفای سکسی زدم.هیچوقت اجازه نمیداد و همیشه بای میکرد.
فردای اونروز وقتی به عشقم اس دادم باهاش بحرفم تحویلم نگرفت و منم خیلی ناراحت شدم.جی افم اس داد و بهش گفتم ک همه کسم منو قبول نکرده حوصلتو ندارم.اونم ناراحت شد و گفت اصن فردا نمیام….منم گفتم نیا به جهنم ک نمیای.فکرکردی چه پوخی هستی؟…. خلاصه قهرکرد و دوباره منم نازشو کشیدم….
فرداش بزور قبول کرد ک میاد و گفت با دوستام میام.(منظورش دوست خودش و بی اف دوستش!) منم قبول کردم و وقتی رفتم مترو صادقیه به استقبالش دیدم زیاد تحویلم نمیگیره.گفتم دوستات کوشن گفت دیر اومدی رفتن.خلاصه منم کلی دلبری کردم تا دوباره خوشحال شه و از بودن در کنار هم لذت ببریم.
بعد از ی مدت بهش گفتم ی سری فیلم خوب جدید پیدا کردم یروز بیا همو ببینیم بهت بدم.شب قبل از قرارمون وقتی فهمیدم باز قراره با نوید(بی اف دوستش)بیاد عصبانی شدم و گفتم اصلا نیا یرو از همون نوید بگیر.اونم کلی نازمو کشید و منم با این شرط قیول کردم ک فردا نه دوستتو باید ببینم و نه مخصوصا نوید رو.اونم قبول کرد و منم مث احمقا رفتم سر قرار!
وقتی رسیدم دیدم دوستش هست و از نوید خبری نیس.باصدای بلند گفتم:«این اینجا چکار میکنه؟مگه قرار نبود من نبینمش؟» اونم کلی ذاشاره کرد ک زشته و دوستش هنوز نیومده و اگر بیاد ازمون جدا میشه.دوستشم هی میگفت اگرشماها مشکل دارید من اینجا میمونم.منم با عین اوسکولا قبول کردم دنبالمون بیاد…
تا اینکه تو یه پیتزایی نشسته بودیم و دوستش همش به نوید میزنگید عزیزم عشقم فدات شم کجایی بیا منتظرتم و اصلا به لب به پیتزا نزد ک نزد.منم هی به جی افم اشاره میکردم حواست باشه با بی افش چطوری میحرفه!یاد بگیر! تا اینکه نوید اومد….
کاش میمردم و هیچوقت نمیدیدمش….
یه پسر خوشتیپ و خوش هیکل معلوم بود یه سالی هست باشگاه میره.صورت شاد و جذاب…. از چیزی ک میترسیدم سرم اومد….

اومد توی پیتزایی و بامن ک روی صتدلی نشسته بودم دس داد و به جی افمم مثل بای بای دس تکون داد و جی افمم همونطور با یه نیش از بناگوش دررفته جوابشو داد.من تا این صحنه رو دیدم اختیارمو از دس دادم و چشام پر اشک شد… جی افم همش میگفت «چرا آخه گریه میکنی؟منکه الان پیشتم از چی نگرانی؟فکرمیکینی من نویدو دوسدارم؟تو چرا همش بهم شک داری؟من بهت قول دادم باتو میمونم و سره حرفم هستم» منم گفتم همش تقصیر خودمه…. همش تقصیر خودمه…. اونم میگفت«چی تقصیر توئه؟چرا اینجوری میکنی؟»
-ببین من میرم اگر برات مهم بودم دنبالم بیا و گرنه خداحافظ واسه همیشه
بلند شدم و رفتم بیرون.پشت سرم اومد و دستمو گرفت گفت آخه چرا ناراحت شدی؟
-ندیدی باهات چجوری سلام کرد؟خجالت نکشیدی اونجوری جوابشو دادی؟تو تا حالا چندبار اونجوری باهام با لبخند صحبت کردی ک حالا واسه اون برات عادی شده؟
-منکه طور خاصی سلام نکردم.اون جو گیر بود خوشو آدم حساب کرد
-(داد زدم سرش)ندیدی جی افش چجوری باهاش میحرفید؟
-داد نزنا…. چرا دیدم ولی دلیل نداره منم اونجوری باهات بحرفم….
یه لحظه نگاش کردم و بخودم گفتم اگر ادامه بدم دعوامون میشه و وضع بدتر میشه.بذار ازین موقعیت احساسی حساس استفاده کنم:
از کنار در حالی ک راه میرفتیم بغلش کردم و گفتم :«عزیزم من عاشقتم.خیلی دوستت دارم.بخدا میترسم همیشه از دستت بدم.تو رو خدا ببخشید تندی کردم.خودت میدونی ک من بغیر تو کسی رو ندارم فدات بشم.» اونم باهام آشتی کرد و اون روزم گذشت…


تا اینکه اسفند ماه بود ک یه برف حسابی اومد (یادتونه که؟) که ایکاش نمیومد….
صبح اس دادم سلام برف بازی رفتی؟ ک دیدم دوساعت بعد جواب داد آره الانم برف بازی بودم با دوستم و نوید و دوستش! منو میگی یدفه قاطی کردم و گفتم مگه قول ندادی تو باهاش نگردی؟گفت بابا دوستشو آورده بود باهام دوس شه منم گفتم ک بایکی دیگه ام فقط بخاطر تو قبول نکردم باهاش دوس شم! منم ک شانسا شارژم ته کشیده بود گفتم پس بهش بگو واست شارژ بفرسته تا بمنم بدی! ولی اون گفت :«ازت انتظار نداشتم اینو بگی.تو دیگه دوسم نداری ک حاضری بایکی دیگه دوسشم.خیلی نامردی.» منم قاطی تر از اون گفتم :«نه پس خیال کردی بازم نازتو میکشم؟نخیر خیال کردی جنده خانم.» البته از واژه های جنده و کیرم دهنت بارها درموردش استفاده کرده بودم و اون انقدر مهربون بود ک هردفه منو بخشیده بود…
رفت و آخر شب باز ازش عذر خاهی کردم و فرداش گفت ک دیگه نمیخاد باهام باشه و ازم خسته شده.منم کلی ناراحت شدم و زنگیدم و پشت تلفن انقدر داد زدم ک گلوم درد گرفت…. بالاخره قرارشد برای آخرین بار برم کرج و فلشمو ازش بگیرم….
روزی ک رفتم سر قرار تنها بود و برای اولینبار یه آرایش خیلی خوشگل کرده بود ک همون لحظه اشک توی چشام جمع شد….اونروز فهمیدم چقدر دوسش دارم و الان دارم چ کسی رو از دس میدم…
کلی باهاش صحبت کردم تا راضیش کنم ک تنهام نذاره اما نمیدونم چرا اونی ک میشناختم نبود؟کلی پیشش گریه کردم ولی اصلن انگار نه انگار…
تا اینکه بعد از ناهار بهش گفتم تا ساعت 4 باید بمونم وگرنه خونه بهم شک میکنن ک کجا بودم (چون معمولا ساعت 6 میرم خونه) اونم قبول کرد و همینجوری داشتیم توی خیابونا و کوچه های گوهردشت رسه میزدیم.منم ک فهمیده بودم التماسام فایده ای نداره بیخیال شده بودم و داشتیم چرت و پرت میگفتیم! یدفه نمیدونم چرا حشری شدم گفتم یه لب میدی؟گفت نه و خلاصه از من اصرا ازون انکار! تا اینکه تو یه کوچه خلوت چسبوندمش به دیوار گفتم تا لب ندی ولت نمیکنم! اونم همش تقلا میکرد ولش کنم اما بیخیال نبودم!

من دست چپمو گذاشته بودم روی کنار سینه اش (بجای گذاشتن روی بازوش) و با اون یکی دستم میخاستم سرشو محکم نگه دارم تا بتونم ببوسمش!!!!
تا اینکه یدفه چشاشو بست و منم سریع لبامو چسبوندم روی لباش! اون نذاشت ب جایی برسه ک دهنمو باز کنم و زبون بزنم.سریع سرشو چرخوند و لبامون جدا شد.گفت خیلی کثافتی نمیگی یکی ببینه چی میشه؟؟؟؟
خلاشه گذشت و باهاش بای کردم و رفتم خونه.بعد یه هفته اس دادم و التماسش کردم ک دوباره ببینمش! اونم میگفت ک امکان نداره وهمش یه سوال میکرد چه دلیلی داره همو ببینیم؟منم میگفتم دلم واست تنگ شده و باید بیای ی جی اف واسم پیدا کنی تا ولت کنم.اما یه شب بدجور حالمو گرفت….
گفت:
-خیلی دوسم داری؟
آره واست میمیرم.
-اگر بدونی ک اونروزی ک واسه آخرین بار همو دیدیم و ازت جدا شدم توی راه برگشت ی 206 سوارم کرد و فرداش باهاش رفتم بیرون و بخاطر اون بود ک ی هفته محلت نمیذاشتم بازم دوسم داری؟ یا اینکه روز برف بازی نوید منو هلم داد توی برف ها خودشو اداخت روم و به بهانه شوخی کلی دسمالیم کرد چی؟
-فکرکنم دیگه دوست ندارم…. شب خوش بای
باورم نمیشد انقدر عوضی باشه.این همه مدت من فقط براش یه سرگرمی بودم.حالا دیگه از روی دوس داشتم نمیخاستم ببینمش.میخاستم ازش انتقام بگیرم….
فرداش گفتم 22 فروردین بیا همو ببینیم ( اون موقع ک اینو گفتم اوایل عید همین امسال بود) قرار شد بیاد تهران ولی من فقط به این فکرمیکردم ک اگر بیاد تهران طوری دستمو بندازم تو کوسش ک پردش پاره شه و دلم خنک شه….
ولی اون دیگه هیچوقت نیومد.خودش شک کرده بود ک اگر بیاد دهنشو سرویس میکنم….
و اما عشقم…. بعد عید قرارشد ببینمش و بهم گفت ک امروز آخرین باریه ک همو میبینیم.چون من قبلا از یکی خوشم میومد و حالا همه چی جور شده و نمیخام بهش خیانت کنم…
و من ماندم و تنهایی و سرزنش خودم ک چرا با جی افم بد رفتاری کردم تا اینجوری شه….
همه میگن بیا برو بازم بایکی دوس شو.ولی نمیدونم چرا دیگه حوصله حرص زدن بی خودی رو ندارم….
موفق باشید.
خدانگهدار

سلام من …. هستم 19 سالمه من یه زن عمو دارم که 31 سالشه
اسمشم هما هستش
این داستانی که الان میگم براتون یه ماهه پیش برام اتفاق افتاد
چون پدرم از اون حزب الله های فوقالعادست من مجبورم برای دیدن ماهواره برم خونه ی عموم
عمویه من یه بنگاه داره که ساعت 7 صبح میره بنگاه تا ساعتت 10 شب هم بر نمیگرده
من که تازه از دانشگه برگشته بودم خونه مامانم بهم گفت …. ما میخوایم بریم خونه ی دوست بابات گفتم کدوم گفت امیر اقا گفتم شوخی میکنی مامان گفت مگه من باتو شوخی دارم
گفتم آخه مامان اون که خونش تهرانه الانم که شبه گفت مثل اینکه زنش فوت کرده
و ما هم مجبوریم الان بریم تا به مراسم برسیم راستی بگم که من بچه ی شیرازم
پدرم ماشینو روشن کردو مامانم و برادرم سوار ماشینشدن و رفتن
منم چون اون روز چهار شنبه بود و من چون رشتم کامپیوتره و دانشگاه ما پنج شنبه و جمعه تعطیلیم
با خودم گفتم من حالا تک و تنها تو خونه چیکار کنم
بالا خره یه جوری 1 ساعتی خودمو معطل کردم بعدش دیدم نه داره حوصلم سر میره
پاشدم رفتم خونه ی عموم

رفتم تو خونشون و دیدم زن عموم دراز کشیده خودشو جمع کرد
و نشست منم سلام کردم و نشستم عموم یه پسر 11 ماهه داره که همش خوابه
زن عموم هم داشت فیلم ایران قدیم مو سرخه رو تماشا میکرد
آروم نشستم کنارش گفت خب آقا ….. دانشجویه ما چیکار میکنه
منم گفتم مگه آدم تو دانشگاه چیکار میکنه
گفتم خب درس میخونه دیگه
گفت آره جون خودت
اگه تو درس میخونی پس لابد من مخ دخترا رو میزنم
منم یه خنده کردموگفتم خب مگه زندگی هم بدون دختر میشه
من با زن عموم خودمونیم و هر چی دارم بهش میگم چون هم زبونه خوبیه برای من
زن عمويه من هميشه تويه خونه يه شلوار سياه تنگ ميپوشه اين شلواري كه زن عمويه ممن ميپوشه اينقدر نازك و تنگه كه چون شرت نمي پوشه چاك كونش همش معلومه
وپيرهنشم همش يه پيرهن مردونه ي كوتاهست كه دكمه داره و همشم دكمه ي اول
و اخرش بازه و چون سوتين نمي بنده نك سينه هاشم همش معلومه
از بس اين پيرهنايي كه ميپوشه تنكه كه سينه هاي گندش ميخوان پيرهنشو پاره كنن
بعد از کلی حرف زدن بهم گفت چرا … مثل همیشه نیستی

گفتم امروز با بهترین دوست دخترم دعوام شد و ولش کردم
منم همش منتظر بودم که بدنمو به سینه هایه گندش بزنم سرمو گذاشتم رو سینش و گفتم زن عمو جوووونم من دوسش دارم
بعد یکی از دستامو گذاشتم رو یه طرف سینش که طرف سمت راست سینش کلا تویه دستم بود
البته بهتون بگم که هما خانوم زن عمو ی خودمو میگم
یه زن خوشگل و ناز با سینه های خیلی بزگ و زیبا و با کونهایی که وقتی مانتو میپوشه میخواد از
شلوارش بزنه بيرون
بعد وقتي سرم رو سينه هاش بود و دستم هم رو سينش
بهم گفت مثل اينكه نه تو خيلي دلت ميخواد خودتو همش بهم بچسبونيو بعدشم ……
منم سريع خودمو كشيدم كنار
و رنگ صورتم مثل رنگ لبو سرخ شد
گفت چيه چرا رنگت پريده گفتم من گفتم من نه من عاديم
گفت شوخي كردم
بعدش اومد خودشوچسبوند به من
منم كه از خجالت سرخ شده بودم قلبم داشت ميومد تو دهنم
بعد يه دفعه دستشو گذاشت رو كيرم
بهم گفت اينچيه اينجاست
من بعد از شنيدن اين حرفش براي يه لحظه قلبم وايستاد
گفت ميتوني اينو امشب بهم قرض بدي
بهش گفتم چييييييييييييييييييييييييي اگه عمو بفهمه گفت اون الان نمياد
كي مي خواد بهش بگه
بهم گفت ميخواي اين سينه هايي كه مي دونم خيلي دوست داري مال تو باشه
من با لكنت گفتم اگه شما بخواين چرا كه نه
گفت پس چرا معطلي سينه هام مال تو كير تو هم مالا من ديدم داره لباشو به لبم نزديك ميكنه
اينقدر لبشو به لبم نزديك كرد كه منم چشممو بستمو لبمو گذاشتم رو لبش
وااااااااااااااااااااااااااااااااااي چه لبايي داشت

بعد از يكي دو دقيقه لبمو ازش جدا كردمو رفتم اروم آروم دكمه هاي پيرهنشو باز كردن
بعد از اينكه كامل پيرهنو از تنش در اوردم لبامو گذاشتم روي نك سينه هاش و شرو عكردم به خوردن سينه هاش واي چه سينه هايي
سينه هاش واقعا بزرگ و شق بود
منم فقط نيم سياعت داشتم سينه هايه بزرگشو ميخوردم
اونم سرمو محكم به طرف سينه هاش فشار ميداد ميگفت اه بخور عزيزم همش مال خودته تو مال مني خوشگلم بخور ديگه سرم بين سينه هاش گم شد اينقدر نوك قهوه هاييه سينه هاشو خوردم كه ديگه ميگفت ولم كن دارم ميميرم آه آه مگه من گوشم به اين حرفا بدهگار بود
بالا خره سينه هاشو ول كردم وقتي اين كارو كردم بلند شد و دستمو گرفت و برد به سمت اتاق خودش رو تخت نشست من پيرهنمو از تنم در آوردم و شلوارمم در آوردم ميخواستم شورتمو در آرم كه دستمو زد
گفتم چي شده
گفت مگه قول ندادي كه كيرت امشب مال من باشه گفتم خب چرا گفت پس اين كير خوشگل مال خودمه مال تو نيست
گفتم بيا اينم كير من هر كاري كه ميخواي بكن اونم كه رو تخت نشسته بود منو كشيد طرف خودش
شورتمو كشيد پايين بعد يه خورده به كيرم نگاه كرد بعد شروع كرد به زبون زدن واي چه حالي ميداد
بعد از اينكه با زبونش كيرمو خيس كرد با دندوناي جلوييش سر كيرمو گرفت و با نوك زبونش سر كيرمو ليس ميزد
من ديگه داشتم ميمردم
التماسش ميكردم ولم كن دارم ميميرم

مگه اون گوش ميداد
بعد با دندوناي جلوييش از قسمت انتهاييه سر كيرم شروع ميكرد و بعدش آروم دندوناشو به عقب ميكشيد
ميدونم كه هيچ كس تو دنيا مثل اون كير خوردن بلد نيست
بعد سر كيرمو هي با نوك زبونش ليس ميزد
بعد لباشو قنچه كردو سر كيرمو گذاشت توي لباي قنچه اييش بعد هي عقب و جلو ميكرد
من از بس حشري بودم ديگه داشتم ميمردم گفتم الانه كه آبم بياد گفت چي من حالا حالاها باهات كار دارم
بعد رفت يه اسپري آورد زد به كيرم
و باز شروع كرد به ساك زدن براي من
منم ديگه سرشو محكم گرفتم تو دستام و هي عقب و جلو ميردم
بعد از چند دقيقه بلندش كردم و بغلش كردم و شروع به لب گرفتن ازش كردم
بعد دو تا دستام گذاشتم رو لمبرههاي كونش چقدر نرم بود
چون شلوار تنگ پاشبود خيلي حال ميداد
لبامو از لبش جدا كردم
و برگردوندمش و شلوارشو كشيدم پايين وايييييييييييييييييي يه كوس بيمو و آك بند جلوي چشام بود بعد بهش گفتم كيرمو يه زره بخوره تا خيس بشه
اونم توف ريخت رو كيرم و با زبونش برام خيسش كرد
بعد من خوابوندمش روي تخت بعد سركيرمو اروم گذاشتم لاي كونش انقدر به كونش ماليدم كه داشت ديوونه ميشد بعد ازش خواستم كه به يه طرف بخوابه بعد منم باز سر كيرمو ميزدم به كونش بهم التماس ميكرد
ميگفت كيرتو بكن تو كوسم زود باش لعنتي دارم ميميرم ديد كه من به حرفش گوش نمي دم محكم كونشو زد به كيرم
و كيرم تا ته رفت تو كسش و يه آه از ته دل گفت كه داشتم ميمردم
بعد شروع كرد به عقب و جلو رفتن بعد بهش گفتم ميخوام بزارم تو كونت

گفت بزار مال خودته عزيزم
تا ته بكن توش
منم سر كيرمو خيس كردم و آروم گذاشتم تو كونش چون از رو خوابيده بود و پاهاشو جفت كرده بود
كيرم تا نصفه رفت تو كونش مدام جيغ ميكشد و ميگفت درش بيار دارم پاره ميشم
منم هي سرعتمو بيشتر كردم
بعد از اينكار بلندش كردم طوري كه هر دومون ايستاده بوديم بعد كيرمو كردم تويه كونش و هي عقب و جلو ميكردم بعد از چند دقيقه كونشو از كيرم جدا كرد و منو انداخت رو تخت بعدش اومد روي كيرم نشت و خودشو يه مقدار جلو آورد و كيرمو كرد تو كسش و هي بالا و پايين ميكرد من بهش گفتم بلند شه بلندشد و من به تخت تكيه دادم بعد دوباره اومد رو كيرم نشست بعد من كونشو كه خيلي داغ بود و بزرگ تو دستام گرفتم و هي بالا و پايين ميكردم ديگه داشتم تموم ميكردم بعد كيرمو بيرون آوردمو با دست شروع كردم به جق زدن چون نمي خواستم تو كوسش خالي كنم بهم گفت چيكار داري ميكني گفتم داره آبم مياد
محكم دستمو از كيرم جدا كردو كيرمو تا ته فرو كرد تو كسش و بعد هي عقب و جلو ميكرد تا بالا خره آبم با فشار تو كسش خالي شد اونم ديگه بالا و پايين نمي كرد بعد همن طوري روم خوابيد و سينه هاشو گذاشت تو دهنم
اون روز بهترين حال زندگيمو كردم
به ساعت نگاه كردم ديدم ساعت 9:30 با خودم گفتم الانه كه عموم سر برسه سريع لباسامو پوشيدم يه بوسه رو كونش زدمو اومدم بيرون
اين اولين سكس من بود
بعد از اونماجرا هر دو روز در ميون باهاش سكس دارم البته ميتونم هر روز باهاش سكس كنم
ولي ميخوام كمرم قدرت كافي داشته باشه
لطف كنين نظربدين در مورد داستان اگه خوشتون اومد من داستاناي ديگه رو كه با زن عموم و همسايمون كه باهم سكس داشتيم رو براتون تعريف ميكنم…..
اين داستان ساخته ذهن نويسندست… فقط جنبه سرگرمي داشت

سلام من اسمم اميره.21 سالمه.من ميخوام اولين داستان خودمو براتون بگم.بخدا همه ش راسته.
من گي هستم و عاشق كون دادن.بچه كه بودم چند باري به چندتا از وستام كون داده بودم.ولي هيچكدوم بهم حال نداده بود و حسرت يه سكس توپ رو دلم بود تا اينكه يه روز توچت با يه پسر آشنا شدمو قرار شد برم پيشش.اينم بگم من بدجوري ناز و خوشكلم جوري كه الانم تو دانشگاه پسرا دوس دارن حداقل بوسم كنن. بگذريم.من اون روز حسابي خودمو ناز كرده بودم.رفتم سر محل قرار ديدم يه پسر بدنساز هيكلي اومد يشم.باهم سلام اليك كرديمو رفتيم خونشون.بعداز يه كم پذيرايي گفت شرو كنيم،گفتم باشه.از پشت منو گرفتو شرو كرد به ليس زدن گردنم و آروم لباسامو در آورد.تا بدنمو ديد گفت واقعا كه فوق العاده اي.بعد تمام بدنمو ليس زد.ديگه داشتم از حال ميرفتم.بد جوري حشري بودم.ديگه طاقت نياوردمو كير شق شدش رو از زير شلواركش آوردم پايين.ووووااااي كير كه نبود…دسته بيل بود.

سايز كيررش22 و شديدا هم كلفت.كيرشو تا ته ميخوردمو اون از شدت حشر آه ميكشيد.حالت 69 خوابيديم.من واسش ساك ميزدمو اون داشت سوراخ ناز و سفيدو صافمو ليس ميزد.آآآآآخخ خ خ چه حالي ميداد.داشتم ميمردم.ديگه طاقت نياوردمو رفتم سراغ لباش.وقتي لباشو ميخوردم آروم با دستم كيرشو بردم دم سوراخ تنگم.آآآآآخ خ خ كه چقد كلفت بود ولي از شدت حشر نشستم رو كيرشو تا ته برد تو. واي داشتم از لذت ميمردم.كيرش حسابي لپاي كونمو باز كرده بوده به شدت حال ميداد.من فقط آ و ناله ميكردم.بعد به حالت سگي وايسادم.كيرش حسابي كونيم كرد.داشتم از لذت بيهوش ميشدم . اونم همه ش قربون صدقه م ميرفتو بدنمو ليس ميزد.
پاهامو گذاشت رو شونه هاشو يه بالش گذاشت زير كمرمو كير نازشو تا ته كرد تو كون نازم.انقد داشتم لذت ميبردم كه دوس داشتم يه كير ديگه م تو دهنم بود.يه دفعه بعد تقريبا يك ساعت گفت داره آبش مياد منم از شدت هوس گفتم ميخوام بخورمش(قبلانم آب كير خورده بودم)واي وقتي آبش اومد و ريخت رو لبام ديگه به اوج هوس رسيدمو منم خودمو ارضا كردم.چند ديقه هردومون ناي حركت نداشتيم.بعد اومد لبامو بوسيدو گفت واقعا محشر بود مرسي.منم كلي ازش تشكر كردمو لباسامو پوشيدمو برگشتم.توراه بهم اس داد كه واقعا فوق العاده اي.
بخدا همه ش واقعيت بود.از اون موقع تا حالا بيشتراز صدبار منو كرده و واقعا هر با لذت بردم.
منتظر نظراتم…

سلام ، من تازه عضو این سایت شدم 36 سالمه ، سکس زیادد داشتم چه داخل ایران چه خارج از ایران . معمولا آقایون خاطره سکسشون رو یه راز نگه میدارن پیش خودشون . اما برام خیلی جالب بود وقتی این سایت رو دیدم . جنسیت توش مهم نیست و آزادانه همه حرفاشونو میزنن و دوستان دیگه هم نظر میدن . کاری ندارم که راست میگن یا دروغ اما کلاٌ جالبه مخصوصاٌ تو ایران که عرف نیست این چیزا …. بگذریم .
وقتی ازدواج کردم نسترن خواهر زنم 17 ساله بود و من 24 سال داشتم . از همون روزا و ماههای اول احساس می کردم که حس خاصی بهم داره . به هر بهونه خودشو بهم نزدیک می کرد که باهام حرف بزنه . دختر زیبائی بود با پوستی کاملاٌ سفید کمی هم بلوند بود . بدن بسیار خوش تراشی داشت . سیته های برجسته و باسنی تراشیده .
زمان کنکور که رسید برای درس زبان انگلیسی میومد با پدر و مادرش منزل ما یا این که ما رو دعوت می کردن خونشون و باهاش درساشو مرور می کردم . 2-3 روزی از این قضیه گذشت . یه روز که توی سالن پذیرائی نشسته بودیم توی جمع خانواده و درس می خوندیم با هم آروم بهم گفت عطرتون خیلی خوش بو هست من از بوی عطرتون خیلی خوشم میاد . گاهی پشت سرتون راه میرم که عطر تنتون به مشامم برسه . خندیدمو زیاد جدی نگرفتم حرفشو . محیط خونه شلوغ بود . شاکی شد و مادرش گفت برید توی اتاق .نسترن انگار از خداش بود سریع وسایلشو جمع کرد رفت به من هم اشاره کرد که بیا . من هم رفتم .

تا رفتیم توی اتاق در رو از داخل قفل کرد . مادرش گفت در رو باز بزار اما گوش نکرد و گفت بچه ها اذیت می کنندو چند تا بهونه ی دیگه هم اورد .
توی اتاق نشستیم لبه ی تخت خوابش و شروع کردم به ترجمه ی متن درسش که احساس کردم خیلی نزدیکم نشسته و دائم جابجا میشه . متوجه شدم توی حال خودش نیست و دائم به یه نقطه خیره میشه انگار به چیز خاصی فکر میکرد . اعتنا نکردم و ادامه دادم تا دیدم اروم داره سینشو میماله به بازوم . بازم خودمو زدم به اون راه اما راستش منم احساس شهوت کردم . اخه عاشق اندازه ی سینه هاش بودم . چند دقیقه ای که گذشت دیدم سینه هاش عین سنگ شده و تند نفس می کشه صدای نفسش رو به وضوح میشنیدم . گفت ببخشید من یه کم خوابم گرفته میرم یه دوش سری می گیرمو میام . حمام توی اتاقش بود . گفتم تا میای منم چند تا سوال برات در میارم .لباساشو برداشت با حوله رفت حموم . شیر آب که باز شد وسوسه شدم یه نگاه به در کردم دیدم قفل در جوری چرخیده که میشه از سوراخ کلید توی حمومو دید . رفتم نگاه کردم . وااااااااااای
تمام تنشو میدیدم . سفید عین برف پشتش به من بود آب و کف از لای کونش رد میشد .
چه ک.نی داشت معلوم بود از این دخترائی هست که گوشت بدنشون سفته . یهو چرخید سمت من . تمام سینه هاشو میدیدم کاملا برجسته و نوک سینه هاش رو به بالا بود با نوکی کوچیک و قهوه ای کمرنگ . نا خداگاه چشمام به سمت پائین اومد نافشو شکمش و کسش کم مو بود با موهای قهوه ای کمرنگ برجسته و گوشتی . دیوونه شدم . کیرم داشت می ترکید . دستمو مالیدم به کیرم . می خواستم نسترن رو واسه ی یه سکس ناب .

دستشو به سینه هاش مالید چند دقیقه بعد اروم پاشو باز کزدو لای کسشو شست . نگاه کردم به کسش اما صورتشو نمی تونستم ببینم . حمومش تموم شد آب رو که بست اومدم نشستم سرجام اما شق درد شده بودم . اومد از حموم بیرون دیدم یه لباس راحتی گشاد یکسره پوشیده بلند بود . اومد نشست دوباره کنارم تا درسو شروع کنیم اما من دیگه حواسم به درس نبود یک لحظه سینه هاش و کسش از جلو چشمام کنار نمی رفت
چون به بدنش فکر می کردم کیرم شق مونده بود فهمید گفت حالتون خوبه ؟ گفتم آره گفت اما اتگار نیست کاری هست که من واستون انجام بدم گفتم نه ممنون دوباره نزدیکم نشست و سینشو چسبوند به بازوم یه نگاه معنی داری بهش کردم اینبار که یعنی حس می کنم سینتو اونم خندیدو گفت چیه ؟ گفتم چسبیدی بهماااااا ! گفت من که گفتم عاشق عطر تنتونم !!! نفهمیدی یعنی چی ؟ منم خودمو زدم به اون راه گفتم نه ، دیدم دست انداخت دور گردنمو لبامو بوسید گفت میشه مال من هم باشین ؟ همین جور نگاش کردم دوباره بوسید لبامو

داشتم می مردم دیگه گفتم نسترن منو اگه بخوای باید خیلی کارا بکنی . گفت هرچی که بخوای گفتم یعنی … گفت آره منم سکس می خوام یهو لباسشو در آورد . نه کرست نه شورت هیچی منو خوابوند روی تختش یه نوار آموزش زبان گزارشتو صداشو بلند کرد تی شرتو شلوارمو در آورد و شروع کرد به خوردن تمام تنم تا رسید به کیرم از روی شورتم گازش می گرفت گفتم بخورش گفت نگران نباش و شروع کرد به در اوردن شورتم کیرمو گذاشت توی دهنش و شروع کرد به خوردنش داشتن دیوونه می شدم انچنان محکم مک میزد که چند بار از روی تخت نیم خیز شدم و افتادم بعد گفتم می خوام کستو بخورم 69 شدیم و پاشو باز کردم یه کس گوشتی و صورتی کم رنگ داشت با چوچولی کوچولو با همه ی وجودم می لیسیدمو می مکیدمش چه بویی میداد هنوز یادمه کسش کاملا خیس بود یهو چند تا تکون به تنش داد فهمیدم ارضا شده و یه آب شیری رنگی ار کسش اومد جوری که چکه کرد روی ملحفه ی تخت خوابش گفتم ارضا شدی ؟ جون نداشت حتی حرف بزنه با سرش اشاره کرد آره من نشستم تنشو تماشا میکردم بهم آرومم گفت تو چی ؟ گفتم یادت رفته که تو دختری هنوز نه ؟ گفت آره اما اگه می خوای از کون بکن منو گفتم دادی قبلا گفت نه گفتم اذیت میشی گفت می خوام ارضات کنم ابتو بریزی توش برام . منم فکر کردم که اوکی هست حالا که خودش می خواد حالت داگ سکس گرفتو منم با کرم اول سوراخ کونشو مالیدم تا باز بشه اول 1 انگشت بعد 2 تا ناله می کرد اما بعدش اروم شد .

وقتی خواستم کیرمو بکنم تو کونش سرشو کرد توی بالش که صدای جیغش در نیاد اما منم نمی خواستم ازارش بدم سر کیرمو که کردم داخل و در اوردم دادم یه کم خونی شد بهش گفتم داره خون میاد گفت بکن اشکال نداره خوب میشه می خوام کیرتو منم آروم می کردم تا کاملا باز شد 5 دقیقه ای تلمبه زدم اما از این می ترسیدم که هم نسترن اذیت بشه هم این که کسی بخواد بیاد توی اتاق . بعد 5 دقیقه آبم اومد ریختم توی کونش و خوابیدم روش . گفت من بهترم یا خواهرم گفتم معلومه که تو گفت از این به بعد باید با من هم باشی گفتم تا کی تا وقتی که شوهر کردی ؟ گفت حتی شوهر هم بکنم مال توام تو اولین سکس رو باهام داشتی قبل از تو فیلم میدیدمو خود ارضائی می کردم سریع لباس پوشیدیمو درسو ادامه دادیم البته خیلی اذیت شده بود بعدها گفت بهم از این قضیه الان 10 – 11 سالی میگذره 3 سال هست که شوهر کرده تا قبل از شوهر کردنش باهاش بودم اسم خودشو گذاشته بود نون زیر کباب می گفت من چرب ترم واست تا زنت هنوز هم می خواد که باهام باشه از این که وقت گذاشتین و خاطره ی طولانی منو خوندین ممنونم دیدم که دوستان نظر میدن . اگه حتی بد و بیراه هم باشه مشکلی نیست چون اساس این سایت آزادی هست پس آزادید که نظر بدین . ممنون

من شیمام.18سالمه و این جریان کاملا واقعیه!

15 سالم بود وشروع روزهای نوجوونیم که عاشق شدم. شاید نشه گفت عشق شاید هوس باشه اما هوس هم یه جور عشقه.
شاهین برادرم 5 سال از من بزرگتر بود و خیلی جذاب و خوشتیپ بود.همه دخترا میخواستن باهاش باشن و از مزایای بودن باهاش استفاده کنن و گاهی که مامان و بابا خونه نبودن دختر ها رو میاورد خونه و باهاشون سکس میکرد.خونه ما بعد از بازسازی شبه دوبلکس شده. اتاق من و اتاق مامان و بابا طبقه بالاست و اتاق شاهین طبقه پایین.ورودی جدایی هم داره که دوستاش از اونجا رفت و امد میکنن.اما از سالن بالا به پایین راه داره که توسط یک در شیشه ای جدا شده.
شاهین واسه خودش پایین رو پاتوق کرده و میز بیلیارد گذاشته آشپزخونه اپن رو هم مثل بار واسه خودش درست کرده و خلاصه همه چیش کامله.

یه روز که کسی خونه نبود شاهین یکی از هم کلاسیهاشو که مدتی بود با هم بودن آورده بود خونه و داشتن با هم سکس میکردن.من نتونستم جلوی خودمو بگیرم وآروم رفتم از تو راه پله نگاه کردم.کنجکاو بودم.دیدم شاهین و سیمین لختن.شاهین سیمین و خم کرده رو میز بیلیارد و داره میکندش.نفسم بند اومده بود.قلبم داشت از جاش کنده میشد.خشکم زده بود.سعی کردم خودمو جمع و جور کنم و فرار کنم.وقتی رسیدم بالا از هولم خوردم به در شیشه ای سالن و در صدا کرد.ناله های سیمین قطع شد و پرسید چی بود. نفسم بند اومده بود دویدم تو اتاقم و نشستم پشت سیستمم.چند دقیقه بعد شاهین اومد بالا و گفت کسی اومده؟ رنگم پریده بود وگلوم خشک شده بود. با سر گفتم نه!
یکم نگام کرد و رفت. سیمین نیم ساعت بعد رفت.

چند روز گذشت و شاهین حواسش به من بود که چیزی از دهنم نپره چون اگه سوتی میداد بابا ماشینشو میگرفت.
من همش به اون صحنه فکر میکردم.بخصوص وقتی دوستام از سکسشون با دوستاشون میگفتن هیکل ورزیده شاهین و میدیدم.بازوهای پهن و خطهای شکم و پشتش جلو چشمام میومد و اون…. کیر کلفت و درازش.
یک روز عصرکه تنها بودیم شاهین اومد پیشم و گفت شیما حواست باشه همونطور که تا حالا حرفی نزدی از جریان اون روز چیزی نگی!نگاهش کردم.گفت میدونم دیدی که داشتم سیمین و میکردم.
نمیدونم چطوری تونستم این حرف و بزنم اما گفتم منم بکن!

خشکش زد!گفت چی میگی بچه؟ تو هنوز کوچولویی واسه این حرفها.یکروز تو هم اینو بایکی تجربه میکنی.
پریدم دستشو گرفتم و گذاشتم رو سینه ام و گفتم ببین من بزرگ شدم. نمیخوام تو آغوش یک غریبه سکس و تجربه کنم. میخوام اولین بار با یکی باشم که بهش اعتماد کنم.
شاهین با دستش سینه ام و فشار داد و گفت تو کی بزرگ شدی؟مطمدنی میخوای سکس و تجربه کنی؟
گفتم آره.گفت باشه فردا شب مامان و بابا میرن مهمونی تو باهاشون نرو.
خلاصه کنم فردا شب بعد از رفتن مامان و بابام حسابی خودمو درست کردمو یک دامن تنگ و تاپ نیمه پوشیدم.سوتین نبستم تا نوک سینه هام که تازه سایزش 65 شده بود دیده بشه. تمام بدنمو صاف کرده بودم.
رفتم تو اتاق شاهین.باورش نمیشد من برم پیشش.نشسته بود پشت سیستمش. رفتم نشستم رو پاش.یک رکاب و شلوارک کوتاه پاش بود.گفتم چی میبینی؟
گفت میخوام برات یک فیلم پورن بزارم. بعد اگه خواستی اونکارو میکنیم.

با شروع شدن فیلم از دیدن صحنه های سکس قلبم به تپش افتاده بود جوری که صداشو میشنیدم.
وقتی پرده بکارت دختره پاره شد و خون اومد یکم ترسیدم. دست شاهین و گداشتم رو سینه ام.شاهین شروع کرد به مالیدن سینه ام و دست دیگه شو گذاشت رو کسم و از رو شورت شروع کرد به مالیدن.حس باور نکردنی داشتم. لذت همراه با یک اعتماد بیپایان.
لای پام خیس شده بود شاهین داشت گوش و گردنمو میخوردن.دلم قیلی ویلی میرفت.گفت بسه؟
گفتم نه میخوام تا تهش برم شاهین.شاهین منو مثل پر کاه بلند کرد و گذاشت رو تختش.در برابر اون من مثل بچه بودم قدم به زور تا سینه اش میرسید.نشست رومو تاپمو در آورد.سینه های سفید و گردم و گرفته بود تو دستشوو میمالوندشون.شروع کرد به خوردن سینه هام و گاز گرفتن نوکشون.

حس خیلی خوبی داشتم.آروم آروم رفت پائین و شورتو دامنمو در اورد. سرشو گداشت رو کسم و شروع کرد به خوردن کسم. خیلی داغ شده بودم.5 دقیقه بدون وقفه کسم و میخورد و میگفت قربون کس سفیدت بشم. چقدر کوچیک و نازه.
لرزیدم.شاهین گفت ارضاء شدی عزیزم! بسه؟
شاهین و بغل کردم و بوسیدمش و گفتم نه!کیرتو میخوام. شاهین حشری شده بود. لباساشو در آورد و کیرشو کرد تو دهنم. بلد نبودم و چند بار دندونم بهش خورد. اما زود فهمیدم چیکار کنم. نصف کیرش بیشتر تو دهنم جا نمیشد.3-4 دقیقه کیرشو خوردم. گفت کجات بزارم گفتم هر دو جام.شاهین منو چرخوند و یک کاندوم گذاشت. بعد با یک کرم شروع کرد به چرب کردن کونم.دستشو میکرد تو کونم و جا باز میکردو یکم میسوخت و ناله میکردم. شاهین کیرشو گذاشت سر سوراخ کونم و فشار داد تو. جیغ زدم.کیرشو در آورد و منو برم تو سالن. همونجور که سیمین و کرده بود منو خم کرد رو میز بیلیارد. پاهام آویزون بود و به زمین نمیرسید. رفت لای پاهام واستاد و کیرشو با فشار کرد تو.

دوباره جیغ زدم. یکم نگهش داشت و دوباره فشار داد.چندبار اینکار و کرد تا کیرش تا ته رفت تو. کونم خونی شده بود.چند دقیقه که گذشت کونم جا باز کرد و گفتم منو بکن شاهین. شاهین شروع کرد آروم کیرشو عقب و جلو کردن و یواش یواش سرعتشو بیشتر کرد.کیر کلفتش تو کونمجلو عقب میشد و ناله های من با جیغ های کوتاه سالن و پر کرده بود.شاهین با دست کسمو میمالید.چند بار کیرشو کشید بیرون و با فشار کرد تو. بعد کاندومشو برداشت و کیر خشکشو با فشار کرد تو. داد زدم.چند تا تلم زد و بالاخره بعد از10 دقیقه از کون کردنم آبشو ریخت تو کونم.
لذتی که بردم قابل وصف نیست. به خصوص که بعد هم رابطشو با دخترها کم کرد و فقط با من سکس میکرد.
هنوزم منو میکنه!
اگه خوشتون اومد بگین تا جریان کس دادنمو هم براتو تعریف کنم.

پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

همه چیز از اون جا شروع شد که یه روز بی خبر رفتم خونه خالم ؛ وقتی رسیدم دم در واحد شون دیدم در بازه من ام مثل گاوسرمو انداختم پایین و رفتم داخل در حین اینکه داشتم بند بوت هامو باز میکردم چند بار خالمو صدا زدم دیدم کسی جوابمو نمیده نگران شدم رفتم داخل اطاق هارو نگاه کردم دیدم بازم کسی نیست یه هو صدای شر شر آب رو شنیدم رفتم سمت حمام دیدم در بازه شیطونه مهلت نداد فکر کنم یواش یواش رفتم داخل حمام چیزی رو که من دیدم فکر کنم هیچ کدومتون تا حالا ندیده اید .
شوهر خاله من ترکِ ؛ ترکها هم که معمولا دختراشون سفید بی مو خوشگل هستند وای منو میگی دختر خالمو تا حالا اینجوری ندیده بودم یه اندام گوشتی نرم و سفیدو بی مو داشتم دیونه میشدم میخواستم بپرم تو حموم همونجا کار شو تموم کنم ولی یه لحظه فکر کردم شاید ناراحت بشه و نهایتش همین یه باره! گفتم اگه رو مخش کار کنم میشه هم راحت و هم زیاد باهاش سکس داشت .
از حموم اومدم بیرون رفتم رو مبل نشستم تا اینکه دختر خالم از حمام بیاد بیرون، دیدم خالم اومد تو من جا خوردم هول کردم نفهمیدم چی گفتم.
هر طوری بود منظورم رو رسوندم که خاله کجا بودی؟
خالم گفت رفته بودم با همسایه بالایی صحبت کنم ازم پرسید چه طوری اومد تو؟
گفتم در باز بود هر چی صدا زدم کسی جواب نداد منم اومدم تو خانم یادش افتاد قرار بوده صحبتش با همسایه زیاد طول نکشه بخاطر همین در رو پشت سرش نبسته بود بعدش شروع کرد به احوال پرسی و غیره …
مشغول چرت و پرت گفتن بودیم که دختر خالم دیدم اومد پیش ما با اون هم یه کمی چرت و پرت گفتیم .
آقا منو میگی من که دیگه نمی تونستم باهاش مثل گذشته صحبت کنم همش اون هیکل هلو جلو چشام بود بعد رفتیم تو اطاقش دنبال موضوعی می گشتم که باهاش صحبت بکنم یاد کمر دردم افتادم کم کم شروع کردم سر صحبت رو در مورد اینکه کمرم درد میکنه باز کردم هی چند تا ایده خیلی بی ربط داد که دردش به خاطر چیه ، منم قاطی کردم گفتم کمرم بابا خالیه! گفت چی؟ منم گفتم با با ما مردا کمرمون خالی میشه شما پریود میشید! گفت پر رو اینا چیه میگی! گفتم حالا واسه ما مثبت شدی؟ اینو که بهش گفتم به خاطر این که کم نیاره گفت خوب حالا. چند دقیقه چیزی نگفتیم منم خودم رو عصبانی و ناراحت نشون دادم فکر کنم فهمیده بودکه ناراحتم دختر خالم مثلا خواست از دلم در بیاره گفتش شیطون چیکار کردی که کمرت خالیه؟

منم گفتم یکی هست ،که دوست دارم با حاش یه سکسی داشته باشم ولی روم نمیشه بهش پیشنهاد بدم به خاطر اینکه نمیتونم با هاش سکس داشته باشم کف دستی میرم و کمر درد میگیرم ، دیدم یه ذره خجالت کشید!
گفتم تو نظری نداری که منو رهنمایی کنی اولش مِنو مِن کرد بعد گفت اولاً باید بدونی که اونم میخواد سکس با تو داشته باشه یا نه!

من گفتم میخواد!
گفت دوماَ جاشو داری؟
گفتم ناراحت نباش هستش!
گفت خب برو بهش رک بگو که ازش چی میخوای.
فضولی زنونش خوب موقعی گل کرد و گفت نمیخوای بگی طرف کیه؟
منم گفتم اگه بگم جا نمی خوری؟ بایدم قول بدی که عصبانی نشی!
گفت باشه اولش مونده بودم بگم یا نه که گفتم مرگ یه بار شیون هم یه بار گفتم طرف خود تویی عزیزم!
دیدم قرمز شد گفت چی گفتی؟
منم گفتم آره خود تو جا خوردی نه فکرشو نمیکردی نه؟
اونم گفت راستش رو بخای نه! بعد یک ذره که آروم شد گفت چرا؟؟؟
منم گفتم اون چیزی رو که من دیدم تو نمیدونی چیه گفت یعنی چه منم کل ماجرا حمام و دید زدن رو گفتم .

حرفم که تموم شد دیدم داره زیر زیرکی میخنده یه هو چیزی گفت که منو غافل گیر کرد ، گفت تو که منو لخت دیدی منم باید تو رو ببینم تا مساوی بشیم منم از خدا خواسته سه سوت پریدم پشت در و لخت شدم وقتی که کامل لخت شدم دیدم اونم حشری شد همون لحظه بهش پیشنهاد دادم که میخوای با هم سکس داشته باشیم؟ اونم از ته دل گفت آره!
دیدم داره میادجلو همون لحظه بود که یه پُلِتیک زدم بهش گفتم الان و اینجا اصلاً چون خالم تو خونه بود بعدش اگر هرچی بیشتر طولش میدادم اونم بیشتر حشری میشد .
خلاصه من یادم افتاد که یکی از بچه ها گفته بود که اگه موقع ای مکان خواستی من جاشو دارم تلفن رو برداشتم و بش زنگ زدم وگفتم برنامه چیه بیشعور میگفت منم باشم و حالی ام ما ببریم من ام که خواستم چُسی جلو دختر خالم بیام گفتم دختر خالم فقط مال خودمه و هیچ کس حق نداره بهش دست بزنه اونم آدرس داد.
با دختر خالم هماهنگ کردم که من میرم سر آدرس و اونجا رو آماده میکنم و خودم یه دوش میگیرم و یه صفایی هم میدم تا تو بیایی من رفتم به آدرس تا رفتم دوش بگیرم و بیام بیرون دیدم دختر خالم داره زنگ میزنه منم خوشحال از اینکه تاچند لحظه دیگه به چیزی که صبح دیده بودم و آرزو شده بود برام دست پیدا میکنم پریدم در و باز کردم .
وقتی اومد تو دیدم بنده خدا بد جوری ریخته بهم!

بهش گفتم میخوای سریع شروع کنیم گفت من دفعه اول منه!
گفتم خیالی نیست راه میافتی گفت باشه شروع کردم به در اوردن لباسش وقتی همشون رو در آوردم و از جلو دیدمش بیشتر حشری شدم چون صبح از پشت دیدمش حالا تصورکنید که چه اتفاقی افتاده . دیدم میتونم بیشتر از این حشریش کنم شروع کردیم به لب گرفتن بعدش رفتم یکی از حساس ترین نقاطش رو شروع کردم به بوسه های ریز اون جا گردنش بود دیدم بیچاره داغ کرده بعد رسیدم به اون دوتا سینه های ناز و نرمش که الان دارم این قضیه رو براتون مینویسم یاد نرمیشم افتادم بگذریم آقا!

رسیدیم سر جای حساس منظورم کسش بود وای عجب بویی عجب گرمایی عجب پُفی راستشو بخای کفم برید شروع کردم به لیس زدن اون قدری که کلاً خیس شده بود اونم به آه آه افتاده بود زیر لب میگفت بکن توم منم بلند شدم بزارم تو کسش با خودم گفتم اگه پردش پاره بشه بیچاره واسش آینده مشکل پیش میاد بهش گفتم قضیه چیه اونم تو اوج شهوت قبول کرد.
بهش گفتم ساک میزنی گفت نه بدم میاد گفتم باشه بر گرد وقتی لای کونش رو باز کردم چشم ام به یه سوراخ تنگ افتاد من ام که عاشق سوراخ کون تنگ بودم در کونش خیلی تف مالیدم بهد کم کم سر کلاهک رو فشار دادم تو دیدم خودش رو جمع کرد یه کم که عقب جلو کردم دیدم خوشش اومد بیشتر فشار دادم وقتی تا نصفه رفت توکونش دیدم جیغ زد ولی داشت حال می کرد منم هی آروم آروم بیشتر فشار می دادم و تا اینکه تا ته رفت دیدم کیرم جاش باز شده حالا شروع کردم به تلمبه زدن پشت سر هم اون قدر زدم که آبم اومد و تو کونش ریختم من که خسته شده بودم ول شدم روش چند دقیقه ای همون جوری رو هم بودیم که بلند شدیم و رفتیم حموم و دوش گرفتیم وقتی داشتیم از هم جدا می شدیم گفت از این به بعد نباید دیگه کمر درد بگیری! منم خندم گرفت و تو دلم گفتم تا باشه از این کمر درد ها.

سلام من رضا هستم و 22 سالمه میخوام داستانه یک سکسیو بگم که خودم حتی یک درصد فکرشو نمی کردم …
من با خانواده مادرم که تهران زندگی میکنن(من مشهد زندگی می کنم)ارتباط خیلی نزدیکی دارم ….
این داستان بر می گرده به 6 سال پیش وقتی که نوه عموی مامانم با شوهر (4ماه بود ازدواج کرده بودن) و مادرش از تهران اومده بودن مشهد و حدوداً اواخر آذر بودمن بعد از ازدواجشون دفعه ی اولی بود که می دیدمشون و الناز (شخص مورد نظر) خیلی تغییر کرده بود و سکسی تر شده بود یعنی سینه هاش بزرگتر شده بود (هر چند قبلم سینه هاش بزرگ بود) و یکم از اون حالت لاغری خارج شده بود و منم بش فک نمیکردم چون اصلاً رابطه ی من با اون قابل پیشبینی نبود … با هم خیلی صمیمی بودیم و شوهرش هم چیزی نمی گفت مثلاً با هم رفتیم بولینگ و من می خواستم یش شیوه دست گرفتنشو بش یاد بدم و کاملاً اتفاقی کیرم چسبید به کونش و اون هیچی نگفت و فقط لبخند زد….

بعد از اینکه از مشهد رفتن شب یلدا یک اس ام اس سکسی شب یلدایی فرستاد که تا پارسال که گوشیمو عوض کردم اس ام اس شو داشتم…. خلاصه با هم شروع کردیم به کل کل کردن و این کل کل تا ساعت 1 شب طول کشید …. فردا صب بم اس داد که تو دوست دختر داری منم بش گفتم نه 3 ماهه ندارم بعد گفت چه خوب گفتم چرا گفت هیچی همینجوری گفتم بعد از ظهر اون روز شوهرش رفت مسافرت کاری واسه 6 روز ….. کاره ما هم شبا بحث کردن راجبه ازدواج بود تا اینکه شب سوم گفت رضا تو چقدر خوبی من اگه ازدواج نکرده بودم حتماًزن تو می شدم !!! منم گفتم فک نمیکنم با اون چیزی کهاز تو می بینم با رابطه همین الانمون هم مشکل داشته باشی گفت رابطه در چه حد گفتم هر چقدر تو بخوای…….خلاصه اون شب به همین کس شرا گذشت و فرداش بم گفت که من خیلی حشریم و الان بدون مجتبی (شوهرش) نمی تونم تاب بیارم میشه یکم حرف اروتیک (سکسی) بزنیم گفتم چرا ؟ گفت می خوام خود ارضایی کنم ولی فیلم سوپر ندارم اینترنتمم قعطه … منم از خدا خاسته گفتم تو شروع کن..

-اگه کنارم بودی الان چی کار می کردی؟
من- بغلت می کرذم بوست می کردم
-فقط همین؟
من-پس چی؟
-لبامو نمی خوردی
من- چرا از ته دل می خوردمشون(لباش کلفته)
-دیگه چی کار میکردی؟
من- سرمو میزاشتم رو سینت
-میخوردیش برام؟
من- نمیدونم!!
-یعنی چی نمیدونم؟؟ واقعاً دلت میاد سینه به این بزرگی(85) و خوشگلیو نخوری ؟
من- نه خدایی!! اخه من خجالت می کشم اخه با تو !!!!؟؟؟
-من راضی…. تو راضی گوربابای ناراضی
من- اوکی….
من- تو چی می خوردی؟
-چیو؟
من- کیرمو
-دوست داری؟
من- اره
-میخوردم برات
من- دوست داری چجوری بکنمت؟
-روم بخوابی بکنی توش و هی در بیاری
من- اوکی
……

خلاصه اون شب گذشت و منم بدجور دلم می خواست تن لخت و سفید(فوق العاده سفیده در حدی که دستتو میزاری رو پوستش بر می داری قرمز میشه) و نازشو تو بغلم بگیرم و کیر کلفتمو بکنم تو کس صورتی و بین سینه های بزرگش….
گذشتو بعد از امتحانام گفت می خوام بیام مشهد فقط به غشق تو
منم از ته دل خوشحال بودم هرچند که دوست دختر داشتم و هفته ای یکی دو بار از کس می کردمش ولی اون چیزه دیگه ای بود
هرجور بود(یادم نیست) نشد گذشتو این وضع ادامه داشت تا خرداد بعد امتحانام که با دوستم رفتم تهران و تا روزی که بش از خونه مامان بزرگم (تو تهران) بش زنگ زدم نمی دونست تهرانم وقتی فهمید گفت مجتبی رفته مسافرت پاشو وسایلتو به هوای رفتن به خونه دوستت جم کن بیا پیشم تنها نباشم
……….

رفتم خونشون …. خونشون خیلی بزرگ بود و خیلی با کلاس یه خونه هزار متری تو فرمانیه (نسبتاً نزدیک بود پیاده رفتم) اخه شوهرش طراح و سازنده جواهر بود و باباش تو صنف جواهر فروشا رو اسمش قسم می خوردن….
رفتم تو دیدم همه کارگرا جز یکی رفتن و اونم کارگر خودش بود ….. رفتم تو دیدم یه دست لباس ورزشی تنشه و از تردمیل اومد پایین بوسش کردم و لب گرفتیم بعد رفت حمام منم رفتم تو اتاق مهمان لباسامو عوض کردم اومدم نشستم رو تختش تا بیاد …. وقتی اومد دیدم لباساشو عوض نکرده گفت برم بیرون تا لباساشو عوض کنه منم صبر نکردم حرفش تموم بشه چسبیدم به زیر گردنش و شروع کردم به خوردن بعد بلندش کردم انداختمش رو تخت و پاشود شروع کرد به رقصیدن جلوی پام منم خیلی حشری شده بودم منو انداخت رو تخت اومد روم لباشو نزدیک لبام اورد ولی دستشو گذاشت رو لبم و رفت پایین زیپ سوییشرتمو باز کرد و ذر اورد و لباسمو داد بالا شروع کرد به مالیدن سرش به شکم و سینم بعد اومد پایین شلوارمو کشید پایین و از رو شرت یه لیس به کیرم زد بعد اومد خوابید کنارم و گفت حالا نوبت توئه عشقم ببینم چی کار می کنی منم گره ربدشامرشو باز کردم دیدم بیکینی تنشه انگار از قبل میدونست ….. من با دندون گره جلوی بیکینیشو باز کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش که بیکینی فقط سرشو پوشونده بود سر سینشو با دندون می گرفتم و زبونمو دورش می چرخوندم با اون دستم هم اون سینشو میمالوندم و هی جاشو عوض می کردم بعد اومدم پایین و شروع کردم به خوردن چوچولش و اونم داد می زد دوتا انگشتمو کرده بودم تو و با سر زبون با چوچولش بازی می کردم تا اینکه ارضا شد و شرئع کرد به لرزیدن منم بغلش کردم و یکم بوسش کردم تا دوباره حالش اومد سر جاش و شرتمو در اورد و شروع کرد به خوردن
تو این همه تجربه سکسی که دتشتم هیچکس مثل اون نمی خورد عالی بود تا اینکه نزدیک بود ابم بیاد بش ندا دادم اونم تموم کرد منم بغلش کردم انداختمش رو تخت و همونجو که دوستداشت کردم توش (من متادون خورده بودم ) اون ارضا شد و من دوباره همون کارارو کردم و وقتی حالش خوب شد گفت تو ارضا نشدی گفتم نه گفت پس بکن تا ارضا بشی منم تو بغلم گرفتمشو ایستادم و دوباره شروع کردم به تلمبه زدن و بعد دوباره ارضا شد دست بعدی خوابیدم اون اومد روم . دست بعد داگی کردمش و دست بعد که بهترین دست بود پاهاشو انداختم رو شونه هام و کردم توش این بار جفتمون با هم ارضا شدیم و بعد شروع کرد به خوردن کیرم تا ابم اومد همش و تا ته خورد نمیدونی چهقدر حال میداد وقتی ابمو مک میزد تا بیاد (حتماً یه بار امتحان کنین) بعدش دوتایی رفتیم حموم و تو حموم دیگه نایی واسمون نمونده بود و فقط همدیگرو می شستیمو به خدمون می خندیدیم بعد ناهار رفتیم بیرون و دوباره شب همین بند بسات بود با این تفاوت که اونم قرص خورد و ای برنامه تا 2 هفته ادامه داشت…..
الان 4سال از اون برنامه میگذره و من الان دانشجوی تهرانم و هفته ای 2 بار با هم سکس داریم و عاشق همیم
البته اون دیگه طلاق گرفته و تمام اون زندگی مال اون شده (شوهرش هنوز هم نمی دونه ما با هم سکس داریم)
اگه استقبال بشه و مثل ادم برخورد کنین خاطرات سکسی تر از اینم دارم بزارم
دوستون دارم بووووووووووووووووووووووووووووس

داستان از اونجایی شروع شد که من از سن 15سالگی احساس میکردم به پسرها احساس بیشتری نسبت به دخترها دارم.طوری که دوست داشتم بیشتر با پسرها حال کنم تا دخترها.جدا از اون بیشتر برای حال دنبال تپل های گوشتی بودم چون باسنشون هم درشت بود هم اینکه واسه کیره 20سانتی من مناسب بود.بریم سرداستان.

اسم من معین{مستعار}هستش قدم 195وزنم هم98کیلو هستش واز بچگی عاشق حال با پسر های تپل مپل بودم تااینکه وارد راهنمایی که شدم مدرسمون وسطای شهرمون بود وبه خونمون نه زیاد دور ونه نزدیک بود.توی مدرسه همه ی بچه ها ازمن بخاطر قد بلند وهیکل درشتم حساب میبردن البته ناگفته نماند من هم هواشون رو داشتم.تا ایکه یک روز تویه کلاس موقعی که سال سوم بودم بنا به دلایلی من من بخاطر شیطنت یک سال جامانده ام ویکسال هم دیر درس خوندم بگذریم از داستان دور نشویم با بچه بحس کم آوردن بود اینکه کیر کدوم از همه بزرگتره 4تا از بچه ها که خیلی مثبت بودن این کارو نکردن یکی از همون 4نفر که موضوع داستان به اون ختم میشه نقش مثبت بودن بازی میکرد برعکس ازهمه شیطونتر اون بود واستون توصیفش میکنم>اسمش محمد بودش قدش 170 وزنشم78کیلو بود خیلی بیش از حد زیبا وپوست سفید سنش هم 13 تپل ترین بچه کلاس بود همینم باعث شدش که من همیشه پیشش باشم وهواشو داشته باشم ویه جورایی تو نخش بودم.{آخه کونش ازاونایی نبود که افتاده وبیریخت باشه بلعکس خیلی گردو تاغچه ای وخوش فرم بود} داشتم میگفتم توکلاس همه کیراشون رو درآوردن البته یکی هم نگهبان بود تااینکه نوبت من شد من اول قبول نکردم بعدش راضی شدم و بهشون هشدار دادم که نترسن همین که زیپم رو پایین کشیدم بخاطر اینکه قبلش حسابی سیخ شده بود تادادم پایین یهواومد برون چون شرت سایز بزرگ میپوشم مارکش پوما بود جلوش ازاوناس که بازه

دیگه لزومی نبود شرتم روپایین کشم تمام بچه ها گفتن واووووووو عجب کیر خری هستی مخصوصا محمد که کنارم بودهمون لحظه برق شهوت رو تو چشاش دیدم شاید هم اگه بچه ها نبودن یه کارایی با کیرم میکرد گذشت تا اینکه بعد ها احساسش نسبت به من بهتر شذه بود گهگدایی بوس از لپهام میکرد و اندازه دوست داشتنشو بهم الهام میداد.تا اینکه خیلی صمیمی تر شد وکسی جرات نداشت بهش کمتر از گل بگن بطوریکه اون همه رو اذییت میکردو میومد پشت من فورا خلاصه انقدر باهم بودیم بعد خونه همدیگه میومدیم و میرفتیم.سینما واستخروپارک وغیره…….اون منوبه خونوادش تعریف کرده بودو این هم بگم که پدرش راننده کامیون بود بیشتر مواقع نبود خونوادش حسابی بهم اعتماد داشتن تا این که یک روز رفتم خونشون یک خواهر دانشجو داشت که من رفتم اون دانشگاه بود منو محمد رفتیم اتاقش نشستیم پایه کامپیوترش گفت چی بذارم گفتم چون دانی پرسش خطاس یک فیلم گذاشت مشغول نگاه کردن بودیم که من یک بوس 5ثانیه از لپش کردم اونم جوابش رو داد من سریع یه فکر به ذهنم خطور کرد چون قبلا با چنتا از بچه های فامیل تجربه تاحد لاپایی داشتم میدونستم باید چکار کنم.گفتم محمد بیا یه مسابقه اون هم انگار منتظر این حرف بود گفت چطور مسابقه ای گفتم بیبینم کی میتونه زودتر بوس محکم بگیره تا اینو گفتم قبول کرد شروع کردیم اون اول بوسم کرد من دوومی رو از زیر گردنش کردم بعد از چندتا بوس به همین شکل احساس کردم دارم سیخ میکنم یکدفعه دستامو رویه گونه هاش گذاشتم ولبمو رولباش چسباندم حدودا20ثانیه به همین شکل طول کشید بعد جدا شدیم اون گفت باشه من باختم وانمود کرد دلخورشده ولی از چشاش معلوم بود لذت برده بود میخواست یه حرفی بزنه که امانش ندادم شروع کردم زیر گردنشو خوردن وای که چقدر خوردنی ومثل عسل شیرین بود تا اینکه در زده شد سریع جدا شدیم گفت کیه مادرش بود زحمت کشیده بودو چای ومیوه وتنغلات برامون آورد آمد تو گفت خوبین معین جان محمد ما خیلی از شما تعریف کرده واسمون واسه همین پدرش خیلی مشتاق دیدارتونه من هم گفتم محمد لطف دارن وبعد معدبانه ج دادمو گفت خیلی خب تاشما چیزا رو بخورین من حاضر میشم منو تا خیاطی ببرین بعد تا اینکه کارم تمام میشه شما یک سر تو بازار بچرخین اخه خیاطی تو بازار بود مارفیم مادرشو بردیم خیاطی توی بازار چرخیدیم تا محمد یک موزیک پلیر رو دید و پسندید

خداییش خشگلم بود اما از این پولش رو نداش بیخیال شد من خداحافظی کردم ازش دل جویی کردم اونم رفت عقب مادرش رفتم خونه پول برداشتم وموزیک پلیر رو براش خریدم صبح تومدرسه بهش دادمش خیلی تشکر کردو گفت این که خیلی گرون بودو از این حرفا منم در جوابش گفتم رفاقت ارزشش بیشتر از این حرفاسیه بوس ازم کرد و منگفتم از کار دیروزم ناراحتی یه پوزخند زدو گفت احمق.مدتی گذشت تا خبر دادن از روستا یکی از اقواممون فوت کرده.از الان یاد آور باشم که من 2تاخواهر دارم که شوهر دارن بایک برادر که اون موقع سرباز کردستون بود.خلاص وقتی اینو شنیدم تو کونم عروسی بود تااینکه پدر ومادرم صبح زود رفتن از انکه روستا از شهرمون 3ساعت راهه قرارشد که تاشب نیان من هم صبح رفتم مدرسه تو کلاس به محمد قضیه رو گفتم ودعوتش کردم اول قبول نکرد بعد از این همه که اومده بود خونمون این نازش واسه چی بود اولاش بخاطر اون روز انتظار نداشتم به این زودی ها قبول کنه از من اصرار ازاون انکار تااینکه باشرط اینکه من بیام مادرشو راضی کنم قبول کرد تااینکه مدرسه تعطیل شد باهم راهی خونشون شدیم وقتی رسیدیم دیدم باباشم هست گفتم بابات میذاره لبخند زد گفت بابام غروب میره بعدشم بیشتره صلاح من دست مادرمه خلاصه واسه مادرشم قضیه هم گفتم بعد گفتم فردا امتحان ریاضی داریم این حرفا واقعا هم داشتیم امتحان رو گفت باشه مثل اینکه با باباهه قرار برنامه داشتن و الا بعید بود زود قبول کنن ولی گفت باید ناهار رو ایجا بخورین برین منم قبول کردم به حساب اینکه خوب غذایی که مادرم واسم تویه یخچال گذاشته بود گفتم اونو شب برا شام گرم میکنم.خلاصه ناهاروزدیم رفتیم خونه همین که رفیتیم بالا شلوار جینش رو درآورد یه شلوار گرم کلفت پاش بود گفتم اما چسب فکر کنم عمدا پوشیده بود

منم یه شلوارک{به قول داداشم شلوار آستین کوتاه}تا بالای زانو پوشیده بودم طوری که کیرم حسابی باد کرده بودزیرش شب قبل هم کلی اصلاح موهام رو زده بودم حصابی مثل ترب سفید شده بودبعد مخفیانه اسپری لیدوکایین رو کیرم خالی کردم رفتم شروع کردیم به درس خوندن 2ساعتی حسابی درس خوندیم بعدش محمد گفت خیلی گرمم بیچاره راست میگفت خیس عرق بود گفتم این شلوار که تو پوشیدی معلومه گرمت میشه منم رفتم یک شلوارک چسب واسش آوردم چندتا عکس سوپر گذاشتم تو جیبش دادم بهش همونجا که شلوار گرمو کند وایییییییییییییییی چی میدیدم یک شرت هفتی مشکی پوشیده بود که رویه پوستش فوق سفیدش آنقدر حشری شده بودم که میخواستم 2لوپی اون کپلاش رو بخورمش این موضوع رو فهمیده بود اما به روی خودش نمیاورد من رفتم فکری بسرم زد رفتم 2لیوان شربت انبه آوردم مال اونو قرص تئخیری ریختم وتا اخرشربت روخورد وتشکر کردو نشستیم بازی پاسور کردن بعد از20دقیقه فهمیدم که قرص اثرکرده بازی که تمام شد من رفتم دستشویی گلاب به روتون کمی کارم به طول انجامید آخه خودم رو تمیز کردم وقتی که برگشتم چشم به محمد خیره شد که عکس هارو پیدا کرده بود و درحال جلق زدن بود حواسش هم این نبود که من داشتم نگاش میکردم منم از دیدن باسن ومسانه سفیدو تپل حشری کنندش چشمام 4تاشد آهسته رفتم پشتش لبمو گذاشتم لب رویه گردنش یه بوس فوری از غپ غپش کردم جاخورد برگشت گفت کی آمدی بیرون میخواست جمع جور کنه خودشو نذاشتم گفتم راحت باش داداشی ازاین حرف خوشش آمد گفتم چند دقیقس مشغولی گفت5یا6دقس اما نمیدونم چرا هرچه میزنم حال نمیاد منم گفتم چون زیاد حشری نیستی گغت خب چیکار کنم الان گفتم توقرار نیست کاری کنی گفت یعنی چی گفتم یعنی اینکه من اگه ناراحت نمیشی میخوادم باهم حال دو طرفه کنیم نگذاشتم چیزی بگه درازش کردم رفتم از یخچال عسل رو آوردم کمی ریختم روی لباش بعد شروع کردم ازش لب گرفتن شیرنیش هنوز روی لبامه کم کم شروع کردم از زیر گردنش روبه پایین عسل ریختن ومک زدنش به سینه هاش که رسیدم یخورده زیادتر عسل ریختم شروع کردم مک زدن

چه سینه هایی بود خدای من پر توی مشتهام بعد روبه پایین رفتم اون هم آهو اوم میکرد معلوم بود حسابی لذت میبرد روبه پایین رفتم به مسانش رسیدم بعد شلوارک باشورتش باهم کشیدم پایین وای کیر نازی داشت نه زیاد کوچیک بود نه زیاد بزرگ بدون حتی یک دونه مو واقعا خوردنی بود مقداری عسل ریختم روش شروع کردم لیس زدن تا اونجایی که تونستم خوردمش اونم همش تشکر میکرد احساس کردم کیرش حسابی داغ شد بعد آب داغ کیرش روخالی کرد تودهنم وای که چه مزه ای داشت همونطوری به همون روند لیس میزدم میرفتم سراغ کیرش وقتی کیرش رو میخوردم انگار چوچول دختر 14ساله رومیخوردم فکر کنم 10سانتی بود ولی خدایی کلفت بود وقتی شل میشد خوردنش صفای بیشتری میداد انگار که گفتم کس میلیسیدم بعد از خوردن برش گردوندم به شکم خابی رفتم لیدوکائین تزریقی روآوردم باسرنگ 2و5اول بگم که چه سوراخ سفیدوصورتی نازی داشت هیچ وقت یادم نمیره رنگش ومزشوحسابی لیسش زدم بدون مو تنگ تنگ وای وای وای دنیایی بود واسه خودش بعد انشتمو خیس کردم بعد کردم توسوراخش کمی دردش گرفت ولی بعد خودش رو جمع کرد یکم براش فوتش کردم یکم ساکت شد دردش بعد باسرنگ 2. 2سی سی سر کننده باسرنگ وارد کونش کردم هرسانت که وارد میشد نیم سی سی تزریق میکردم بعد با سرنگ 5شروع کردم تاقسمت پایینی هم برسه برای سر شدن کامل کار لیدو تمام شد البته قبل از این که لیدوکائین بزنم اون تو رو حسابی تمیز کرده بودم.رفتم شروع کردم به لیسیدن دوباره وای که چه حالی به حولی میشدم بعد کیرم رو دادم دستش کمی که بازی بازی کرد بهش گفتم بخورش تعجب کردو گفت بلد نیستم کمی براش خوردم که یادبگیره بعد کیرتپلش باز هم راست شد اما نگذاشتم آبش بیاد البته اثر قرص هم بیشتر شده بود گفتم بهش یاد گرفتی باسر علامت اره بهم فهموند وای نمیدونی که چه حالی شدم وقتی کیرم رو خورد اولش قشنگ بلد نبود ولی بعد ها یا گرفت و منم واسش عسل میریختم تا حالش بهم نخوره آخه کیر من به اندازه کیر اون خشمزه وشیرین نبود حدودا 10دقیقه برام خوردش اونموقع سر کننده اثر کرده بود

گفتم بهش که یکم کیرم رو با آب دهن خیس کنه اونم این کار رو کرد من هم یه بالشت گذاشتم زیرش ومحمد به پشت خوابید روی بالشت طوری که شکم و کیر وسینه هاش روبه روم بود منم اون رونهای تپلش رو دادم بالا وانداختم روشونه هام برای امتحان کمی با انگشت بازی با سوراخش کردم وکردم تو تا ته رفت تو دیدم هیچی نگفت گفتم محمدم دردت نگرفت گفت مگه چیکار کردی گفتم هیچی مطمئن شده بودم که کامل سر کننده عمل کرده خیالم راحت بود که دیگه درد نمیکشه آخه خیلی بیش از حد دوستش داشتم ودوست نداشتم دردی بکشه کیرمم بخاطر راست کننده ای که خورده بودم سفت سفت شده بود حسابی کمی تف زدم روکیرم وکم هم روی سوراخش بعد سرش رو گذاشتم رو سوراخش کمی فشار دادم سرکیرم رفت توکونش واووووووو خیلی داغ بود واسه اینکه مطمئن شم ازش پرسیدم گفتم درد که نداری فکر نمی کردم چنین جوابی بشنوم باصدای شهوانی گفت بیشتر بکن دارم لذت میبرم منم باشنید ن این حرفش حشرم بالا زد یکدفعه ای همه ی کیرم رو کردم تو تاآنجایی که جاشد رفت تو یه آهی از سر لذت کشید من هم شروع کردم تلنبه زدن5 دقیقه کردم جا زدن حالت خودمون عوض کردم وحالت سگی گرفتیم کردم توش حدود 20 دقیقه باحالات مختلف واسش جا میزدم که گفتم به شکم بخوابه من هم خوابیدم روش وکیرم رو گذاشتم دم سوراخش وبا فشارزیادی همش رو جاکردم تو کونش وخوابیدم روش باهش حرف میزدم واز پایین تلنبه بهش گفتم میخوام یه چیزی بهت بگم گفت بگو گفتمش مرسی که منو به آرزوم رسوندی خیلی وقته توکفت بودم واز این حرفا اونم در ج گفت منم از وقتی کیرت رو دیدم همش به یه بهانه ای میخواستم باهاش بازی کنم اما روم نمیشد بیان کنم

در حین حرف زدن احساس کردم داره آبم میاد تلنبه هامو تند تر کردم وداشت میومد که کشیدم بیرون وباجلق زدن تمام آبم رو با فشار رویه کمرش خالی کردم افتادم بالاش شل شدم بعد از 10 دقیقه شروع کردم به لیسیدن تمام بدنش کیرشو عسلی کردم بعد خوردمش تاراست شد مثل سنگ آخه لامصب خیلی حشری شده بوذ بلندش کردم رفتیم حمام توحمام همه جاشو کفی کردم خودمو همین طور دهنمو گذاشتم در گوشش گفتم میخوای منو بکنی خیلی دوست داشتم منوبگاد اما من کونم سر نبود ولی کونم دست کمی از اون نداشت و درشت بود ولی نه به اندازه ی محمد قبول کرد کونم بذاره کیرش دراز نبود ولی از کلفتیش خوشم اومده بود همینطور که کفی بودیم من حالت سگی واستادم کمی شامپو ریختم دم سوراخم با انگشت کردم تو عقب وجلو کردم یکم که جا باز کرد2انگشتی کردم بعد کشیدم بیرون تا محمد کیرش رو تو کنه کیرش رو گذاشت در کونم بایه فشار همش رفت توازدرد به خودم پیچیدم چند دقیقه ای عقب جلو نکرد تا اینکه دردم خوابید شروع کرد تلنبه زدن منم که تو اوج لذت بودم که کیرکلفته محمدم توکونم بود بعد چند دقیقه عقب جلو کردن حالت رو عوض کردیم اون نشست رویه کون منم رفتم نشستم رو کیرش وپایین بالا میکردم طوری که پایین میومدم کیرش میرفت تومیامدم بالا کیرم میرفت تودهنش چند دقیقه اینطور بودیم که گفت داره میاد چیکار کنم گفتم بریز تو یدفعه احساس داغی توکونم جریان داشت کیرشو که درآورد خیلی حال کردم 1دقیقه زیره دوش از هم لب گرفتیم وخودمون و شستیم وآمدیم بیرون لباس پوشیدیم و رفتیم با کامپیوتر بازی کردیم

تا ساعت 7ونیم 8 بود که مادرم زنگ زد گفت مسجدش فرداس امشب نمیام.منم توکونم عروسی بود خفن منم به هر بدبختی محمدو راضیش کردم بمونه مامانشم راضی کردم منومحمد تاصبح چندبار دیگه سکس دوطرفه کردیم همش ازهم لب با عسل میگرفتیم سینه هاولب ها ومسانه وکیرمحمدو به عنوان صبحانه باعسل میل کردم چون اثرقرص از بین رفته بود یبارآبش آمد ریخت تودهنم منم خوردمش چون غلیض نبود خوشم اومد از مزه اش بعد راهی مدرسه شدیم وبعداز اون حال ها چند بار باهم حال کردیم گاهی وقتها از بچه های مدرسه روهم باهم میکردیم البته خوشگلاشون حالاچه سال اول یادوم یاسوم فرق نمی کرد.امیدوارم لذت برده باشید.نظر یادتون نره فوش ندین اگر هم دادین برای خودتون چون واقعی ترین داستان بود.تادرود دگر بدرود

با سلام!
این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم یکی از بهترین خاطرات زندگی من بود.دانشجو شهر یاسوج بودم 23 سالمه تو دانشگاهه ما دختر خوشکل زیاد بود ما هم که حسابی به خودمون میرسیدیم و با اکثر دخترا به هر طریقی دوست میشدیم،در یکی از روزها من چشم یه دختر با حجاب که طوری حجاب داشت که فقط صورتش پیدا بود ولی خوشکل و ناز و خوش هیکل بود من به هزار زور و زحمتی شمارش گیر آوردم و رفتم رو مخش و بعد از چند مدت حسابی با خودم پایش کردم و اعتمادش کسب کردم،دختره هم خونه دانشجویی داشت بعد از چند مدت که با هم تلفنی حرف زدیم منو به خونش دعوت کرد ،من هم همون روز کلی به خودم رسیدم که موقعش بشه برم،اخه خونش طبقه بالای مغازه بود که صاحب خونش بود من باید منتظر میموندم مغازه ببنده،خلاصه اینجا که ما رفتیم یه ظاهر جدید از ملیحه خانوم که از حجاب و چادر عربی خبری نبود،یه تی شرت استین کوتاه عروسکی با شلوار تنگ طوری که میخواست پاره بشه تو پاش ،

روبوسی کردیم و رفتم نشستم و سعی کردم کاری کنم باهام راحت بشه،بعد از کلی پذیرایی و شام ازم خواست شب همونجا بمونم اخه میگفت هم خونه ایم نیست تنهام منم بعد از کلی تعارف موندم البته از خدام بود ولی تعجب کردم اون ملیحه…دهانم وا مونده بود چون تو اون مدت فهمیدم دوستم داره،شب موقع خواب گفت که بریم تو اتاق خودش بخوابیم منم قبول کردم ،رفتم تو اتاق دیدم تشک پهنه گفتم این یکیه که بعد جواب داد گفت رو همین بخواب منم رو زمین میخوابم که بعد از کلی حرف تصمیم گرفتیم کنار هم بخوابیم ،بعد حرف زدن بدنم سست شدم و یه دفه گرفتمش تو بغل و بوسیدمش اونم ساکته ساکت داشت نفس بلند میزد من گفتم ملیحه میخام امشب مثل زنم کنارم باشی اونم چون اعتماد داشت قبول کرد،گفتم لباسه خوابت بپوش اونم پوشید یه تاپ صورتی با یه شلوارک سفید منم گفتم با شلوار اذیت میشم که بهم گفت در بیار.ملیحه دختری با بدن و صورت سفید و سینه شماره 80 کونش هم بزرگ قدش 176 سانتی و وزن 68 کیلو .من با شرت خودم چسبوندم بهش و لبش میخوردم اصلان نمیتونست لب بخوره ولی راهش انداختم بعد دست کردم سینه هاش فشار دادن که صداش در اومده بود

ازش خواستم کیرم ماساژ بده ولی روش نمیشد چون اولین بار بود میخواست کیر لمس کنه کیرم گرفت و باش بازی میکرد منم دستم کردم زیره تاپش سینه هاش نوازش دادن حال عجیبی داشتم و آرزو میکردم شب تموم نشه بعد اروم اروم دستم کردم زیره شرتش یه کس تپل و صاف رو نوازش کردم خیسه خیس بود همش داشت ناله میکرد طوری که انگار بی هوش شده بعد تاپ و شلوارکش دراوردم و رفتم روش لباش خوردم بعد اینقد شهوتی شده بودم که شرت و سوتینش دراوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش اینقدر خوردم که میگفت کندیش اروم شکمش بوسیدم بی حاله بی حال بعد اومدم سمت کسش که واقعان کس دست نخورده و تمیزی بود کلی کسش خوردم طوری که پاهاش جمع شده بود بعد گفتم کیرم میزارم دره کست که ترسید پارش کنم گفت نه منم هواسم بود نره تو کسش.بعد با کیرم کسش ماساژ دادم خیلی بهم حال میداد همینجور هم ملیحه میگفت شوهرم ارومم کن بعد من اینقدر با کسش ور رفتم که ارضا شد بعد ازش خواستم که رو پهلو بخوابه کی همین کار انجام داد منم یه کم کرم زدم به کیرم یه کم هم زدم به کونه ملیحه کونه تنگی داشت بعد اروم کیرم گذاشتم رو سوراخ کم کم کردم تو که از درد اشکش درومده بود به هزار بدبختی کیرم رفت تو کونه ملیحه با حجاب شروع کردم به تلمبه زدن آخ و اوخش بدتر شد اونم هی میگفت بزن بهم حال میده

منم تند میزدم و با دستم کسش ماساژ میدادم و لبش میخوردم اینقدر زدم که ابم اومد و خالی کردم تو کونش ،و بی حال کنارش اوفتادم،از خجالت نگاهم هم نمیکرد،کلی باهاش حرف زدم تا قانع شد بعد ازش خواستم بریم حمام چون واقعان عرق کرده بودیم و بی حال بعد کلی اسرار راضی شد با هم رفتیم حمام تو حمام تمامه بدنش ماساژ دادم و کلی زیره دوش لب گرفتیم و ازش خواستم که دوباره کیرم کنم تو کونش اونم قبول کرد بعد روشو کرد به دیوار خم شد و با حالی که درد داشت دوباره کردم تو کونش و ازم خواهش میکرد اروم بزنم منم همینجور تند تند میزدم و دستم هم تو کسش بود بعد کلی ارضا شدم بعد همو بوسیدیم و حمام کردیم و لخت رفتیم تو رخت خواب بهش چسبیدم کلی حرف زدیم و خوابیدیم تا صبح بعد زودتر از من بلند شد صبحانه اماده کرد و خوردیم و منتظر شدم ظهر بشه مغازه ببنده برم،این رابطه ما2 سال طول کشید تا ترم 7 که نیمساله اول ساله 91 بود که تو تمامه این مدت هفته ای 4 شب پیش ملیحه بودم. اینم بهترین خاطره من که با کسی شکل گرفت که فکرشو نمیکردم.

دوس پسرم 30 علی سالشه و حسابی سکسو بلده….
دیروز بعد ازاینکه تو شهر گشتیم رفتیم خونشون….مامان باباش خونه نبودن..تا یه صدایی میومد میترسیدم مامان باباش بیان.

من از دانشگا میومدم و سر و وضعم زیاد درست حسابی نبود. اخه از ضبح تا عصر کلاس داشتم.وسط راه بهم گفت بریم خونه گفتم نه زیاد مرتب نیستم. گفت میدونم اشکالی نداره.
خلاصه رفتیم. بار دوم بود میرفتم خونشون. بار اول تا نگفت و تعارف نکرد مانتو شالمو درنیووردم. ولی اینبار راحت بودم خودم مانتومو دراوردم . تو پذیرایی اومد روبروم وایساد . با چشمامون باهم حرف میزدیم…اینقدر بهم خیره شدیم و سکوت کردیم تا یواش یواش لبامون رفت روهم…جرقه اول خورد !!
دستشو انداخت دور کمرم و با تمام توانش لبامو میخورد . زبونشو میکرد تو دهنم.. لبامو میک میزد.. فرصت نمیداد منم لباشو بخورم و میک بزنم. زبونامون باهم گره میخورد. نفس گرفت و گفت زبونتو بده… زبونمو گذاشتم تو دهنش باهاش بازی میکرد. میمکید ..میلیسید…لبامو ول کرد رفت سراغ گوش و گردنم…قبلا بهش گفته بودم خیلی دوست دارم گوش و گردنمو بخوری. گوشمو با اشتها میخورد. گردنمو زبون میزد ..

. کل گردنم خیس خیس شد… داشتم با تموم وجودم لذت میردم. قلقلکی هستم وقتی زبونشو زو گردنم میکشید از لذت و خنده غش میکردم . با صدای ارومم بیشتر تحریکش میکردم.خوب بلد بودم با اه اوهم شهوتشو بیشتر کنم. تو همون حین که داشت گرنمو میخورد بردتم تو اتاق… میخواستم برم تو اتاق خودش چون بار قبل تو اتاق خودش سکس داشتیم و جرات نداشتیم صدامون دربیاد (چون صدا میرفت خونه بغلی ) رفتیم اتاق مامانش اینا با تخت دو نفره …. علی نشست رو تخت و من سرپا …لختم کرد. بلوزمو دراورد . شلوارمو دراورد.گفت هیکلتو دوست دارم (سایز سینه هام 70 و لاغر اندام ) سوتینم قرمز بود .اونو هنوز درنیوورده بود. با لخند بهش گفتم بخور.

سرشو گذاشت رو شکمم و شروع کرد خوردن و مالیدننم…کمرمو میمالید..دستشو کرد تو شورتمو دوتا لمبر های کونمو گرفت تو دستش فشار داد. دوباره بلند شد جلوی اینه وایسادیم از پشت بغلم کرد و با دستاش سینه هامو گرفت و با زبونش گرنمو میخورد. تو اینه نگاهم میکرد. دوست داشت لذتو تو چهرم ببینه .منم براش کم نذاشتمو تا تونستم شهوتشو بیشتر کردم . اه و اوه کردم …لبخند تحریک امیز زدم…
شورتم گره ای بود. شورتمو دراورد و یه نگاه به کسم کرد. موهای کسمو زده بودم و یکم سرشون دراومده بود. گفتم لختم نمیکنی . منم با میل زیاد رکابیشو دراوردم و شلوارشم کشیدم پایین…. وای کیر خوش قد و قامتش معلوم شد. شرتش سفید بود . گفت شورتم خوشگله گفتم کیرت خوشگلترش کرده. تا شرتشو کشیدم پایین کیرش مثه فنر پرید بیرون ..رفت دراز کشید رو تخت منم رفتم روش خوابیدم.دوباره لب بازی و دستمالی ..دستشو میکشید رو کسم…با چوچولم بازی میکرد. گفت میخوری . گفتم اره..رفت تو حموم صدام کرد منم رفتم تو حموم کیرشو با اب صابون شستم براش … هردومون خمار شده بودیم از شهوت ..کیر و خایه هاشو کف مالی کردم. اونم کسمو با اب و صابون شست. وقتی از حموم اومدیم بیرون من از سرما داشتم میلرزیدم . رفت پتو اورد جفتمون رفتیم زیر پتو …

حالا دیگه وقتش بود کیرشو بخورم.یکم تو بغل هم خودمونو بهم مالیدیم تا گرم شیم…رفتم پایین سراغ کیر خوشگلش(وااااااااااای الان که دارم تعریف میکنم دلم میخواد ) اول از پایین تا بالای کیرشو لیس زدم..زبون زدم…گفت خایه هامو بخور. تخماشو گذاشتم تو دهنمو زبون زدم… تا تونستم لیس زدم ..همزمان نگاهش میکردم چشاش بدجور خمار شده بود. تخماش داغ داغ بود .. لیس میزدمو اون میگفت ای بیشرف..بخور… دوباره رفتم سراغش کیر خوش فرمش … سرشو گذاشتم تو دهنم و نوکشو لیس زدم…سرمو عقب جلو کردم دستشو کرد تو موهامو خودشم سرمو عقب جلو میکرد. پیشابش اومد تو دهنم …ترش بود. دراوردم گفتم علی ابت داره میاد.گفت نه .دوباره خوردم .. دیدم داره اه و اوهش درمیاد..فهمیدم. سریع دراوردم .. یه دفه ابش مثه فنر زد بیرون…لذت بردم وقتی دیدم تونستم ارضاش کنم. هیچی بهتر از این نیست که تو ارضا کردن طرف مقابلت موفق باشی. یکم از ابش پاشید به دستم و پام و ریخت رو تخت مامانش اینا…سریع دستمال برداشتم و پاکش کردم…حالا من رفتم زیرش و میخواست منو ارضا کنه..کیرشو گذاشتم رو کسم مالیدش بهش…من هی میترسیدم بفرستش تو هی دستمو میبردم اون سمت ولی میگفت بهم اعتماد کن …سینه هامو میخورد و پامو دورکمرش حلقه کردم و محکمتر فشارش دادم به کسم و سینه هامو وحشیانه میخورد… در گوشش گفتم وقتی حشری میشی با نمک و خوشگل میشی. اینقدر کیرشو میلید به کوسم تا کیرشو خیس خیس کردم…..
دوست داشتیم بازم ادامه بدیم اما نگاه به ساعت کردم و دیدم دیر شده . بلندشدم حاضر شدم و برد رسوندم .
از سکس با علی خیلی لذت میبرم….

من ناهید هستم. 33 سالمه. شوهر ندارم یعنی قبلاً داشتم. تقریباً بی کس و تنهام. من به خاطر فرشاد از خانواده ام گذشتم. اونا هم منو طرد کردند ما با هم ازدواج کردیم و آمدیم تهران. شش ماه نگذشت که خانواده فرشاد اومدن پیداش کردن. چند وقت بعد هم هوایی شد و منو گذاشت و رفت خارج. وضع مالی خانواده اش خوب بود. البته یه خونه بهم داد با یه حساب بانکی.
دو سه ماه طول کشید تا خودمو شناختم. گفتم برم دنبال کار که احساس زندگی داشته باشم. چند تا شرکت زیر و بالا کردم تا تو یکیشون استخدام شدم. کامپیوتر و تایپ بلد بودم کمی هم انگلیسی. آخه من سه سال هم دانشگاه رشته فیزیک خوندم. البته سخت بود ولش کردم.
اوایل خیلی خوب بود. خیلی زود از مرتبه منشی بالا تر رفتم شدم حسابدار و بعد هم مدیر داخلی. اینا همش مال 10 سال پیشه. می دونم می خواین سایز انداممو بدونین. خوب اون موقع سر فرم بودم. 55 کیلو بودم و قد متوسط. صورت سبزه و سینه هام هم بد نبود راحت از زیر مانتوم می زد بیرون. البته الان یه خورده گوشتی تر شدم. به قول بعضی ها الان گوشت خوبی هستم. بگذریم

تو شرکت کارم خوب بود. مدیر شرکت یه مرد مسن بود به نام منصور خان. یه پسر هم داشت که همه کاره شرکت بود. راستش من از پسره بدم نمی اومد. خیلی مودب بود. اونم گاهی حس می کردم یه جورایی منو نگاه می کنه. چند ماه که گذشت کم کم بهش علاقه مند شدم. او هم راغب بود. زیاد با هم می خندیدیم. با هم می رفتیم رستوران. خیلی هم هوای منو داشت. تا اینکه یه روز عصر که فقط من و اون تو شرکت مانده بودیم موقع رفتن جلومو گرفت. یه حال خاصی داشت. گفت ناهید خانوم من می خوام با شما باشم. منم که تو پوست خودم نمی گنجیدم با ناز و ادا گفتم چطوری؟ آخه پدر و مادرت چی؟ گفت هیچی من که نمی خوام باهات ازدواج کنم!!

عصبانی شدم با کیفم زدم تو صورتش و رفتم بیرون. دو سه روز سر کار نرفتم تا اینکه پدرش زنگ زد و اصرار کرد که بیا و بگو چی شده. منم رفتم و همه چیزو بهش گفتم. اونم منو کمی نصیحت کرد و گفت بهرام رو می فرستم کارخونه تا تو راحت باشی. این کار رو هم کرد. پسرش رو کرد مدیر کارخونه. حالا من تو شرکت همه کاره بودم و روز به روز به منصور خان نزدیک تر می شدم. اون همه چیزو به من سپرده بود. گاهی حس می کردم خیلی بهم توجه داره اما اصلاً فکر نمی کردم درباره من چی فکر می کنه. گاهی مثلاً تصادفی دستش رو به سینه هام می زد. یه بار هم گفت چیزی تو چشمش افتاده و من رفتم فوت کردم تو چشمش اونم دستش را مثلاً تصادفی گذاشت رو باسنم.
بالاخره یه روز صبح که کسی تو شرکت نبود سر صحبت رو واکرد که تنهاس و خانواده بهش اهمیت نمی دن. فقط ازش پول می خوان و . . . .

خیر سرش سه تا دختر و یه پسر بزرگ داشت. نمی دونم چطوری شد خامش شدم. اوایل دلم براش می سوخت. می رفتم تو اتاقش با هم درد دل می کردیم. گهگاه دستامو می گرفت و گاهی هم دستشو می ذاشت رو شونه هام. یه روز که نشسته بودم تو اتاقم اومد و بالای سرم ایستاد داشتم اسناد مالی رو بررسی می کردم که دستش را گذاشت رو شونه ام. کمی حرف زد. من برای اسناد عجله داشتم چند لحظه بعد دستش رو روی سینه هام حس کردم که داره پستونم رو فشار می ده. بی اختیار بلند شدم و گفتم چی کار می کنی منصور خان؟ اونم که حال طبیعی نداشت بطرف اومد و گفت بهم کمک کن حالم خوب نیست و خودشو روم ولو کرد. زیر بغلشو گرفت نشوندمش رو صندلی و بادش زدم. بعدها فهمیدم همه اون کارا کلک بود که با من قاطی بشه. همینطور که بادش می زدم اونم دستامو گرفت و منو نشوند رو پاهاش. کمی خجالت کشیدم اما خیلی زود گفت عزیزم ناراحت نشو من کاریت ندارم. اما عملاً داشت بدنمو می مالید. حتی قلمبه شدن کیرشو زیرم حس می کردم. خواستم بلند شم اما منو محکم گرفت و نشوند رو پاهاش. نمی دونستم جیغ بکشم یا فرار کنم. چهره پر از تمنای منصور خان منو از خودم بی خود کرده بود. خیلی رک گفت ناهید خانوم منو بساز منم تورو می سازم. سکوت کرده بودم و متعجب از کار این مرد مسن و متشخص. بلند شدم و با ناراحتی کیفمو برداشتم که برم اما دوباره جلومو گرفت. منو بغل کرد بوی عطر عجیبی داشت. گفتم منصورخان تو سن بابامی. گفت دخترجان دل مهمه که الان پر از عشق توئه. می خواستم بزنم تو سرش اما دلم نمی آمد. مانده بودم چه کنم که یهو دسته چکش رو از جیبش درآورد و گفت هر چی بگی می نویسم. هیچی نگفتم. خودش یه چک نوشت داد دستم. 200 هزار تومان. گفتم من یعنی اینقدر ارزش دارم؟؟ دویست تومان؟؟ فوراً چک رو پاره کرد یکی دیگه نوشت 2 میلیون تومان. راستش یه خورده قلقلکم اومد. منصور خان گفت صیغه هم می خونیم که شرعی باشه. ..

.. یک ساعت بعد من تو یه خونه بزرگ بودم و منصور خان تشنه من. هنوز باور نداشتم. چه خانه بزرگی بود. منصور هم باورش نمی شد. دستمو گرفت و کشوند تو اتاق خواب. با اکراه می رفتم. خیلی زود خودش لخت شد. پیرمرد هیکل خوبی داشت. آخه ورزشکار بود. از زیر شورتش کیرش معلوم بود که به زور بلند شده. جلو آمد و اول روسریمو برداشت. دکمه های مانتومو باز کرد. چند دقیقه بعد روی تخت خواب، شورتمو درآورد. چند وقتی بود موهای کسمو نزده بودم ولی انگار براش مهم نبود. با ولع تمام به جان کسم افتاد. خیلی طولش داد. شوهرم قبلاً این کارا رو باهام نکرده بود. بعدش سوتینمو باز کرد و کمی هم با سینه هام ور رفت. همونطور وسط پاهام کیرشو که زید هم سفت نبود به زور کرد تو کسم. من لال شده بودم از این کاری که می کردم. منصور شروع به تلمبه زدن کرد. کم کم خوشم اومد.
پیرمرد بود ولی کمر سفتی داشت. نمی دونم شاید یه ده دقیقه ای تلمبه زد تا اینکه آبشو ریخت رو موهای کسم. بعدش هم ولو شد رو تخت منم پاشدم رفتم تو حموم دوش گرفتم . . . .
باقی داستان بمونه واسه بعد . . .